کارنامه حقیقی چهل سال حکومت اسلامی ایران! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
62

در حالی که در چهلمین سالگرد انقلاب سیاه اسلامی در ایران، سران جاه طلب رژیم آخوندی در چند روز اخیر، تمامی رسانه های مملکت و صفحات روزنامه های صبح و عصر کشور را، به تجلیل از این موضوع اختصاص داده اند. شش تن از ناظران برجسته و آگاه به رویدادهای ایران، و کارشناسان مسائل مربوط به این انقلاب شوم و سیاه، که در واشنگتن و نیویورک، دیدگاه شان در باره واقعیات این انقلاب، و کارنامه حقیقی چهل سال آن، و همچنین تاثیرات اش بر مردم ایران را، با تعدادی از گزارشگران خبرگزاری های بین المللی در میان گذاشته اند. آنها در این باره به موارد زیر پرداخته اند:

مارک دوبووینز مدیر اجرائی بنیاد دفاع از دموکراسی ها:

« یک ایران آزاد، مردمسالار، ثروتمند و مستقل را تصور کنید؛ که بیانگر زیبائی فرهنگ ایرانی، و اندیشه و روان مردم آن است. طبقه ای از نخبگان سیاسی، مذهبی و نظامی را هم تصور کنید؛ که میراث کشور اش را نمی دزدد. با بی رحمی مردم خود را سرکوب نمی کند؛ و یا ترس و هراس به جان همسایگان اش نمی افکند. پس از گذشت چهل سال از بنیانگذاری جمهوری اسلامی، اکنون همگی ما، در سوگ پیامدهای انقلابی نشسته ایم؛ که در آن مستبدان سرکوبگر، آزادی و رؤیاهای ایرانیان را به یغما بردند. آمریکائیان، فارغ از وابستگی حزبی شان، یا موضع شان در قبال توافق هسته ای ایران، باید از آرمان های ایرانیان، برای آزاد شدن از یوغ حاکمان بی رحم و فاسدشان پشتیبانی کنند.»!

ایلان برمن: معاون ارشد رئیس اندیشکده شورای سیاست خارجی آمریکا:

« با سپری شدن چهار دهه از عمر جمهوری اسلامی، کارنامه این نظام، بر خلاف تبلیغات رسمی دولت ایران، آشکارا آکنده از شکست و ناکامی است. از منظر اقتصاد، این کشور از زمان شروع انقلاب تا کنون، شاهد افت چشمگیر میزان رفاه بوده است؛ و شهروندان معمولی ایران امروزه، با احتساب نرخ تورم، سی در صد تهیدست تر، از ایران سال ۱۳۵۷ هستند. در همین حال ایران، به خاطر اولویت های نا به جا، و ماجراجوئی های خارجی رهبران اش، از لحاظ سیاسی به یک مطرود بین المللی تبدیل شده، و جایگاه اش نزد جهانیان به شدت پائین آمده است. مردم ایران شایسته وضعیتی به مراتب بهتر هستند؛ و باید آن را مطالبه کنند.» !

کلر لوپز: معاون مرکز سیاست امنیتی:

« چهل سال پیش آیت الله روح الله خمینی، رهبر انقلابی بود؛ که یک ملت رو به پیشرفت و مرفه را به گروگان گرفت؛ و مردم اش را قرنها به عقب، و یک توحش کابوس اسلامی باز گرداند. او از طریق یک قانون اساسی تازه، که به صراحت به سلطه جهانی قوانین اسلامی(شرع یا شریعت ) اختصاص داشته، و ایرانیان را زیر یوغ مجازات های موسوم به « حدود اسلامی » = ( حد اسلامی و مجازاتی که فقیهان اسلام برای خاطیان در نظر گرفته اند.) قرار داده است. نام ایران را به « جمهوری اسلامی ایران » تغییر داد. زنان، بی رحمانه سرکوب می شوند. همجنسگرایان از جرثقیل ها به دار آویخته می شوند. خمینی و جانشینان اش، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را، برای اجرای یک ماموریت جهادی تروریستی در سراسر جهان، که هزاران تن را دچار نقص عضو کرده و به قتل می رساند؛ و کشور یهودی اسرائیل را، تهدید به نسل کشی می کند به راه انداخته اند. رژیم ملاها با تولید و گسترش جنگ افزارهای کشتار جمعی از جمله بمب های الکترومغناطیسی یا « ای ام پی » و موشک های بالستیک برای حمل آنها، ثبات جهانی را تهدید می کند. اما مردم ایران برای آزادی خودشان به پا خاسته اند؛ و آزادی را، که حق مردم آزاده است مطالبه می کنند. ما مردم آمریکا با افتخار در کنارشان ایستاده ایم.»!

