چند جمله کوتاه در مورد اسیدپاشی ها !

0
68

آیت الله مهدوی کنی پس از ۸۳ سال عمر ( فرض می کنیم با عزت ) از دنیا رفت؛ دقایقی بعد ، رئیس جمهور پیام تسلیت داد؛ و به مدت دو روز در سراسر کشور عزای عمومی اعلام کرد. چند دختر و زن جوان اصفهانی، قرار است که تا آخر عمرشان، با صورت ها و بدن سوخته شده از اسید زندگی بکنند؛ بعد از بیست روز، رئیس جمهور دولت امید و تدبیر، هنوز هیچ حرفی در این باره نگفته است!!

ما که به صورت جوانان خودمان اسید می پاشیم؛ بدیهی است که اگر تکنولوژی پیشرفته هسته ای داشته باشیم؟ از آن فقط و فثط برای مسائل صلح آمیز استفاده خواهیم کرد. (قابل توجه ۱+۵ که مذاکرات هسته ای با جمهوری جهل و جنایت را همچنان ک…..ش می دهند.)!!

ما در مملکتی زندگی می کنیم، که آب پاشی جوانان و پیران جهت بازی و تفریح به سوی همدیگر همواره جرم است! ولی اسید پاشی جهت انجام اعمال تروریستی، و ایجاد رعب و وحشت در جامعه، بر مردم بی گناه آنجا، همواره آزاد است و امر به معروف تلقی می گردد!!

  چهارتا ” هپی ” روی پشت بام زدند و رقصیدند؛ پلیس با افتخار گفته که: ” شش ساعته آنها را دستگیر کرده ایم.” حالا یازده روز است، که داخل خیابان بر روی دختران و زنان ایرانی در اصفهان اسید پاشیده اند؛ اما پلیس هنوز به دنبال یافتن ” سرنخ ” این قضیه است!!

دو دوتا چهارتا، روی همه زنها که نمی شود اسید پاشید. آقایانی که خیلی زود و با دیدن یک تار موی زن تحریک می شوند؛ آیا بهتر نیست که روی خودشان اسید بریزند؟!

بعد از اسید پاشی ها، احتمالا این جانیان، دوباره سنّت حسنه زنده به گور کردن دخترها در بدو تولد ایشان را هم احیا خواهند کرد. چون هدف نهائی آنها بازگشت به دوران جاهلیت و قوانین آن دوران است !!

وقتی که در کشوری، مسؤلان قضائی آن، سفارش اکید به سنگسار کردن داشته باشند؛ بدیهی خواهد بود، که از دیدگاه ایشان، اسید پاشی بر روی ملت، نوعی لطف کردن به آنها، و تسامح و تساهل در مورد مردم خطاکار محسوب خواهد شد!!

رهبری که بشنود، چنین ظلم هائی در زمان حاکمیت وی بر مردم کشور روا داشته می شود؛ اما همچنان سکوت کند و هیچ اشاره ای در مورد هر چه سریع تر رسیدگی کردن به این رویداد وحشیانه نکند. خودش سردسته جانیان و تروریست های حکومت خودکامه و ضدبشری خویش است !!

شرم شان باد، که روی تمامی دیکتاتورهای وحشی جهان، از آغاز شکل گیری هستی تا کنون، را سپید کرده و می کنند. ولی  روزگار مردم یک مملکت اشغال شده را، با آزارهائی که به آنها روا می دارند؛ و تحمیل حاکمیت ددمنشانه خویش بر آنها، روز به روز تیره تر و تار تر می نمایند؛ و زندگی ایشان را آمیخته به تلخی و مرارت نموده، و آن را غیر قابل بهره برداری مفید که یک انسان از نوع زندگانی اش انتظار دارد کرده اند!

 برای تک تک مسؤلان این جمهوری ننگین، و حاکمیت بری از تخصص مملکت داری آن، و دولت فرمایشی و تحمیلی و بی کفایت جمهوری پلید اسلامی، از رأس هرم منفور حکومت منحوس اسلامی، تا پیرامون آن که نوکران جاه طلب و مزدور صفت آنها هستند؛ و پیوسته به چنین کردار ضد بشری می پردازند؛ طول عمر با ذلت و مرارت و اندوه، که توأم با همه سختی های دیگر که در این روزگار موجود هستند؛ را از صمیم قلب آرزو می کنیم. و همگی شان را به درک اسفل السافلین ( پائین ترین طبقه دوزخ، که بدترین و سخت ترین زندگی های ابدی در آنجا شکل می گیرند.) و جایگاه ابدی کاسبان زر و زور در این دنیای فانی می باشد می سپاریم!

محترم  مومنی

مطلب قبلیفاطمه معتمدآریا با «نبات» به اسکار می‌رود
مطلب بعدیبیش از۳۳۳۰ میلیارد تومان مطالبات بانک سپه؛ به همراه لیست بدهکاران
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.