چگونه راحت بخوابیم، وقتی ….!

0
67

اخیرا در نوشته ای خواندم، که هم اکنون در بیمارستان های کشورمان، در مجموع تعداد ۹۰ هزار تختخواب برای بیماران خود کمبود دارند. چنانچه هیچ اتفاقی هم در مملکت روی ندهد؛ مانند حملات تروریستی، آتش سوزی های منجر به کشتار گروهی، سرنگونی هواپیما یا هلیکوپتر، مرگ های نوظهور به خاطر طوفان های خاک و شن در استان های جنوبی از شرق تا غرب آنها و یا زلزله سنگین و خطرناکی که زمین شناسان رویداد آن در ایران به ویژه در تهران را پیش بینی کرده اند؛ مرگ های در اثر وجود جنگ قدرت درون حاکمیت پلید و رسوای اسلامی، که هر لحظه شدیدتر نیز می گردد. و سایر احتمالاتی (که در هر ثانیه، امکان به وقوع پیوستن آنها دور از ذهن نیست. مانند صدها حادثه رانندگی درون شهری یا درون جاده ای که منجر به کشته و مجروح شدن سرنشینان اتومبیل ها در سراسر ایران می شوند. سوانح سقوط کردن از بلندی یا درون چاه، و بقیه اپیدمی هائی که هر از گاهی به وقوع می پیوندند؛ بیمارستان های نزدیک به محل حادثه را ملزم می نمایند؛ که در صورت نیازهای اضطراری، پذیرای مصدومان و حادثه دیدگان باشند. ولی به سب کمبود تختخواب برای همه بیماران بخصوص برای مصدومان، صاحبان و پزشکان و متخصصان، و مسؤلان و خدمه بیمارستان های کشور، ناگزیرند که بیماران اورژانسی خویش را، در گوشه هائی از اتاق های بیمارستان شان بر روی زمین بخوابانند!
عرصه ی صبر و تحمل آدمی، با تنزل زیادی جنان تحلیل می رود؛ که گوئی آسایش زندگی خودش هم، از اینهمه بی سر و سامانی به ویژه در امور پزشکی در ایران، به تنگ می آید. آیا پول کافی جهت خریدن تجهیزات پزشکی، بخصوص تختخواب برای بیمارانی که نیازمند بستری شدن در بیمارستان هستند را نداریم؟ آیا مملکت در جنگی ناخواسته و خانمانسوز درگیر شده، و حاکمیت و مدیران و مسؤلان مملکت را، بر آن داشته که اولویت را به هزینه های پیش آمده و ناشی از جنگ بدهند؟ یا…. آنکه کشور اشغال شده و مردم ستمدیده آن، گرفتار حکومتی استبدادی و دیکتاتوری گشته اند؛ که از نظر مدیریت در درجه ” صفر= ۰″ سقوط کرده اند؛ و به لحاظ جنایت پیشگی و دزدی و سودجوئی و قدرت پرستی و ناتوانی در اداره امور این سرزمین، به دلیل بسیاری از نا کارآمدی هائی که دارند؛ تا عالی ترین مرتبه منفی، از بد و نالایق و بی کفایت بودن جود و همدستان شان، در دروغپردازی، چپاول و دزدی، جنایتکاری و سایر صفات ناپسند و ضد مردمی، و مغایر با قوانین حقوق بشر و مشتقات آن، رکورد همه بدان روزگار، حتی خود ابلیس را نیز شکسته اند!
” یا رب، روا مدار گدا معتبر شود
گر معتبر شود، ز خدا بی خبر شود” !
محترم مومنی

مطلب قبلیعلی سعیدی: کسی نمی‌تواند در اعمال ولایت شراکت کند
مطلب بعدیرجب طیب اردوغان خواستار کنترل و نظارت بر ارتش و سرویس‌های اطلاعاتی کشور شد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.