چرا باید جای اصلاح‌طلبان در «موزه تاریخ» در رژیم آخوندی در ایران باشد؟! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
93

هرگاه که به دو روی یک سکه بی‌اعتبار توجه کنیم (اصلاح‌طلب‌ها و اصولگراها) در پشت و روی سکه بی‌اعتبار رژیم آخوندی در ایران کنونی، چنانچه به‌طور نسبی هم از عرق ملی برخوردار باشیم. دچار عصبانیت زائدالوصفی می‌شویم؛ که چرا ملت یک مملکت چند هزارساله، می‌بایست در تنگنای حضور یک رژیم اشغالگر در میهنشان، مانند مردمان بدوی تاریخ، چنان بری از نامرادی به‌ویژه در مسائل علمی و ادبی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی جامعه کنونی‌شان باشند؛ که به‌جای داشتن احزاب کارکشته سیاسی مختلف در دیار خود، همه زندگی‌شان مستمسک منازعات بی‌نتیجه دو گروه بیدادگر در میهن خویش بشوند؛ که در هر شرایطی به‌ویژه در جریان ایجاد مقدمات برای برگزاری هر انتخاباتی، این مردم را «مرغ عروسی و عزای» اعمال و ایده‌های سیاسی خویش نمایند؛ و ایشان را درون جنگ‌ودعوای حزبی و قدرت پرستانه خویش قربانی کنند؟!

بیش از چهار دهه از رویداد شوم انقلاب سیاه اسلامی در ایران می‌گذرد؛ اما همچنان هیچ اثری از وعده و وعیدهایی که به مردم فریب‌خورده سال منحوس ۵۷ دادند؛ و آنان را برای ساقط کردن حکومت ایران ساز پهلوی به خیابان‌های کشور کشاندند؛ تحقق‌نیافته و عملی نشده‌اند!

البته بدیهی است که چنین هم باشد؛ زیرا این دمامه های دستاربند و نعلین به پای آخوندهای اسلامی و ارباب شان حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا، هدف شان از راه اندازی عمدی و خیره سرانه یک شورش ننگین با نام «انقلاب اسلامی» در ایران، رساندن دست های پلید شان به همه دارائی های منقول و غیر منقول مردم ساده انگار ایران بوده و هست. نه وفا کردن به قول های انجام نشدنی که به ملت فرو رفته در ننگ «امت اسلامی» شدن ایران می دادند!

پدیده «اصلاح طلبی» (با ایده بازگشت به دوران امام راحل شان!)، از زمان ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، به پیشنهاد وی و با پشتیبانی شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی ریاست مجلس شورای اسلامی در آن زمان شکل گرفت و بر سر زبان ها افتاد؛ اما با شواهدی که در دست است؛ همچنان از طیف اصولگراها عقب مانده اند. این مورد عقب ماندگی تا جائی هم پیش رفته است؛ که در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۴ خورشیدی، رهبر خودکامه انقلاب پلید اسلامی سید علی خامنه ای، نماینده سر لیست اصلاح‌طلبان (علی اکبر هاشمی رفسنجانی) را که یاری رسان رسیدن وی به منصب رهبری رژیم ننگین اسلامی بود را نادیده گرفت؛ و در مخاصمات میان این دو گروه، محمود احمدی نژاد نماینده منتخب اصولگراها و صد البته سپاه پاسداران را، با بیان این جمله که……. «دیدگاه های آقای احمدی نژاد به من نزدیک تر است»؛ او را به عنوان رئیس جمهور دولت نهم رژیم، جهت تشکیل دادن کابینه اصولگراهای تندرو برگزیند!

از همان موقع اشکار گردید که اصلاح‌طلبان عددی نیستند؛ و همه تلاش شان در جهت تضعیف اصولگراها، مانند نوشتن تعهد نامه ای بر روی یخ بوده است!

اما ظاهرا اصلاح‌طلبان به تلاش های خودشان ادامه داده و می دهند. ولی از سوئی دیگر، با آن که پای خود را از معرکه رقابت کنار نکشیده بودند؛ اما طرف مقابل ایشان (اصولگراها) نیز، با تشویق کردن افراد گروه تندروی خویش و به مدد یاری های مادی که تاجران پولدار بازار در اختیارشان می گذاشتند؛ و از پشتیبانی های فرماندهان سپاه پاسداران هم برخوردار می شدند؛ در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری نیز، با ریختن آراء تقلبی درون صندوق های داخل حوزه های رای گیری، دوباره محمود احمدی نژاد را به ریاست دوره دهم جمهوری نیز رساندند. تا مانند نوکری تمام وقت در خدمت ایشان باشد؛ و آنچه را که سپاه پاسداران به او القاء می کردند را به انجام برساند. برای شان فرودگاه و اسکله خصوصی تدارک ببیند و بسازد. تا آنها با خیال راحت، آنچه را که مایل باشند؛ از ایران به خارج از مرزهای کشور برده و بفروشند؛ و هر قدر مواد مخدر که لازم بدانند هم به داخل مملکت بی آورند. تا کاسبی شرافتمندانه شان را، جهت هر چه بیشتر ثروتمند شدن خویش ادامه بدهند!

