چرا در این دوره و زمانه بیشتر خبرها آزار دهنده هستند؟!

0
136

اندوه و واهمه می گشتند (در صورت رخ دادن اتفاقات ناخوشآیند)؛ و نه روزان و شبان خودشان را با استرس های عصبی سپری می کردند. در عوض، ضمن آنکه هیچ اطلاعاتی که قابلیت مطرح شدن نزد دیگران را داشته باشند به دست نمی آوردند. و هم اینکه از دائره صاحبنظران نیز بیرون می ماندند!

شما را نمی دانم، اما من خودم حدود نیم قرن می گذرد؛ که در جریان خیلی از رویداد های جهان قرار دارم. زیرا همه روزه دو نشریه پرتیراژ روزانه(اطلاعات و کیهان) به طور مستمر در خانه مان می آمدند. شادروان پدرم از دوستداران مطالب روزنامه کیهان بود؛ اما دائی جان ترجیح می داد که روزنامه اطلاعات را بخواند. تقریبا از ۹ سالگی، من نیز به تیترهای درشت این دو توجه می کردم. از دوران نوجوانی به بعد هم، شبها نیز مرید برنامه های رادیو ایران، به ویژه خبرهای آن بودم. از اینرو غیر از چند رویداد علمی بین المللی، مانند فرستادن سفینه های روسی و آمریکائی به فضا، نخستین فضانوردان آمریکائی و روسی، پای نهادن ” نیل آرمسترانگ ” (نخستین انسانی که به ماه فرستاده شد.)؛ سفرهای ” یوری گاگارین ” و ” خانم والنتینا تروشکوا ” که هر دو از اولین فضانوردان مرد و زن روسی بودند. به اضافه خبرهای نحوه عملکردهای برخی از کشوران استعمارگر، در کشورهائی که مستعمره آنها بودند؛ و در همین رابطه، به پا خیزی دختر شجاع الجزایری ” جمیله بوپاشا ” که سرانجام با تلاش های وی کشورش از چنگ استعمار فرانسه نجات یافت. و نحوه آموزش های نظامی که سربازان پسر و دختر اسرائیلی از آرتش آن موقع این کشور می آموختند؛ منهای خبرهای سیاسی مربوط به انواع کودتاها که در برخی از کشورها رخ می دادند؛ خبرهای بالا از پر جاذبه ترین اخبار خارجی بودند که به یادم مانده اند!

ولی داخل کشورمان نیز خبرهای مهم و نسبا دارای اهمیت، مربوط می شدند به رویدادهای مرداد سال ۳۲، ایجاد تشکیلات شرکت واحد اتوبوسرانی، و ساخته شدن ذوب آهن در اصفهان، و اول شدن فوتبالیست های ایران در نخستین مسابقات آسیائی که در ایران برگزار گردید. احداث نیروگاه اتمی بوشهر، اشغال دو استان شمالی(آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی) توسط توده ای های آموخته شده به وسیله حزب کمونیست شوروی سابق، و در همین رابطه روز نجات آذربایجان، تأسیس چندین دانشگاه مهم در سراسر کشورمان، انقلاب سپید شاه و مردم، به دنیا آمدن ولیعهد ایران که مردم سالیان درازی در انتظار چنین رویدادی به سر می بردند؛ سرکشی برخی از خوانین در کشور، و احداث مراکز گوناگون علمی و اجتماعی و فرهنگی و هنری در سراسر کشور، خبرهای مهم داخلی به شمار می آمدند. برخی از مردم نیز، اگر هم روزنامه ای به دست شان می رسید؛ جز صفحات آگهی های ترحیم، و سوانح و حوادث آن روزنامه ها، چیز دیگری را مطالعه نمی کردند. بر همین اساس، خیلی بی خیال تر و راحت تر، و بدون دغدغه هائی که اکنون دامان بشر را گرفته اند به زندگی شان ادامه می دادند!

اما در روزگار کنونی، چون که دنیا مملو از نشریات گوناگون، رسانه های فراوان شنیداری و دیداری، به اضافه رسانه های اینترنتی می باشد؛ در طول شبانه روز، گزارش های متعددی راهی خانه های ساکنان کره زمین می گردند. در میان این خبرها، متأسفانه کفه اتفاقات ناامید کننده و آزار دهنده، بسیار سنگین تر از کفه اخبار خوش و امیدبخش می باشند. و از آنهمه خبرهائی که در روز انتشار می یابند؛ درصد اندکی متعلق به گزارشات شادی آفرین هستند؛ و برعکس درصد بالاتر را اخبار بد و اندوه آفرین در بر گرفته اند!