مایکل روبین: پژوهشگر ارشد مؤسسه آمریکن اینتر پرایز:

« آیت الله خمینی، یک نظام مردمسالاری اسلامی را به ایرانیان وعده داده بود. اما آنچه را که به آنها داد؛ نه اسلامی بود و نه مردمسالارانه، ایران زمان شاه، یعنی پیش از سال ۱۳۵۷، با برخی از کشورهای جنوب اروپا مانند پرتغال، اسپانیا و یونان قابل قیاس بود. مردم در آن کشورها به مردمسالاری راستین دست یافته اند؛ و امروز اقتصاد و استانداردهای زندگی آنها، به مراتب از مردم ایران پیشی گرفته است. در زمان شاه همه جا از ایرانیان با آغوش باز استقبال می شد. برای نمونه، یک ایرانی می توانست سوار موتور سیکلت شود؛ در همه گذرگاه های مرزی روادید بگیرد؛ و خود را به پاریس برساند. اما امروزه چنین چیزی محال است. در حالی که رفتار طبقه حاکمیت در ایران، معمولا به گونه ای است؛ که تو گوئی توسعه ایران پس از انقلاب، مرهون اقدامات آنان است. اما واقعیت آن است؛ که بیشتر دستآوردهای ایران، نه به خاطر اقدامات دولت آن، بلکه ثمره دسترنج مردم آن بوده است. واپسین میراث انقلاب اسلامی، فساد دینی و مذهبی است. این امر برای هر ایرانی راستین و باورمند، یک فاجعه است. قدرت سبب فساد آخوندها در تهران و قم شده است؛ و حس بدبینی نسبت به رهبران مذهبی را، به وجود جوانان ایران تزریق کرده است. علی خامنه ای باید از این بابت شرمسار باشد. انقلاب ایران از نظر برآورده کردن نیاز شهروندان اش، از هر لحاظ ناکام بوده است. ایرانی ها درک کرده اند که این رژیم، در عمل به وعده هایش مبنی بر رهبری منطقه ای و جهانی، یا مسؤلیت اش برای بهبود بخشیدن به زندگی مردم ایران ناتوان است. به زبان ساده باید گفت: که این انقلاب به هیچوجه یک جمهوری را، که نماینده اراده مردم باشد روی کار نیاورده است. بلکه یک رژیم بی رحم و غیر مسؤل، و لایه های ژرف پنهان در دل حکومت، شامل « رهبر » ، « نظام مذهبی » و « نهادهای امنیتی » را به وجود آورده است. که تنها نسبت به ثروتمند کردن و بقای خود متعهد است.»!

دیوید ایبسن: رئیس اتحاد علیه ایران هسته ای:

« انقلاب اسلامی در پراکندن تخم آشوب و هیاهو در منطقه و فراتر از آن موفق بوده است. از همان آغاز و پس از پیروزی انقلاب، رژیم ایران به حمایت از قتل ها، بمب گذاری ها و سایر اقدامات تروریستی، علیه کسانی که آنها را دشمن خود می داند؛ در داخل و خارج از این کشور پرداخته است. تا زمانی که جامعه بین المللی با ایران، به عنوان یک هدف انقلابی و نه یک کشور معمولی رفتار نکند. آینده آبستن مصائب بیشتر در درون، و کشتارها و آشوب ها و مداخله های بیشتر در بیرون کشور ایران خواهد بود.»!