پس از به پایان رسیدن دوره دهم ریاست جمهوری در حاکمیت خبیث شان، به علت داشتن دو منظور سیاسی اجازه دادند؛ که طیف اصلاح طلب هم به میدان ریاست جمهوری رژیم وارد شود؛ و یک دوره هم آنها بر مسند یک قدرت ظاهری قرار بگیرند (هر چند که شیخ حسن روحانی اصلاح طلب، هم در دوره یازدهم و هم اینک در دوره دوازدهم، ریاست قوه مجریه رژیم را بر عهده داشت و دارد)؛ دلیل اول شان این بود که به لحاظ سیاسی صلاح نمی دیدند؛ که در یک رژیم آخوندی اسلامی، شخصی سویل (فردی غیر آخوند و غیر نظامی مانند احمدی نژاد (هر کس دیگریی) که نه آخوند بود و نه لشگری و یا یک فرد شخصی دیگر که آخوندزاده هم نبود و نیست)، شخص دوم حکومت شان باشد؛ و در محافل بین المللی از جمله اجلاس سالیانه سران کشورها در سازمان ملل متحد شرکت کند. دومین دلیل شان هم این بود؛ که هیچگونه «گزکی» به دست امت اسلامی خود ندهند؛ که علیه ایشان (اصولگراها) به پا خیزند؛ و در مملکت اغتشاش ایجاد نمایند!

اینگونه شد که در انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری، شیخ حسن روحانی به قدرت رسید؛ و فرد دوم حاکمیت ننگین این جنایتکاران شد!

در طول چهار سال دوره یازدهم ریاست جمهوری، روباه بنفش (حسن روحانی) و اعضای کابینه اش که همگی شان از اصلاح‌طلب‌ها بودند. مصمم گشتند که به هیچوجه این موقعیت را از دست ندهند؛ و ریاست قوه مجریه حکومت ننگین اسلامی را بر عهده خویش داشته باشند. به دلائلی که هنوز بر هیچکس آشکار نگشته حتی توانستند؛ که در انتخابات دوره دوازدهم نیز، از کاندیدای اصولگراها پیشی بگیرند و بر این مسند باقی بمانند!

اکنون که بیش از جند ماه دیگر به پایان رسیدن دوره دوازدهم ریاست جمهوری رژیم باقی نمانده است. طرف مقابل ایشان (اصولگراها) نیز، با تشویق نمودن افراد گروه تندروی خویش که هر از چندگاهی پا به میدان قدرت نمائی علیه اصلاح‌طلبان می گذارند؛ و به عناوین مختلف، با تحقیر کردن دولت اصلاح طلب حسن روحانی، قصد دوباره پیشی گرفتن از آنها در همه زمینه ها را دارند. ظاهرا مبارزه پنهانی سیاسی بسیار جدی میان این دو گروه به وجود آمده و برقرار است؛ که احتمال دوباره به قدرت رساندن تندروها را افزایش داده است!

تا جائی که در نظر دارند که تا هنگام فرا رسیدن زمان انتخابات بعدی ریاست جمهوری حکومت آخوندی، زمینه های به ریاست جمهوری رساندن فردی از طیف خودشان را مهیا کنند. به همین خاطر نیز، محمود احمدی نژاد را هر چند وقت یک بار، از لانه ای که در آن مخفی شده بیرون می آورند؛ تا فردی از یاران پیشین او را به این مقام برسانند در دیاری که قحط الرجال باشد؛ فرومایگان یک حزب یا گروه سیاسی، پا به عرصه قدرت می گذارند؛ تا باز هم به دزدی های قبلی شان ادامه بدهند و بارشان را ببندند!

برای تشکیل دادن دور سیزدهم ریاست جمهوری شان فردی را بر می گزینند؛ که با شدت هرچه بیشتر، در مقابل اصلاح‌طلبان بایستد؛ که تا انتهای حضور اهریمنانه این حاکمیت جنایت پیشه جهنمی در ایران کنونی، اقتدار رژیم فقط در دست خود ایشان باشد!

