چهارم آبان زادروز اعلاحضرت محمدرضا شاه پهلوی بر دوستداران آن پادشاه میهن پرست فرخنده باد؛ بانو محترم مومنی روحی

0
203

اعلاحضرت محمدرضا شاه پهلوی در تاریخ چهارم آبان سال ۱۲۹۸ خورشیدی به دنیا آمد؛ و در پنجم ماه مرداد سال ۱۳۵۹خورشیدی در شهر قاهره پایتخت کشور مصر از دنیا رفت؛ و در مهم ترین مسجد آن کشور در پایتخت مصر(مسجد رفاعی) به خاک سپرده شد!

او که با عنوان رسمی اعلاحضرت همایونی شاهنشاه آریامهر خطاب می شد؛ از ۲۵ شهریور سال ۱۳۲۰ تا ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ خورشیدی پادشاه ایران بود. محمدرضا شاه که در پی استعفای پدر تاجدارش رضا شاه بزرگ، و با رای مجلس شورای ملی، و به پیشنهاد محمدعلی فروغی نخست وزیر وقت، جهت حفظ نمودن تمامیت ارضی ایران در موقعیت هجوم متفقین به میهن مان به پادشاهی ایران رسید. در آغاز کار به خاطر مشکلات فراوان ناشی از جنگ دوم جهانی، و کاستی هائی که در اثر اشغال شدن شمال و جنوب کشورمان به دست انگلیسی ها و روس ها به وجود آمده بودند؛ و نیز سمپاشی های مخالفان دودمان پهلوی در آن زمان، جهت پیش بردن اهداف خودش برای رشد و ترقی بیشتر ایرانیان قدرت و مجال چندانی نداشت. اما با عشق به ایران و ایرانی، و علاقمندی شدید او در مورد قرار دادن ایران در میان کشورهای پیشرفته و توسعه یافته جهان، و صدالبته ادامه دادن مسیر میهن پرستانه اهداف پدر تاجدارش، آماده انجام دادن همه گونه خدمات میهن پرستانه در سرزمین باستانی خویش بود!

برای بهبود کشاورزی، بانکداری، آموزش در مقاطع ابتدائی و متوسطه و عالی، و نیز بسیاری دیگر از رشدهای متنوع در ایرانزمین، از هیچ کوششی فروگذاری ننمود؛ و ایران را به جائی رساند؛ که در زمان حضورش در کهندیار خویش، این سرزمین باستانی، هژدهمین مقام در میان ممالک ثروتمند گیتی را داشت!

تقریبا همه می دانیم، که در زمان شهریاری آن پادشاه بزرگ و میهن پرست، ایرانیان برای سفر نمودن به بسیاری از کشورهای جهان، نیاز به درخواست ویزا نداشتند. همانطوری که می توانستند؛ پول رایج کشورشان را، در بانک های بسیاری از کشورهای دنیا تبدیل به سایر ارزهای بین المللی و یا ارز رایج در آن دیار بنمایند!

به خاطر تمامی رشد و ترقی که برای میهن بزرگ خود و مردمان کشور همیشه سرافرازش نموده بود. در سال ۱۳۵۲ خورشیدی، دبیر کل و اعضای سه حزب برجسته ایران( حزب ایران نوین، حزب مردم، و حزب ایرانیان) بر آن شدند؛ که جهت سپاسگزاری از خدمات آن پادشاه نمونه در کشورشان، لوحه افتخارآمیزی با عنوان « سپاس » به آن بزرگمرد تاریخ میهن شان تقدیم نمایند. مراسم تقدیم این لوحه به پادشاه خدمتگزار و میهندوست کشورمان، در استادیوم یکصدهزار نفری(تنی) آریامهر برگزار گردید. تصمیم بر این بود؛ که هنگام ورود اعلاحضرت همایونی محمدرضا شاه پهلوی به درون سالن استادیوم، و عبور ایشان تا جایگاه مخصوص، از طریق بلندگوی آنجا شعارهای میهن پرستانه ای با صدای یکی از گویندگان خوش صدای رادیو و تلویزیون ملی ایران برای مدعوین خوانده شود!

خوشبختانه، ماموریت نگارش شعارهای مورد نظر، از طریق بخش انتشارات « حزب ایرانیان »، که من هم در آن موقع عضور آن حزب و در بخش انتشارات آن فعال بودم. به حقیر واگذار گردید. در آن مراسم پرشکوه، در کمال سرافرازی مشاهده می کردم؛ که با پخش شدن هر یک از شعارهای سپاسمندانه از شهریار ایران، که به وسیله بلندگوی استادیوم پخش می شد. اعلاحضرت که در حال گام برداشتن به سوی جایگاه مخصوص خویش بودند. چندلحظه ای توقف می نمودند. تا با تسلط کامل خویش، به آن شعارها گوش بدهند!

در همانسال، به دریافت نمودن دو تقدیرنامه از سوی دفتر مخصوص اعلاحضرت همایونی محمدرضا شاه پهلوی نائل شدم؛ که آنها را گرانبهاترین و افتخار برانگیزترین هدیه ملی به خودم می دانم.

پاینده ایران پادشاهی، به شهریاری رضاشاه دوم پهلوی سوم

محترم مومنی

مطلب قبلیآمار کرونا در ایران روز دوشنبه ۵ آبان ۱۳۹۹؛ فوت ۳۳۷ نفر در شبانه روزگذشته
مطلب بعدیربات “بوستون داینامیکز” در چرنوبیل
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.