به نظر می رسد که با پیشرفت های همه جانبه ای که در چند دهه ی اخیر در گیتی پدید آمده اند؛ بایست که روزگار و زندگانی مردم در جهان امروز، بسیار عالی تر از مردمان نیم قرن پیش باشد. اما به وضوح می دانیم که چنین نیست. بلکه در بسیاری از موارد، به گونه ای غیرمتعارف اندوهبار، وحشتناک، تضعیف کننده روحیه مردم دنیا، ناامیدی پرور و کسل کننده هستند. با آنکه میزان تحصیلات و معلومات دولتمردان ممالک مختلف در دنیا، خیلی بیشتر از اداره کنندگان پیشین کشورهای جهان می باشد. اما به همین نسبت هم، میزان ناملایمات افزایش یافته و سراسر دنیا را به غم و اندوه و دلواپسی برای حال و آینده مردم آن آلوده نموده است!

با توجه به روابط ” علت و معلولی ” ، هیچ اتفاقی بدون داشتن یک دلیل منطقی روی نمی دهد. بنابراین با کاوش در پیآمدهای آنچه که در سال های اخیر در گیتی رخ داده اند؛ چند دلیل بیش از بقیه موجب به وجود آمدن این اتفاقات خشن و ضدبشری و غیرمنطقی در جهان می باشند. مطمئن هستم، در دورانی که امورات مردم با معاملات ” پایاپای ” ( جنس در مقابل جنس) شکل می گرفتند؛ زندگی مردم دنیا بسیار شادتر و مفیدتر و مثبت تر از حال بوده است. همینطور زندگانی آنها نیز در سطح آنچه که در آن دوران باب بوده، بسیار آسوده تر، پررونق تر، و باجلوه تر از زندگانی های بسیار مجلل و مجهز مردمان فعلی جهان بوده است!

این تغییرات مهم و هشدار دهنده، به کدامین دلائلی به وجود آمده اند؟ آیا طبیعت باعث پیش آمدن اینهمه ناملایمات برای مردم است؟ آیا فقط ازدیاد جمعیت به وجود آورنده کردار وحشیانه برخی از ساکنین کره زمین، که ترجیح می دهم به چشم آدم و انسان به آنان ننگرم را موجب گشته است؟ یا….. آنکه دلیل مهمتر و قابل توجه تری در کار است؟!

از همان موقعی که آدمی، جهت آسان نمودن وضعیت معاملات خودش با دیگران، جایگزینی اسکناس و سکه را هنگام خرید و فروش میان مردم ابتکار نمود؛ جاذبه های زیاده طلبی و فزون خواهی مردم هم افزایش یافته اند. ازدیاد جمعیت در جهان نیز دلیل نه چندان عمده ای در روی دادن چنین فاجعه هائی در دنیا می باشد. اما آنچه که همواره نقش بسیار تعیین کننده ای در همه دنیا داشته و همچنان نیز دارد. ریاست طلبی و برتری جوئی های ناصحیح برخی از آدمهای ساکن ممالک مختلف جهان است؛ که در زمینه های مختلف زندگی مردم تأثیرات به سزائی دارند. از آنجائی که زمینه های مذهبی و دینی انسان ها به خیلی از اشتباهات رفتاری آنها اضافه می کنند؛ و در این رابطه، بخصوص نقش خرافات و جهل برخاسته از اعتقادات دینی، که هیچ پایه و اساس حقیقی و منطقی هم ندارند می باشند. به همین دلائل(فزون طلبی زورمداران، و جهالت بینوایان) باید که وحشی های آدم نمائی مانند اعضای جنایتکار گروه تروریستی داعش، به چنین عملیات غیرانسانی و ضدبشری، که حتی حیوانات درنده خو نیز چنین نمی کنند بپردازند!

صرف نظر از اشتباهات کشورهای قدرتمند جهان، و هزینه های فراوانی که بعضی از شیخ نشین های ثروتمند حوزه خیلج پارس جهت به وجود آمدن تروریست ها برعهده گرفته اند؛ و برای ادامه حیات این وحشی ها سرمایه گذاری کرده اند. میزان جهالت بسیاری از ساکنین کره زمین نیز، از دلائل بارز به وجود آمدن چنین تشکیلات تروریستی در دنیا هستند. مردم باید یا جاهل بمانند و زندگی راحت تری داشته باشند. و یا خود را از کوره آتشناک جهالت برهانند؛ و موجب دلسردی گروه های تروریستی و جنایت آفرینانی مانند جمهوری پلید اسلامی ، القاعده، طالبان، بوکوحرام، الشباب، حوثی ها، و اکنون جنایتکارترین شان، دولت خودخوانده اسلامی عراق و شام موسوم به ” داعش ” بشوند. هرچه که مردم جهان هشیارتر و آگاه تر گردند؛ به همین نسبت ناکامی تروریست های بین المللی افزون تر می شود!

محترم مومنی

مطلب قبلینامه صادق زیباکلام به آیت‌الله مکارم
مطلب بعدیفجایع تروریستی با دستاوردهایی دور از انتظار؛ به کجا می رویم؟!
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.