(با ریخته شدن آراء تقلبی توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به درون صندوق های رای گیری در انتخابات اخیر مجلس شورای اسلامی)، افرادی را به عنوان نمایندگان مردم ایران به این سمت منتصب کردند؛ که بیشترشان از طیف اصولگرا می باشند. حتی رئیس کنونی مجلس را نیز، از اصولگراهای بسیار بدنام و دزد و فاسد مانند «محمد باقر قالیباف» را بر کرسی قدرت نشاندند؛ که همه لوایح ارسالی از سوی اصولگراها به مجلس را، بدون «چون و چرا» به تصویب برسانند!

از سوئی دیگر، اشتباهات مکرر شیخ حسن روحانی در مدیریت قوه مجریه، در هر زمینه از کشور داری چنان از خودش بی لیاقتی نشان داده است؛ که اوضاع و احوال ملک و ملت را، بیش از پیش، به سیاه ترین شکل ممکن کشانده است؛ که دست اصولگراها را، جهت مقابله های سیاسی آشکار با دولت کنونی باز گذاشته است!

با این شیوه، همه تلاش های اصلاح‌طلبان تباه گشته و آنان را از هر قدرت نمائی باز داشته است. بدون تردید، در انتخابات پیش روی گزینش ریاست جمهوری، فردی بی لیاقت تر از محمود احمدی نژاد را، بر کرسی قدرت خواهند نشاند؛ که حتی خود رهبر هم در هیچیک از قانونگزاری های بعدی، اجازه اظهار نظر یا ابراز کم ترین قدرت نمائی را نخواهد داشت!

به همین خاطر، کشور به دست کسانی خواهد افتاد؛ که همه وقت شان را، یا در مسیر رفت و آمد برای تجارت (انواع قاچاق) خواهند گذراند؛ و یا با ایجاد روابط دوستانه با دشمنان ایران، اقتدار پوچ کنونی رژیم ملاها را، از این که هست بدتر و بی ارزش تر خواهند نمود!

چنانچه از سوی دو نهاد مجلس «خبرگان رهبری» و «شورای نگهبان» اقدامی جهت برکناری خامنه از مقام رهبری و جایگزینی آخوند دیگری به‌جای وی در این جایگاه به عمل نیاید؟ اصولگراها خواهند توانست؛ که تا به ابد در قدرتی که به دست خواهند آورد باقی بمانند!

ولی آیا هدف مردم ایران این است؟ آیا همچنان باید اجازه بدهند؛ که اعضای ستمکار یکی از این دو گروه دارائی های ایشان را به یغما ببرند؛ و آزادی شان را کاملا سلب نمایند؛ و ایشان را در عرصه بین المللی هم بی‌اعتبار و پوچ و حقیر سازند؟!

آنچه که اخیرا از سوی زعمای امور در میان اصولگراها مطرح می شود و منتشر می گردد. ادعای ایشان برای جا دادن «اصلاح‌طلبان» در موزه تاریخ رژیم شان است؛ و این به آن معناست که ایشان برای برنده شدن در انتخابات پیش روی ریاست جمهوری در رژیم منفور آخوندی، تمامی زمینه ها را جهت حضور خودشان بر مسند قدرت آماده کرده اند. امری که باید زنگ خطر را برای مردم بیدار و هشیار میهن مان به صدا در بی آورد. تا به ایشان گوشزد کند؛ که……… حواس تان را جمع کنید؛ و با یک خیزش جانانه و حق طلبانه به پا خیزید. تا با هم فروپاشی و هم سرنگونی کامل جمهوری ننگین اسلامی در کشورتان، سایه شوم هر دو گروه منفور و جنایتکار اصلاح طلب و اصولگرا را از سر میهن و خودتان کوتاه نمائید. تا باری دیگر به آنچه که چهل و اندی سال پیش داشتید برسید!

زیرا که ایشان هر دو، دو روی یک سکه بی‌اعتبار و خیانتکار و جنایت پیشه در کشورتان می باشند؛ که جز به منویات غیر انسانی خویش نمی اندیشند. حتی یک روز سکوت و بی تحرکی تان، نه فقط به ضرر خودتان خواهد بود؛ بلکه به زیان کهندیار آبرومندی است؛ که آخوندها هر تکه آن را به یکی از قدرت های بزرگ در جهان خواهند فروخت. تا با بهای آن خویشتن را به مطامع ضد ایران و ایرانی خویش برسانند. همین و بس!

محترم مؤمنی

مطلب قبلیآنتونی هاپکینز با «پدر» وارد دور جدید رقابت اسکار می‌شود
مطلب بعدیحملات سایبری هکرها علیه ده‌ها سایت آمریکایی به انتقام قتل سلیمانی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

پاسخ معادله زیر را وارد نماید: *