چگونه روش صحیح نافرمانی مدنی، حکومتی را فلج و نابود می کند؟

0
351

تجربه استفاه نمودن از نافرمانی های مدنی یک ملت، در برابر حکومتی که در مملکت ایشان حکم می راند؛ نسبت به تجربه های مشابه آن توسط ملتی در یک سرزمین دیگر، تفاوت فراوانی با هم دارند؛ که رعایت موضوعات تأثیر گذار بر آن حرکت ملی را ایجاب می نماید.

توجه به شرایط فرهنگی و بافت ساختار اجتماعی مردم یک سرزمین، و نیز موقعیت جغرافیائی و آب و هوای آن دیار، همچنین میزان درک مادی و معنوی ایشان از مسائل مطرح در جامعه شان، موارد مهم و قابل توجهی، برای کسانی به شمار می آیند؛ که مایلند هنگام اعلام نارضایتی خودشان، از حکومت و دولتی که در سرزمین ایشان حاکم می باشند و آنرا اداره می کنند در نظر گرفته بشوند؛ تا بتوانند نتایج خوب و رضایت بخشی از تلاش خویش در به کار گیری نافرمانی مدنی که انجام می دهند به دست بیاورند.

این امر یک مورد استثنائی برای مردم یک کشور خواهد بود، که جهت اعتراض به شرایط پیش آمده در میهن شان، که از اشتباهات دست اندر کاران اداره امور مملکت ایشان پدیده آمده است به عمل بیاید. بدیهی است که چنین امر مهمی را نمی توان با ساده انگاری و بدون برنامه ریزی های صحیح به انجام رساند. بنابراین تحقق پیروزی در به کارگیری نافرمانی مدنی برای چنین ملتی، غیر از موارد بالا، توجه به نکاتی است که گروه متشکل در یک نافرمانی مدنی، به همه آنها دقت نظر داشته باشند و برای تک تک برنامه هائی که در این رابطه در نظر می گیرند؛ مسؤلانه و مدبرانه عمل بکنند.

ابتدا باید دانست که مرا از نافرمانی مدنی چیست و اصولا ازآن چه می دانیم؟ مدنیت که همان شهرنشینی است، بدون رعایت همه اصول اجتماعی مندرج در قوانین شهری معنا و مفهومی نخواهد داشت؛ از اینرو متصدیان امور در یک شهر یا کشور، با تدوین قوانین و مقرراتی در آن سرزمین، می کوشند که همه کارها بر اساس رعایت قانون در هر موردی به انجام برسد. نظم و قانون نیز اگر در مملکتی به اجرا در بیاید که با اصول دموکراسی مأنوس است و به آن توجه داشته باشد؛ در چنین شهر و کشوری شهروندان آن سرزمین، نیازی به انجام دادن نافرمانی مدنی ندارند. اما اگر قانون باشد، ولی آن به گونه ای تدوین یافته که مستبدانه بوده، و بدون در نظر گرفتن حقوق و آزادی و دموکراسی برای همه شهروندان آن جامعه تدوین بگردد؛ تردیدی نیست چنانچه آن ملت بخواهند حقوق ضایع شده خودشان را به دست بیاورند، ناگزیرند به کاری دست بزنند که آن قوانین ضد بشری را مورد هدف قرار بدهد!

مبارزه مردم با مقرراتی که حقوق فردی و اجتماعی ایشان را خدشه دار می کند؛ سرپیچی کردن از قوانینی که آزادی های فردی و گروهی مردم یک اجتماع را، در دست اندازهای مهلک خودش متزلزل می نماید؛ مخدوش نمودن مقررات و انتظاماتی که خودشان آکنده از مواردی می باشند، که نظم بشری یک جامعه را برهم می زنند؛ نافرمانی مدنی نامیده می شوند. نادیده گرفتن فرامین اجتماعی موجود در یک حکومت مستبد و خودکامه، دفاع کردن از شخصیت و کیان بشری یک فرد در جامعه ای که در آن زندگی می کند؛ احترام گذاشتن به منش انسانی افراد توسط خودشان در یک حکومت ناسنجیده و زورمدار و خودمختار است؛ جامعه ای که حاکمانش بوئی از انسانیت نبرده باشند؛ و همه نظم و قانون و مقررات موجود نزد حاکمیت کشور آنها، برخاسته از قوانینی باشند که کیان انسانی یک آدم را از او می گیرند؛ و وی را به تن دادن به اموری دور از خواسته های قلبی خودش وا می دارند؛ بایستی که آن حاکمیت خودکامه را، با نافرمانی های مدنی، که از سوی همان مردم ستمدیده اعمال خواهند گردید؛ به نیستی و نابودی کشانده بشود. تا ملتی از یوغ اسارت مشتی ناانسان رهائی بیابد و خود و میهنش را از کام دژخیمان آن حکومت دیکتاتوری برهانند!

