چرا برای خدای بی خانمان خانه ساختند؟! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
114

آنچه که در مورد ساخته شدن خانه خدا در تاریخ ادیان آمده بدین مضمون است؛ که « کعبه = خانه خدا» که به لحاظ اسم آن بنائی مکعبی شکل می باشد؛ و در میان فضائی به وسعت « بیت الله الحرام » در شهر مکه در شبه جزیره عربستان سعودی مکان دارد. به بیان عده ای از زمان آفرینش نخستین بشر( آدم )، با استفاده آنچه از ماتریال که در دسترس و پیرامون او بوده ساخته شده است( بدیهی است که نه به فرم و شکل کنونی آن و با سنگ هائی با چنین ابعاد حجیم و وسیعی ) بلکه شاید آدم، بخش کوچکی از جائی را که در آنجا می زیسته را، با استفاده از تعدادی شاخه درخت و تکه سنگ های کوچکی کنار هم گذاشته بوده و آنجا را خانه خدا نامیده بوده، و با همسرش « حوا » در کنار آن مکان به پرستش آفریدگار خودشان می پرداخته اند.(به لحاظ منطق شخصی خودم یقین دارم؛ که این کار نیز با وسوسه های اهریمن در ذهن او جای گرفته بوده است؛ تا به جای خالق یگانه آفرینش و این هستی اعجاب برانگیز، تکه های سنگ و چوب را زیارت بکنند و شریک خالق خویش محسوب نماید.)؛ ظاهرا بعدها هر پیامبری ظهور می کرده است( بخوانید با دسیسه های شیطانی ادعای نبوت و پیامبری خدا را می کرده ) تا پیروان اش او و جانشینان وی را قداست بدهند و بت پرستی بکنند.) ؛ به تکمیل نمودن خانه خدا پرداخته اند؛ و بدون کم ترین تردیدی در این رابطه، منافع مادی و مقاصد معنوی خویش را رخت تحقق یافتن می پوشانیده اند!

گویا بنای این کعبه کنونی که به سبب مکعب بودن شکل اش کعبه نامیده می شود. در زمان ابراهیم نبی آغاز گشته، سپس به وسیله پسرش اسماعیل تکمیل شده، و « حجر الاسود » سنگ تیره رنگ و گرانبهای تعبیه شده بر روی یکی از دیوارهای آن، به وسیله او(اسماعیل) زینت بخش ظاهر کعبه گردیده است. از ابتدای ظهور اسلام که به پا شده با القاء آت سلمان پارسی نادرست بر ذهن محمد گوسفند چران، فریبکاری و نیرنگبازی شان در ارتباط با بخشیدن قداست بیشتر به آنجا، که محمد از ابتکار ابراهیم و پسران او اسحاق و اسماعیل فرا گرفته بود؛ که اولی(اسحاق) نیای موسی و پیروان کلیمی او بوده، و دومی(اسماعیل) نیز که جد بزرگ خود محمد بوده است. کعبه، « خانه خدا » !!!! نامیده شده، و بر اساس فروع دین مذاهب دوگانه اسلام( اهل سنت و شیعه )، و تمامی زیرمجموعه های این مذاهب اسلامی، یک مسلمان چنانچه توانائی مالی جهت سفر به مکه برای زیارت خانه خدا!!! را داشته باشد؛ و بتواند پس از بازگشت، هزینه زندگی یک سال خود و خانواده اش را هم تامین نماید. بر او واجب است، که دست کم یک بار در طول عمر خود، برای زیارت خانه خدا به آنجا برود؛ و « حج تمتع = به لحاظ متمتع بودن از امکانات مالی » را به جا آورد. و صدالبته، اگر « حجرالاسود را نبوسد؛ حج او و زیارت اش در خانه خدا، مقبول ذات خدا واقع نمی شود( میلیون ها آدم بی کلاس و آلوده، یکی یکی لب های شان را بر آن سنگ آکنده از میکرب بمالند و آن را ببوسند. تا که زیارت شان در درگاه ایزد یگانه پذیرفته بشود!

از هزار و چهارصد سال پیش تا کنون، این مکان شده یک « ناندانی » بزرگ برای حاکمان سرزمین خشک و بیابانی و غیر زراعتی عربستان، تا که همه ساله عده ای بی خبر از هم حقایق و هم واقعیت های مطرح درون خمیره و ذات و تاریخچه این بنا، میلیونها از پول رایج مملکت خویش را هزینه کنند؛ و خودشان را به « خانه خدا »!!!!!!!!! برسانند. تا در نهایت کودنی و خرفتی، دارائی نقدی خویش را، به جیب حاکمان سودجو و دروغپرداز عربستان سعودی سرازیر کنند!!

« ثواب روزه و حج و زکات آن کس برد**** که خاک در میکده عشق را زیارت کرد.»
مراد از عشق نیز، پرستش ذات یگانه پروردگار آفرینش است. نه عشق های برخاسته از نیازهای جسمانی و جنسی، که حیوانات هم از آن بی بهره نیستند!

بسیاری از زائران خانه خدا، به خاطر بی سوادی و عدم توانائی خواندن اوراد و دعاهای ساخته شده توسط برخی از مسلمان های هفت خط و …… ناگزیرند در این رابطه از دو تن از آخوندهای درون کاروانی که آنها را به مکه می برد درخواست کنند. که آن دو آخوند به جای این حاجیان بی سواد و زیارت کنندگان خانه خدا، که نه جسمی دارد که نیازمند خانه و ….. باشد؛ و نه روح اش عقده نشستن و گوش دادن به اراجیف و دعاهای مشتی از حاجیان بلاهت پیشه و بی سواد را دارد. دعاها و وردهای ساخته شده در دین اسلام ناب محمدی را بخوانند. تا حج شان مقبول مقام خداوندی او واقع بشود!

« حاجی جنایت » و « حاجی خیانت » نام هائی هستند که من به این دو آخوند همراه با کاروان حج می دهم. که به اتفاق مسؤل و سایر کارکنان این کاروان ها، موذیانه از این حاجیان گمراه و بی سواد مال اندوزی می کنند؛ و بر ثروت و دارائی های باد آورده خودشان می افزایند!

داشتن عقل سلیم و درایت انسانی هم چیزهای خوبی هستند. چنانچه آفریدگار این جهان بزرگ و کل کائنات، به خانه نیازمند می بود. چرا پیش از بنا گذاشتن این چرخه هستی و اینهمه عظمتی که در کل آفرینش او وجود دارند. ابتدا خانه ی خودش را بنا نکرده است؟ سنگ های حجیم کم داشته؟ یا ان « حجرالاسود » سیاه رنگ را؟

در چنین مواقع و در رابطه با اینگونه پرسش های منطقی، همواره به یاد مناجات « خواجه عبداله انصاری » می افتم که فرمود:
« بار الها، آنان را که عقل دادی چه ندادی؟ و آنان را که عقل ندادی چه دادی؟»!

محترم مومنی

مطلب قبلیزمانی که کار زیاد بود و گارگر نبود؛ و اکنون که کارگر بیکار فراوان است و کار نیست!! بقلم بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدیواکنش تند شمخانی به ممنوعیت فعالیت حزب‌ الله در آلمان
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.