چرا آنها آری، و این نه؟!

0
176

میان زندانیان آمریکائی ایرانی تبار، که چند ماه پیش با تعدادی از ایرانیان زندانی در ایالات متحده آمریکا، به صورت مبادله آزاد شده اند؛ و برخی دیگر که هنوز درون سیاه چال های دژخیمان بدنهاد حکومت استبدادی ولایت فقیه، در اسارت ایشان به سر می برند؛ چه تفاوت عمده ای وجود دارد؟ که آنها از درون شکنجه گاه های جمهوری پلید آخوندی نجات یافته اند. ولی دیگر زندانیان سیاسی، از جمله دانشمند جوان ایرانی امید کوکبی، که حتی با بیماری های خطرناکی هم دست و پنجه نرم می کند؛ همچنان درون زندان رژیم، گرفتار تنگ نظری های مسؤلان سنگیندل حکومت قرون وسطائی اسلامی می باشند؟!

وقتی که آنها آزاد گشتند؛ چه بسا که امید کوکبی هم، با صدها آرمان منطقی، که هر کسی می تواند داشته باشد؛ در انتظار دریافت نمودن خبر رهائی خودش از شکنجه گاه آخوندهای تازی تبار و نا انسان، چشم به راه آمدن پیک آزادیبخش خویش، به درب سلولی که در آن زندانی است چشم دوخته، تا پیک امید نامه نجات یافتن او را نیز به وی برساند. تا او هم از چنگال لاشخور های حکومت بیدادگر اسلامی، نجات یابد؛ و باری دیگر به دنیای آزاد پای بگذارد!

انسان با آزاد شدن آنها، و با در اسارت ماندن اینها، به ویژه امید کوکبی فیزیکدان برجسته ایرانی، به فکر فرو می رود؛ که چرا سیاستمداران حکومت کنونی ایالات متحده، برای آزاد شدن آن تعداد از زندانیان رهائی یافته از بند اسارت حکومت آخوندی، از وقت و امکانات خودشان سرمایه گذاری کرده اند؛ اما تا کنون، جهت رهائی یافتن امید کوکبی، هنوز هیچ اقدام شایسته ای را به عمل نیاورده اند؟ آیا این امر دلیل خاصی دارد و یا زندانی هائی مانند امید کوکبی، که همچنان در شکنجه گاه آخوندهای جنایتکار اسیر می باشند؛ مورد توجه مسؤلان حکومت آمریکا قرار نگرفته اند؟!

آیا آنها پارتی بسیار معتبری داشته اند؛ که امید کوکبی از آن بی بهره است؟ و یا آخوندهای حکومتی در ایران، به دلائل دیگری این جوان ارزنده ایرانی را، تا کنون زیر یوغ اسارت خویش در زندان جهنمی خودشان محبوس نگاه داشته اند؟ اگر که خوب به حلاجی کردن این امر بپردازیم؛ کاشف به عمل می آید، که آزاد گشتن امید کوکبی، که از بیماری خطرناک سرطان کلیه هم رنج می برد؛ در گرو پایان یافتن انتخابات ریاست جمهوری در کشور آمریکا است. که با به نتیجه رسیدن این انتخابات جنجالی، چه بسا که رئیس جمهور جدید ایالات متحده، بر اساس صلاحدیدهای حزبی که به آن تعلق دارد؛ جهت کسب وجهه بیشتر د ر جوامع بین المللی، برای آزاد کردن امید کوکبی از بند اسارت آخوندها اقدام نماید. گفتنی است احتمال هم دارد، که در این رابطه، هنگام توافق سران جمهوری خونخوار اسلامی با دولت آمریکا، در مورد آزاد شدن زندانیان آمریکائی – ایرانی ، که چند ماه پیش آزاد گشته اند؛ موضوع رهائی دانشمند والامرتبه و نابغه ایرانی، امید کوکبی نیز به میان آمده باشد. و طرفین در این ارتباط هیز با همدیگر به یک توافق ضمنی در این باره رسیده باشند!

آنچه که مسلم است، تفاوت بسیار محسوس میان دولتمردان دیگر کشورهای جهان، با سردمداران قدرت پرست رژیم منفور اسلامی است. به همان اندازه که دیگران قدردان دانشمندان و شخصیت های ویژه کشورشان می باشند؛ حاکمان دیو سیرت جمهوری عقب افتاده اسلامی هم، به همان اندازه حق دانشمندان میهن مان، به ویژه جوانان استثنائی ایرانی را، آنچنان تباه می گردانند؛ که گوئی مردم ایران به هیچ فرد دانشمند و دانش پژوه و اهل فضیلتی، کوچک ترین احتیاجی را ندارند!

محترم  مومنی

مطلب قبلیاسکار سینمای ایتالیا به «اسپیلبرگ» رسید
مطلب بعدی«میکائیل» در جشنواره فیلم و سریال های پلیسی مسکو، بهترین شد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.