چرا باید دانش آموزان به حمایت از معلمان معترض برخیزند؟!

0
116

پشتیبانی نمودن از هر حرکتی که جنبه اعتراضی داشته باشد؛ و معترضان در آن مورد صاحب حق نیز بوده باشند. و نتایج آن حرکت، فقط به زمان حال سود نرساند؛ بلکه برای آینده یک یا چند نسل بعدی نیز دارای اهمیت به نظر برسد. امری است که بر تمامی کسانی که از آن به پا خیزی و دادخواهی مطلع بشوند؛ وظیفه ای مفروض جهت حمایت از آنها را اثبات بکند!

معلمانی که از روز یکشنبه دهم اسفند سال جاری(۱۳۹۳ خورشیدی)، به دعوت کانون صنفی فرهنگیان کشور، در اعتراض به بی توجهی دولت جمهوری اسلامی، نسبت به امور مالی و حقوقی فرهنگیان، که کمترین درصد افزایش بودجه در سال آتی را، برای معلمان کشور مان، اعم از آموزگاران و دبیران و سایر کادرهای آموزشی و اداری در نظر گرفته است. در چند استان بزرگ ایران، در تهران در مقابل مجلس شورای اسلامی، و در مراکز استان های خراسان رضوی، خوزستان، فارس، قزوین، کردستان، لرستان و هرمزگان، جلوی ادارات آموزش و پرورش این استان ها تجمع نمودند؛ و در این رابطه، اعتراض آمیخته به سکوت بسیار گویائی را، به همه مسؤلان حکومتی و دولتی جمهوری آخوندها(چنانچه گوش شنوا داشته باشند) ارائه نمودند!

” فرض محال ، محال نیست ” تصور بفرمائید، که تعدا کل تمامی این فرهنگیان معترض فقط بیست هزار تن باشند؛ که البته بعید به نظر می رسد، چون باید تعدادشان خیلی بیشتر از این رقم هم باشد. زیرا این تعداد از معلمان، فقط می توانند درون پایتخت و شهر بزرگی مانند تهران و حومه آن به خیابان ها بیایند. به هر حال، اصلا فرض می کنیم که کل این معترضین فقط بیست هزار تن بوده باشند. در این صورت، دست کم پانزده هزار تن ایشان، متعلق به کادر آموزشی، از جمله آموزگاران و دبیران می باشند. در نظر بگیرید که یک تن از این معلمان، وارد کلاسی می شود، که با توجه به حجم فراوان دانش آموزان در ایران، تعداد دانش آموزان هر کدام، بین ۲۵ تا ۳۵ خواهد بود. تردید ندارم که خیلی بیشتر هم می باشند. اگر چنین نبود، چرا باید در مناطق آموزشی جنوبی در تهران، مدارس دو و سه شیفت هم داشته باشیم؟!

ولی ما فرض مان را بر همان سی و پنج تن دانش آموز می گذاریم. یک معلم می تواند دست کم سی و پنج حمایت کننده داشته باشد. اگر از این تعداد، ده نفر از ایشان، فرزندان افرادی باشند که از جیره خواران و مزد بگیران رژیم آخوندی به شمار بیایند؛ پس هنوز بیست و پنج تن دیگر برای هر یک معلم، آماده پشتیبانی کردن از آموزگار و دبیر خودشان هستند. تا اینجا، بیست هزار معلم معترض داریم، که بیست و پنج تن دانش آموز حامی آنها می توانند باشند. این تعداد دانش آموز را پدران و مادرانی دلسوز و مسؤل حمایت می کنند. از آنها گذشته، اعضای درجه دو و سه خانواده، مانند خواهران و برداران دانش آموزان، چنانچه ازدواج کرده باشند؛ به همراه خانواده های خودشان، و نیز سایر اقوام ایشان، به پشتیبانی از برادران و خواهران و اقوام دانش آموز خویش برخواهند خاست. در ضمن، اعضای خانواده های خود تظاهر کنندگان را نیز باید در نظر گرفت و به حساب آورد!

آنگاه با یک شمارش و محاسبه سرانگشتی، بشمارید تا ببینید چه تعدادی از مردم ایران، فقط به این بهانه می توانند به خیابان های کشور بریزند و دادخواهی بکنند؟ این هائی که عرض می کنم، فقط در صورت ظاهر تئوری هستند، و آنهائی که همیشه چوب لای چرخ پیشرفت های چنین قیام های مردمی می گذارند؛ چون از یک امر بسیار مهم غافل می باشند؛ نمی توانند درک کنند، که شقّ باطنی اینگونه از اعتراضات مردمی، مسری بودن چنین جنبش هائی را نیز در بر دارد. بدون تعارف، متأسفانه عقل بیشتر مردم ما، فقط درون چشم های ایشان است. چنین افرادی که نسبتا شهامت چندانی هم ندارند؛ با دیدن حجم وسیعی از آدم های معترض در خیابان های شهرشان، یکباره شجاع می گردند، و بدون تأمل به گروه قیام کنندگان می پیوندند!

آنگاه دیده های حقیقت نگر، که ” ایوان مدائن ” را سطحی نمی نگرند؛ بلکه آن را ” آئینه عبرت ” می شمرند. تأخیر را جایز نخواهند دانست؛ و بی درنگ به جمع معترضان خواهند پیوست. برپائی چنین تظاهرات سرنوشت سازی، که امکان تحقق یافتن آن نیز بسیار است؛ شرایطی را به وجود خواهد آورد؛ که حتی آنهائی که چشم شان، صورت پذیرفتن یک یا چند حمله نظامی از سوی بیگانگان را انتظار می کشند؛ و به این موضوع دوخته شده است. نزد خویش شرمسار خواهند شد، در مقابل مردم آزادیخواه ایران که قضیه از مرز شرم و خجالت فراتر خواهد رفت !

محترم مومنی

مطلب قبلیاوباما : ایران باید ده سال برنامۀ اتمی اش را متوقف کند
مطلب بعدی۶ زندانی اهل سنت در خطر اعدام قریب الوقوع و وضعیت قرمز در زندان رجایی شهر
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.