چگونه کرامت زنانه مان خدشه دار نشود؟! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
112

ازدواج موقت یا همان صیغه شدن، اصطلاح محترمانه ای برای نوعی از فحشای نه فقط بانوان مسلمان، بلکه مردان مسلم نیز هست؛ که برای هر یک از دو طرف، که به این امر تحقیر آمیز تن می دهند. جز ننگی آشکار و موردی برای تخفیف یافتن ارج و منزلت شخصیت انسانی آنها به وجود نمی آورد. متاسفانه این مورد خفت بار، در طول چهل سال اسارت مردم ایران، نزد حاکمیت رژیم خون آشام اسلامی، جز این چیز دیگری نیست؛ که آنها موجودیت انسانی مردم ایران را، در باتلاقی متعفن از کثیف ترین و بویناک ترین لجن های روزگار فرو برده اند؛ و ملت شرافتمند ایرانی از مرد و زن کشورمان را، به دامان بی اعتبارترین صحنه های زندگی یک فرد انداخته اند. اما با تاسفی بیشتر، عده ای از زنان ایرانی(شاید دختران هم) در جریان این زندگی حقیرانه و مصیبت بار، در زیر چتر حاکمیت ننگین آخوندی در ایران، ناگزیر نموده، که به اینهمه خفت تن بدهند؛ و با ارائه کردن جسم نازنین شان به این افراد بی بهای تازی و …..، ارزش گرانبهای روح بشری و کرامت انسانی خویش را پائین بی آورند!

آنها با داشتن انواع گرفتاری های برخاسته از دامان حکومت رژیم ملاها، و نشسته بر قامت رسای نجابت زن ایرانی، ناچار به این امر حقارت بار می پردازند؛ و تن شریف خودشان را، در اختیار مردانی می گذارند. که نگاه کردن به ایشان(مسافرانی که از کشورهای مسلمان نشین همسایه های با ایرانمان، به میهن ما می آیند؛ و هدف خود را که سوء استفاده کردن از اربابان آخوند و ملا و سپاهی و بسیجی اینها است. را با چنین تجاوزات جنسی به زن ایرانی به مرحله اجرا بگذارند و به آرمان خود دست بی آورند!

بسیاری از زنان پاکدامان ایرانی، نه فقط در بیرون مرزهای میهن شان، بلکه در درون سرزمین پهناور و آبرومند خود، با مردانی که این زنان آنها را شایسته همسری خود می دانند؛ به گونه ای نوین زندگی می کنند. این به آن معنا نیست، که آنها طبق سنت های قدیمی مردم کشورمان، پس از برگزاری برنامه متداول و فرهنگی « خواستگاری » ، و موافقت خانواده های دو طرف(عروس و داماد)، و البته پسندیده شدن اینها توسط همدیگر، برای خودشان اجباری ایجاد نمی کنند؛ که حتما یا به دفترخانه محضری که مخصوص « ازدواج و طلاق » اسلامی هستند بروند؛ و به وسیله آخوند مخصوص که به او عاقد می گویند (کسی که برگزاری مراسم رسمی عقد اسلامی را فرا گرفته، و اصطلاحا به وی عاقد می گویند.) مراجعه بکنند. تا وی با خواندن جملات مخصوص انجام شدن شرعی عقد و ازدواج رسمی اسلامی، به این کار بپردازد؛ و آنها را به عقد ازدواج همدیگر در آورد!

اصولا به هیچوجه نیازی نیست؛ که فردی مانند یک آخوند رند و چاپلوس و پول پرست، جاری کننده لفظ صیغه مربوط به عقد ازدواج اسلامی، برای ایشان باشد. تا با خواندن « ان کهت و زوجت و …… » آن دو تن را رسما به عقد ازدواج همدیگر در بی آورد. زیرا ازدواج کردن و با هم زندگی نمودن، یک تعهد در درجه نخست فکری، میان آن دو تن است؛ که نسبت به همدیگر متعهد می شوند. تا پایان عمرشان، صادقانه و عاشقانه با یکدیگر زندگی بکنند. و نسل دیگری را از خودشان به وجود بی آورند!

برای آخوند مربوطه نیز تفاوتی نمی کند؛ که بین کدام زن با چه مردی عقد ازدواج شان را منعقد می نماید. چون او ترجیح می دهد؛ که در هر شرایطی، میزان مهریه عروس خانم خیلی زیاد باشد. تا حاج آقا، به طور قانونی، بر مبنای درصدی که از کل مبلغ مهریه نصیب او می گردد. فقط برای خواندن چند جمله عربی، که در بیشتر مواقع، نه داماد و نه عروس، و نه حتی هیچیک از افراد خانواده های دو طرف، همچنین هیچکدام از میهمان های ناظر بر آن مراسم، معنای اصلی آن را می دانند و می فهمند. چنین امری را انجام بدهد. بلکه مرادشان آن است؛ که به این ترتیب، درصدی از آن مهریه را، به عنوان کارمزد خود بگیرد و به ریش همگی شان بخندد!

