چه می خریم، چه می فروشیم؟

0
86

این دنیا که پدیده ای کهن تر از آنی است که ما تصور می کنیم؛ میلیاردها سال هستی یافته، چه بسا که میلیاردها سال دیگر نیز برقرار باشد. آنچه را که ما از جهان کنونی می بینیم، فقط نقطه ای از کل کائنات و همه زیر مجموعه های آن می باشد. یک علامت ضربدر (دو خط متقاطع مانند حرف ایکس در زبان لاتین) را در نظرتان مجسم کنید؛ این گیتی پر از رمز و راز، که ما در حال حاضر شاهد آن هستیم؛ فقط همان نقطه تقاطع ضربدری است؛ که در ذهن خویش مجسم نموده اید. آنچه که در اطراف آن هست، همه کائنات و تغییرات فیزیکی ستارگان و سیارات موجود در آن است؛ که حتی با ابزار بسیار پیشرفته کنونی هم قابل تشخیص نیستند!

اگر هر از چند گاهی می شنوید، که دانشمندان ستاره یا سیاره ای جدید را کشف کرده اند؛ همان نیز میلیونها سال نوری با کره زمین فاصله دارد. یعنی موردی که دست نیافتنی است، برای زیادتر دانستن درباره آن، باید در انتظار کشفیات بیشتر دانشمندان و ستاره شناسان در آینده باشیم. حتی اگر یک یا چند از این کرات ساکن یا در حال گردش نیز شناخته بشوند؛ از آنجائی که ما از دیدگاه علم منطق، حق نداریم که ” جزء را در کل تعمیم ” بدهیم. بنابراین تا دسترسی کامل به آنچه که در پیرامون این نقطه قابل مشاهده و تشخیص است؛ شاید دست کم میلیونها سال دیگر وقت لازم باشد. اما بعید به نظر می رسد، روزی بشر بتواند که همه کائنات موجود و زیر مجموعه های آنها را کشف کرده و یا به آنها سفر نماید. مردم جهان شاید فقط بتوانند از آنچه که از این موضوع در ذهن خویش می پرورانند؛ فیلم های تخیلی بسازند و به نمایش بگذارند. دست کم اکنون و در شرایط فعلی جهان!

در دهه شصت خورشیدی، یک روز که برنامه علمی رادیو را دنبال می کردم؛ شنیدم که دانشمندان باستان شناس(یادم نیست که از کدام کشور اروپائی بودند)؛ در روستائی در شهر همدان در غرب کشورمان، یک قطعه استخوان آدم از زیر زمین پیدا کرده بودند؛ آنها بعد از آزمایشات گوناگون تشخیص داده بودند؛ که آن استخوان ساعد متعلق به زنی بوده، که در سی و شش میلیون سال پیش می زیسته است. تصور بفرمائید که این عدد به هیچوجه نمی تواند در قاموس فکر و ذهن ما، به عنوان کسانی، که حد اکثر از ده هزار سال قبل به این سوی کشورمان را، از طریق کتیبه ها و سنگ نوشته های تا کنون کشف شده می شناسیم بگنجد؛ و با ذهن یک آدم معمولی سنخیت بیابد و تثبیت گردد!

اما این حقیقتی است، که بعدها با کشفیات دیگری از این دست، که در سایر ممالک گیتی مانند برخی از کشورهای آفریقائی  انجام گرفته اند به اثبات رسیده است. از اینرو، می توان بر کهن تر بودن سرزمین باستانی مان، بیش از سه ، هفت یا ده هزار سال اذعان داشته باشیم؛ و آن را به دیگران نیز تفهیم نمائیم. ملتی با چنین قدمت تاریخی، اگر سرآمد همه جهانیان نباشد؛ بی گمان یکی از آنها که تعدادشان اندک است خواهد بود. چنین مردمی بایستی بیش از اینی که اکنون هستند باشند. دریغ و افسوس، می دانیم که نیستیم و برای برتری خود و بهتر از، یا مساوی  بودن با دیگران هیچ تلاشی هم نکرده و نمی کنیم!

