چریسلامج یا کریسلامج چیست و چه هدفی دارد؟!

0
110

در سالهای ۱۹۷۲، ۲۰۱۴، ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶  میلادی، موضوعی سؤآل برانگیز در برخی از تلویزیون های کشورهای آمریکا و اروپائی مطرح گردید. اما در یکی از آنها، چریسلام یا کریسلام را با وصل کردن حرف ” ج ” به انتهای آن، به چریسلامج یا کریسلامج تبدیل نمودند. این واژه عجیب به تنهائی معنای خاصی ندارد؛ اما چنانچه آن را به سه بخش تجزیه کنیم؛ شروع سه نام از مهم ترین ادیان الهی !!! را شامل می شود. کریستین، اشاره به آئین دین مسیح، اسلام، نام دینی که محمد با القاءآت سلمان فارسی یهودی الاصل به جهانیان ارائه کرد؛ و جهود که صفت جهاد کنندگان دین یهود می باشد؛ ولی بعضی از مردم جهان آن را نام دیگری برای این آئین برشمرده اند. بنابراین با اتصال این سه به یکدیگر، نام جدیدی مانند ” چریسلامج یا کریسلامج ” حاصل می شود. که نزد بسیاری از مردم دنیا مشخص و معلوم نیست؛ که طراحان آن چه مقاصدی را از وصل نمودن این سه به همدیگر مد نظر خویش داشته اند؟!

گروندگان به دین عیسی، این آئین را آکنده از مهر و محبت می دانند. پیروان یهودیت، دین شان را سرمنشاء سایر ادیان الهی معرفی می کنند(شاید به این خاطر که کتاب های مقدس و آسمانی!!! انجیل و قرآن، به وضوح کپی شده از روی تورات موسی پیام آور آئین یهود می باشد.) ؛ که در این رابطه می توان به ایشان حق داد؛ که سایر ادیان را زیر مجموعه هائی از یهودیت معرفی نمایند!

هنوز نامی از ابداع کنندگان این آخرین آئین مثلا یکتاپرستانه(کریسلامج) در جائی منتشر نشده است. دین جدیدی که از تقریبا چهل و پنج سال پیش تا کنون، توسط تعدادی از رنود سه آئین مسیح(کریستین)، اسلام، و جهود طراحی و به مردم ارائه شده است. در ظاهر امر مقصود طراحان این عقیده جدید، برطرف کردن اختلافات باورهای پیروان این سه آئین در مواردی است؛ که میان ایشان جدائی و حتی دشمنی را هم به وجود آورده است. ولی از آنجائی که در قرن جاری در دنیا، مسائل مختلف و عجیبی در حیطه ی زندگی مردم گیتی، حتی در مورد اعتقادات دینی شان هم به وجود آمده و رنگ سیاسی هم گرفته اند؛ به پندار نگارنده این نوشتار بیم آن می رود؛ که این نیز یکی دیگر از تمهیدات دینمداران سه آئین نامبرده، جهت ایجاد تعلقات جدید مذهبی، میان آن دسته از مردمی باشد؛ که دینداری شان لطمه های زیادی دیده و ادیان مورد نظر را به سوی تباهی و نیستی سوق می دهند!

گروندگان به دین ” بودا ” به خاطر ازدیاد جمعیت زردپوستان در میان کل جمعیت انسان ها در دنیا، که اکثریت شان به بودا معتقد می باشند؛ از بقیه آنها افزون تر است. بعد از آن مسیحیان جهان دارای اکثریت در این خصوص می باشند. سپس مسلمان ها در سومین مرتبه از کثرت جمعیت قرار دارند؛ بدینگونه باورمندان به آئین یهود، به لحاظ تعداد جمعیت در آخرین مرتبه جای می گیرند. اما با توجه به اهمیت مواردی مانند ” کمیّت ” و ” کیفیت ” در هر امری، نمی توان میان هیچیک از این ادیان به موردی اشاره نمود؛ که کدام شان از نظر کیفیت بر آن سه آئین مورد نظر، برتری داشته باشند؛ و در موارد اجتماعی پیشرفته تر از دیگران نیز محسوب گردند؟!

 مراد از کیفیت در این باره، نمودهای کرداری پیروان این سه دین در سراسر گیتی است؛ که هر یک را بر آن دیگری متمایز می کند و برتری می بخشد. پس از خاموش گشتن شعله های سرکش جنگ دوم جهانی در دنیا، یهودیان که در آن واقعه شوم بیشترین لطمات و صدمه ها را دیده بودند؛ برآن شدند که در نقطه ای از گیتی متمرکز گردند، تا بهتر بتوانند از همدیگر پشتیبانی کنند. از اینرو، برای تحقق بخشیدن به این امر، منطقه اورشلیم را که محل برپائی آئین یهود، و نازل شدن تورات بر موسی می دانند؛ را برای اقامت همیشگی خودشان برگزیدند. تا یهودیان پراکنده در جهان نیز، به ایشان بپیوندند و سرزمینی را که به آن باور عقیدتی و مذهبی داشتند؛ را محل سکونت دائمی خویش گردانند!