چنین امر مهمی نیاز به تدبیر کافی و اندیشه های کارآمد دارد. یک گروه به تنهائی نمی تواند دست به نافرمانی مدنی بزند. در این رابطه باید گروههای چندین نفره متفاوتی، که در آرمان با یکدیگر هم آوائی داشته باشند؛ به پشتیبانی از همدیگر آماده مبارزه باشند. تا اگر به هر دلیلی یک گروه شکست خورد یا دچار مشکلی گردید، گروه بعدی بتواند بدون از دست دادن وقت، به حمایت از گروه قبلی برود، و نگذارد که آن کار نیمه تمام بماند بدون توفیق باشد.

یکی از بدترین قوانین موجود در کشور ما، که توسط حکومت قدرت پرست آخوندی مقرر گشته و به اجرا در می آید؛ رعایت حجاب اجباری اسلامی، به وسیله بانوان و دوشیزگان جامعه ما در ایران است. چنین قانون تهوع آوری که منش زنهای میهن مان را خدشه دار می کند؛ از آن دسته از نظم و مقرراتی است، که باید با نافرمانی مدنی از حیطه اعتبار ساقط گشته و از میان برود. به طور مثال اگر چند گروه از زنهای فداکار جامعه مان، بخواهند که در به انجام رسیدن این امر مهم نقش آفرینی بکنند؛ و با انجام دادن نافرمانی مدنی کارشان را پیش ببرند؟ دهن کجی نمودن ایشان به همان قانون حجاب اجباری است؛ تا که در این رهگذر پوزه سران خودپرست در حکومت خونخوار ملاها را، به زمین نامرادی ایشان بمالند؛ و آنها را به همراه همین مقررات غیر انسانی شان به گور بسپارند.

نافرمانی مدنی چگونه به ثمر خواهد رسید؟ این آرمان والا، از سوی هر تعداد از زنان جامعه در میهن مان که شکل می گیرد؛ باید در چند گروه با یک ایده و هدف مشخص موجودیت بیابند؛ بدیهی است که زنان پاکدامان ایرانی، با رعایت اصول عفت و تشخص زنانه خودشان، بدون حجاب اجباری تمسخرآمیز اسلامی، به مکان های از پیش در نظر گرفته شده در مجامع عمومی بروند؛ اگر چنانچه گروه اول با مشکلی روبرو بشود، گروه بعدی که جهت پشتیبانی در همان نزدیکی هست؛ برای جایگزینی گروه قبلی آماده گشته، به میدان مبارزه بیایند و کار را ادامه بدهند.

مردان، بخصوص جوانان جامعه نیز می توانند، در ارتباط با موارد دیگرنظم و مقررات اجتماعی، که برای آنها جنبه اجباری دارند؛ با تشکیل دادن گروههای مشابه که یک هدف را پیگیری می کنند؛ با نافرمانی مدنی خودشان به این مهم بپردازند.

آنچه که دارای اهمیت می باشد، این است که گروهها در پشتیبانی کردن از همدیگر سستی ننموده و کوشا باشند؛ و میدان مبارزه را در کنترل خویش داشته باشند. انجام گرفتن اعتصابات عمومی نیز در جای خودشان، از بهترین شیوه های نافرمانی مدنی هستند. از اعتصابات دانش آموزی و دانشجوئی گرفته، تا اعتصابات کارگری و کارمندان، و در طیف وسیع تر اعتصابات رانندگان وسائل نقلیه عمومی، حتی خرید نکردن مردم از فروشگاههای مواد خوراکی و پوشاکی و امثال اینها، ممکن است که به ظاهر کوچک جلوه بکنند؛ اما در حقیقت ریزه کاری هائی هستند که کمر یک حکومت را، اگر نشکنند خم می کنند و از قدرتش می کاهند!

فرمانبرداری از قوانین مدنی موجود در یک جامعه، فقط در صورتی مجاز است که آن مقررات، مصالح فردی و عمومی مردم آن سرزمین را تأمین نمایند؛ در غیر این صورت، یگانه نسخه ای که به نجات یافتن یک ملت رنجدیده از یوغ اسارت سی وچهار ساله در میهن ما می انجامد؛ همین نافرمانی مدنی که توأم با پشتیبانی عمومی باشد خواهد بود. در حکومت خودکامه سران رژیم آخوندی، حجم اشتباهات و ظلم و تعدی به مردم ایران در حدی است، که جای کوچکترین تردیدی برای هر چه زودتر شکل گرفتن گروههای متعدد برای اقدام به نافرمانی های مدنی را باقی نمی گذارد. باشد تا سرانجام بعد از سه دهه رنج و عذاب و فشارهای گوناگون، در آشفته بازار انتخابات ظاهری که انتصاباتی واقعی است؛ گروههای خودجوش نافرمانان مدنی، لاشه متعفن جمهوری رو به زوال اسلامی را، نقش بر زمین نیستی شان بکنند؛ و اینهمه نابسامانی های اجتماعی را، که ثمره حضور این قوم ناشایست در سرزمین ما است را، از درون خاک میهن مان ریشه کن بنمایند!

بهار ۲۵۷۲ آریائی هلند

محترم مومنی روحی

مطلب قبلیتصاویری از حاشیه سفر انتخاباتی قالیباف به زاهدان..
مطلب بعدیطبیعت بهاری مازندران
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.