در پی اقامه دعوی کسری نوری و صالح الدین مرادی علیه دو روحانی مسبب حادثه سال ۹۰ در کوار، بیش از ۴۰ درویش سلسله نعمت اللهی گنابادی، در نامه‌ای خطاب به دادستانی ویژه روحانیت، خواستار محاکمه این دو روحانی شدند.

دراویش در این شکواییه از دادستان ویژه روحانیت شیراز خواسته‌اند تا محمدرضا شهبازی و علی قائمی را به دلیل تحریک بسیجیان شهرستان کوار به شورش علیه دراویش، تحت تعقیب قرار داده و محاکمه کنند.

دراویش در متن شکایت خود علیه این دو روحانی که از قم به آن شهرستان رفته بودند نوشته‌اند: «این افراد به جای تبلیغ دین با سوءاستفاده از موقعیت و جایگاه خود، ضمن طرح مطالبی علیه مکتب عرفان و تصوف در منابر و مجالس مذهبی، جوانان پایگاه‌های بسیج منطقه را علیه دراویش و پیروان سلسله نعمت اللهی گنابادی تحریک می‌کردند که منجر به واقعه شهریور ۹۰ در شهرستان کوار و کشته‌شدن یک درویش به نام مهندس وحید بنایی و جراحت شدید سه تن دیگر از دراویش بر اثر شلیک گلوله جنگی شد».

یادآور می‌شود این دو روحانی در شهریور ۱۳۹۰ با سخنرانی‌های پی‌در‌پی و پخش سی‌دی‌های توهین‌آمیز نیروهای بسیجی را به برپایی تظاهرات علیه دراویش تحریک کردند که به رغم مطلع‌ کردن مقامات انتظامی و قضایی آن شهرستان از تحرکات این دو روحانی، نهایتا بسیجیان و اقشار مذهبی را به درگیری با دراویش وا داشتند که در نتیجه آن، ده‌ها درویش از کوار و تهران و شیراز بازداشت و به اتهامات گوناگون به تبعید و حبس محکوم شدند.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان نور؛ پیش از این، صالح الدین مرادی و کسری نوری از دراویش زندانی در عادل آباد شیراز شکایتی را از زندان علیه این دو روحانی به دادگاده ویژه روحانیت ارسال کرده بودند که منجر به احضار و بازجویی از آنان شد.

مقاله قبلیسازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور: ولی فقیه سرچشمه فساد فراگیر در كشور
مقاله بعدیحمله افراد ناشناس به دفتر کار دکتر مصطفی آزمایش در پاریس
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.