جاش بلاک: مدیر عامل و رئیس اندیشکده پروژه اسرائیل:

« رژیم ایران باید انتخاب کند. ایران یا باید به قوانین بنیادین انسان دوستی، از جمله آزادی برای همه پایبند باشد؛ و یا از تلاش خود برای دستیابی به توانائی تولید جنگ افزارهای هسته ای به طور کامل دست بکشد؛ و یا باید به عنوان یک مطرود جامعه جهانی سخت کیفر شود. ایران از سال ۱۳۶۲، به عنوان یک « حامی حکومتی تروریسم‌» تعیین شده است. اگر ایران هسته ای شود؛ تروریسم نیز مهار ناپذیر خواهد شد. جمهوری اسلامی یک رژیم تروریستی گستاخ است؛ که از ماشین کشتار بشار اسد، گروه های رادیکال اسلامی از حماس و حزب الله گرفته تا حوثی ها در یمن، حتی القاعده و طالبان نیز پشتیبانی های مالی و عملیاتی می کند.»!

شاید که دیدگاه های این شش تن کارشناس مسائل مربوط به حاکمیت رژیم آخوندی در ایران، نکات تازه ای از آنچه که پیش تر می دانستیم را در بر نداشته باشد. ولی حقیقتی آشکار در آن وجود دارد. آن نیز سیطره و احاطه غربی ها بر آنچه که در دیگر ممالک جهان می گذرد است. حکایت مادر یا پدری را بیان می دارد؛ که خودشان راه و رسم دروغ گوئی را به کودک خویش می آموزند(به طور مثال، تلفن خانه زنگ می زند؛ پدر خانواده به فرزند خود می گوید: «تلفن را بردار، اگر کسی من را خواست بگو بابا در خانه نیست. » !! به طور حتم آن کودک ناآگاه چنین می کند. اما محاسبه ای هرچند کودکانه را هم نزد خویش می نماید: « پدرم دروغ گفت، پس من هم اگر لازم باشد می توانم دروغ بگویم.» !

آنچه که هیچگونه تردیدی در آن وجود ندارد این است؛ که آمریکا یا هر کشور قدرتمند دیگری، همواره قبل از هر امری طبق اظهارات خودشان، ابتدا به منافع و مصالح مردم کشورشان می پردازند. در یک برهه زمانی، آخوند جلاد و خبیث و انتقامجوئی مانند خمینی هندیزاده را، پر و بال و پول و امکانات بسیار می دهند. تا بیاید و در ایران انقلاب کند. چنانچه این فرد یا همدستان انقلابی او، وقتی که بر خر مراد سوار شدند؛ و دانستند که هارت و پورت های این ابرقدرت ها، شکل ظاهری دارد و ژست گرفتن محض بیشتر نیست. با خیال راحت، به پراکندن افکار شیطانی خود می پردازند؛ و با علم به این که سخنان آنها(سیاستمداران آمریکا و سایر ممالک غربی) فقط جلوه ظاهری دارد و عملی نخواهد شد. با خیال آسوده به هر کار غیر اصولی و ضد بشری دست می زنند!

یک بار می گویند: « نظامیان خودمان را از سوریه خارج می کنیم » ، باری دیگر که مشاهده می کنند؛ مردم دنیا در انتظار روی دادن این موضوع می باشند. حیله گرانه به لطائف الحیل موضوع را به پاساژ « علی چپ » هدایت می کنند. تا همچنان به فریب دادن مردمان دنیا مشغول باشند!

محترم مومنی

مطلب قبلیمایک پنس خطاب به اتحادیه اروپا: از توافق هسته‌ای دست بردارید
مطلب بعدیوقتی سپاه انواع موشک ها را به نمایش می گذارد. برگرداندن محدودیت های سخت تر یعنی چه؟! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.