او به درستی می داند؛ که ازدواج یک تعهد فکری است. اما از آنجائی که از این طریق کسب درآمد می کند. هیچگاه چشم و گوش مردم را، نسبت به این قضیه باز نمی کند. تا پول مفتی را که در این باره از آنان دریافت می کند را از دست ندهد. در چندین سال اخیر، که به خاطر دست تنگ بودن بیشتر خانواده های ایرانی، و نپرداختن هزینه های بسیار سنگین برنامه های متفاوت عقد و ازدواج، پسرها یا مردان کشور نمی توانند؛ هزینه های سرسام آور عقد و ازدواج و پذیرائی از میهمان ها و تهیه کردن هدیه های گرانبها برای عروس و خانواده اش، و نیز پرداخت کردن مخارج سنگین سالن برگزاری مراسم و …… بپردازند. برای عروس و خانواده اش هم، تدارک دیدن جهیزیه ای مناسب با پول هائی که داماد می پردازد سنگین است. به همین خاطر، هر دو سوی ماجرا ترجیح می دهند؛ که به ازدواج به قول خودشان « سپید » روی بی آورند و خوشبخت در کنار همدیگر زندگانی پاک و زیبائی را درست نمایند!

هر دو طرف قضیه به درستی می دانند؛ که پرداخت کردن آنهمه پول برای یک شب، موجبات بیشتر خوشبخت گشتن آن مرد و زن ایرانی را پدید نمی آورد. اما از باب این که، یکی از خصوصیات بسیار بد ما ایرانی ها، به دست آوردن دل مردم، نه جهت کمک کردن و یاری رساندن به آنها، بلکه به خاطر بستن دهان های شان است؛ که مبادا علیه ما و ایشان سخنانی را مطرح کنند. که باعث کوچک شدن ما بشود. چون همگی مان با این عبارت « اگر چنین بکنیم مردم چه خواهند گفت؟ » آشنائی کامل را داریم. ولی برخی از هم میهنان ما، همواره جهت مورد تمسخر یا بدگوئی دیگران واقع نشدن. خودشان را در چاه می اندازند. تا رعایت احوالات و گفت و گوهای مردم را نموده باشند!

با چنین شرایطی است، که دختران و زنان ایرانی در این مقطع زمانی، امکان داشتن یک همسفر و همراه و شریک و همسر مناسب را از دست می دهند؛ و با موقعیت دردناک کشته شدن چندین میلیون از جوانان این مملکت، یا در جنگ هشت ساله با عراق، و یا در اثر دستگیر و اعدام گشتن تعداد زیادی از جوانان مملکت مان، همچنین زندانی بودن بسیاری از آنان درون شکنجه گاه های رژیم بدنهاد اسلامی، حتی مهاجرت کردن تعداد زیادی از مردم ایران به ویژه جوانان ایرانزمین به سایر ممالک جهان، موقعیت های سخت همه جانبه ای، برای زنان همسر از دست داده و دختران بدون همسر مانده کشورمان پیش آمده است. که هم برای کسب درآمد، و هم جهت بر آورده نمودن دیگر احتیاجاتی را که آدمی دارد. اگر توسط ایادی ناانسان جمهوری جنایتکار اسلامی، به عنوان کارگر جنسی، به سایر نقاط گیتی اعزام نگشته باشند. ناچار وارد خانه های عفاف جمهوری اسلامی می شوند(فاحشه خانه های رسمی خامنه ای در سراسر کشور)، تا کام های مسافران مرد عراقی و یمنی و سوریه ای و لبنانی و …… بر آورند. چنانچه که مشتری نداشته باشند؛ حاج آقای مسؤل آن عشرتکده اسلامی!! یا دستیاران او و کارکنان آن خانه های بی عفتی، و پوچ کننده شرافت انسانی ایرانیان از زن و از مرد، خودشان خدمت خواهران « در میان جمع » ، و نیز دلبران حاجت روا کن آقا، « درون اتاق های محل پذیرش مردان مسافر مسلمان »، که فقط برای بهره مندی از چنین لذات شهوانی به ایران سفر می کنند می رسند. تا سرکار خانم، که دیگر مرتبه کدبانو و خانم و بانو بودن اش را از دست داده، و به مرحله ننگ آور « خانوم » گشتن تنزل یافته، مزد ریاست حاج آقا در آن مجموعه را به وی بدهد. چون که جناب شان، به خاطر خصلت آخوندی خویش، بیش از تمام مردان گیتی، وابسته دو نقطه از اندام ناپاک و ناانسان خویش است. آنقدر که « شکم و زیر شکم » شان برای آنها مهم می باشند؛ خود خدا نیز در نظر ایشان، اهمیت چندانی ندارد. چه رسد به مردم ایران، به خصوص زنان نجیب و پاکدامن، اما اسیر و ناتوان کشورمان، که اکنون در چنین مکان هائی، جز لقب کنیزهای اسلامی، هیچ مقام دیگری را ندارند!

محترم مومنی

مطلب قبلیشطرنج حساب شده برای راه برون رفت از تله جنگ، سیستم کنفدرال برای استقلال و همزمان عدم تجزیه یمن ؛ بقلم دکتر کاوه احمدی علی آبادی
مطلب بعدیتیرها هوائی شلیک شده اند. اما دو تن کشته و چند تن به شدت مجروح گشته اند! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.