در حالی که از بدو به وجود آمدن آئین اسلام، مسلمان های مهاجر هم در طول هزار سال نخستین ظهور اسلام، تعدادی شان به سوی سرزمین های اردن و لبنان و سوریه رفته بوده اند؛ و در بخشی از کشور لبنان کنونی(اراضی فلسطین)، استقرار دائمی خود در آنجا را بنا کردند. اما از حدود هفتاد سال پیش، پس از مهاجرت یهودیان جنگ زده به اورشلیم، که آن نیز قسمتی از سرزمین فلسطین می باشد؛ اختلافات میان ایشان آغاز گردیده، و هر یک از ایشان، آن منطقه را متعلق به خود می داند. علت اصلی آن هم، وجود بیت المقدس(نخستین قبله گاه مسلمان ها، جهت اقامه نمودن نمازشان) است؛ چون که یهودیان نیز آن مسجد را، مکان قدسی و محل نزول تورات شان می دانند. هر کدام سعی دارند که مالکیت آن را به خودشان اختصاص بدهند. و در این رابطه، جنگ و گریزهای هفت دهه اخیر میان شان شروع شده است!

ابداع کنندگان ” چریسلامج یا کریسلامج” ، احتمالا اعضای آخرین حرف این واژه(ج = جهود)، با ایده ی پایان دادن به جنگ فرسایشی میان ایشان و فلسطینیان، از کیفیت دانائی و آگاهی خود در این باره سود جسته اند؛ و چون می دانند کشورهای سازنده سلاح های جنگی، نمی خواهند که این درگیری های هفتاد ساله پایان بپذیرد؛ حتی با کمک های مالی خود به هر دو سوی این قضیه، آنان را به ادامه جنگ ناگزیر هم می سازند. تصمیم گرفته اند که با مشورت با معتقدانی به آئین های اسلام و مسیحیت، که ایشان هم از روش های کنونی سردمداران ادیان خویش ناراضی اند؛ و انتقادهای زیادی به هر دوی این عقاید دینی دارند. با پیوستن به همدیگر، آئین جدیدی به نام ” چریسلامج یا کریسلامج ” را پایه گذاری کنند. تا کسانی از پیروان این سه آئین، که مایل هستند فقط بخش های برخاسته از گرامیداشت انسانیت در دین خود را قبول داشته باشند. با یکی شدن در همدیگر، و کناره گیری نمودن از فساد ادیان و مذاهب پدری خودشان، ننگ و نکبت کارهائی مانند تجاوز به پسرهای کم سن و جوان(توسط کشیشان مسیحی)، جنایتکاری و کشتار بی گناهان به نام اسلام و مسلمانی(که از دیرباز مشغول آن هستند؛ و در این زمان هم به وسیله گروههای وحشی و ناانسان جمهوری ددمنش اسلامی، داعش و طالبان و بقیه این جنایتکاران به انجام می رسند.)، همچنین نوشیدن خون نوزادان پسر از طریق آلت تناسلی آنها هنگام تولدشان توسط خاخام های یهودی، که معتقدند با این کار به جاودانگی می رسند. هم نوزادان و هم کودکان و هم بزرگسالان مورد تجاوز و کشتار قرار گرفته به وسیله این جانیان را نجات بدهند. و نیز شاید که در این رهگذر، کل جهان را از آسیب چنین بلاهائی رهائی بخشیده و دنیا را آرام نمایند!

اما با سابقه ای که از آغاز شدن این ادیان الهی … ! و تا به اینجا رسیدن شان سراغ داریم؛ و نیز به آن خاطر که انسان خیلی زود به گناه انس و الفت می گیرد و بدان خو می کند؛ همچنین در بسیاری از مواقع فراموش می نماید؛ که در کجا و به چه کسانی قول های آنچنانی را داده است؟ بعید به نظر نمی رسد، که در ادامه راه ، ” چریسلامج یا کریسلامج ” هم به سرنوشت کنونی این آئین ها مبتلا گردد؛ و نوع دیگری از خشونت ها و قتل و غارتها در همه این کره خاکی شروع گشته و ادامه بیابد. با این تفاوت، که از این پس با پیشرفت های روزافزون مردم در زمینه های علمی و تکنولوژی، دست جنایتکاران برای پرداختن به چنین امور ضد بشری، بازتر می گردد؛ و درجات اهریمن صفتی آنان را به اوج برساند!

محترم مومنی

مطلب قبلیرقابت «کوپال» در دهمین جشنواره فیلم‌های زیرزمینی آریزونا
مطلب بعدیرویداد ۲۸ مرداد ۳۲ و پیروزی یک دیدگاه! بقلم علی میرفطروس
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.