می دانید اشکال کار ما در کجاست؟ ما به مقدار خروارها می فروشیم و با پول همان خروارها فروخته شده، اشیائی به وزن پنجاه یا صد گرم را می خریم. توجه به مثال زیر منظور مرا برای تان واضح تر می کند. در خیلی از صحراهای میهن مان، گیاهی به صورت خودرو می روید؛ که به شکل بوته های خشک در جای جای آن بیابان ها دیده می شوند. عوام به آنها ” خار ” می گویند، اما نام اصلی آن گیاهان خودرو، که در ایران بزرگ ما به فراوانی دیده می شوند ” گون به فتح گ و واو ، و به سکون ن ” است(من آنها را در دامنه های سلسله جبال البرز، در دهستان بزرگی به نام ” الموت ” که از توابع قزوین است و ۹۰ پارچه آبادی دارد دیده ام.) گون خوراک مورد علاقه ی شترهاست، شنیده اید که می گویند:” شتران خار خوار” ، چرا این گیاه خشک و به قول مردم خار و خشن، در مزاج شترها بسیار لذیذ و خوردنی هستند؟!

گون ها در ریشه های خودشان، دارای ماده ی بسیار ارزشمندی هستند؛ که به نام ” کتیرا ” شهرت دارد. کتیرا که احتمالا بسیاری از شما آن را می شناسید؛ ماده ای است که مصارف پزشکی زیادی دارد. شیخ الرئیس ابو علی سینا به آن نام گیاه معجزه گر را داده بود. چون در اصطلاح، طبیعت کتیرا بسیار خنک است(می دانیم که خنک و سرد با هم متفاوت اند. خنک بدین معنا که طبیعت چیزی گرم و خشک کننده نباشد. اما سرد، که با لمس کردن حس می شود؛ به بیان حرارت بسیار کم بدن انسان یا بقیه موجودات زنده می پردازد. حتی بسیاری از جامدات نیز طبیعت شان سرد است. طبیعت اصلی آب و سنگ هم سرد است؛ مگر آنکه آنها را در شرایط داغ شدن قرار بدهیم.) کتیرا ضمن خنک بودن اش، برای بدن آدمها که نیاز فراوانی هم  به ان دارند؛ در ساخته شدن بسیاری از داروهای شیمیائی، از مواد اصلی ترکیبات داروهای مورد نظر است!

بدیهی است چنین گیاه خودروئی، که در سرزمین کهن ما به فراوانی دیده می شود. مورد توجه همه دانشمندان دنیا، به ویژه آنهائی که در علوم پزشکی می باشند است. خروارها از این گیاه پر خاصیت به کشورهای سازنده داروهای شیمیائی صادر می گردد؛(هر چند که خیلی از مردم ایران، در این مورد هنوز هیچ نمی دانند!!) سپس با همان مبالغی که از خریداران گون ایران دریافت می شوند؛ دستگاه های خیلی سبک و کوچک الکترونیکی در انواع مختلف شان خریداری می شوند. تصور بفرمائید که یک ایرانی میهن پرست، چقدر باید از وجود این حقیقت آشکار در رنج باشد. ما از کشورمان(از گذشته های دور تا کنون)، خروار – خروار مواد طبیعی مانند کتیرا و …. را به دیگران می فروشیم؛ ولی با پول آنها، فقط می توانیم دستگاه های بسیار سبک الکترونیکی(که البته کاربرد های زیادی هم دارند) بخریم. به زبان ساده تر، کوه بفروشیم و کاه بخریم!

ما چیزهائی را به دیگران می فروشیم؛ که بسیاری از آنها این مواد را نه می شناسند و نه دارند. ولی از آنان چیزهائی را می خریم، که همگان دارند. اگر به خوبی بتوانند از آن استفاده کنیم؛ خواهیم توانست مانند بیشتر زردپوستان دنیا، مثل مردم چین و تایوان و ژاپن و …. ، به کسانی مانند مردم ایران، که در مالیخولیای فکرشان، همیشه بهترین بوده و می باشند؛ ” یک به بفروشیم و از آنها یک ده بخریم. ” یعنی در ازای مبلغی که بابت فروختن یک عدد به از آنها می گیریم؛ از ایشان یک ده بسیار بزرگ و با صفا، که دارای بهترین شرایط زندگی، و بیشترین مواد طبیعی جهان است را بخریم!

آنها ثمره فکرشان را، به شکل ماشین حساب، انواع تلفن های دستی، و خیلی چیزهای سبک اما با وظایف سنگین را می فروشند. ولی از ما بخش های مفیدی از هستی میهن مان را، به قیمت همان ماشین حساب و تلفن دستی می خرند. تعجب نکنید، چون آنها فکر می فروشند و ما فکری هم جهت فروختن به دیگران نداریم!

محترم  مومنی

مطلب قبلیبایرن در تلاش برای ممنوعیت قانونی برقع در دادگاه‌هاست
مطلب بعدیما اعضای جبهه ملی ایران …
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.