پیش و بعد از انتخابات مجلس شورای آخوندی! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
115

پیش از انتخابات مجلس شورای اسلامی، که می دانیم به دلیل تحریم های ملی که ایرانیان میهن پرست در سراسر جهان، نسبت به برگزاری این انتخابات نموده بودند؛ و خوشبختانه دیدیم که در بیشتر حوزه های رای گیری رژیم حتی پرنده هم پر نمی کشید. با این حال سران جنایتکار این حاکمیت مفلوک، در باره شیوع بیماری مهلک « کووید ۱۹ » در ایران، که ظاهرا از اوایل دیماه پایش به سرزمین ما هم رسیده بود چیزی نگفتند؛ و با سکوت خائنانه و پنهانکاری بی جا و غیر منطقی خودشان، به هوای آنکه مردم ایران از این وضعیت بی خبر بمانند؛ و جهت شرکت در انتخابات مجلس در حوزه های رای گیری حضور یابند. راجع به این موضوع خطرآفرین برای مردم چیزی به آنها نگفتند. به خاطر همین مخفی کاری ها هم بود؛ که تعداد نسبتا زیادی از مردم درون مرزهای کشورمان، حتی برخی از مسؤلان و مدیران سطح بالای مراکز مهم مملکت، و نیز تعداد زیادی از نمایندگان مجلس شورا، به علت مبتلا بودن به ویروس کرونا جان خود را از دست دادند. حتی معدودی از آخوندهای حکومتی ایشان هم در این رابطه کشته شدند و از میان رفتند!

ولی بعد از آن که مساله از پوشش سکوت ابلهانه، و پنهان کاری جاهلانه آنها در باره شیوع بیماری کرونا در کشور خارج گردید؛ همگی شان بسیار وقیحانه می گفتند: « باید مساله را کاملا جدی گرفت. » ؛ و این در شرایطی بود، که مایک پمپئو وزیر امور خارجه ایالات متحده نیز، در مصاحبه ای با این متن گفته بود: « دروغ های خامنه ای در باره < ویروس ووهان > جان مردم ایران را به خطر می اندازد. » ؛ روزنامه واشینگتن پست هم در این رابطه در گزارشی نوشته بود: « تاخیر و کندی عمل حکومت ایران، در آگاه سازی مردم این مملکت در باره شیوع ویروس کرونا در کشورشان، با انتقادهای منابع درمانی در ایران، خانواده های مبتلایان، فعالان مدنی و نهادهای حقوق بشری مواجه شده اند.» !

این روزنامه در مقاله ای مشروح، به استناد مدارکی که خبرنگارانش از طریق گزارش های منابع درمانی، و نیز نجات یافتگان از این بیماری به دست آورده اند می گویند: « دولت ایران در اقدام برای هشدار دادن به مردم این کشور، با تاخیر و کند عمل کرده است. » ؛ واشینگتن پست اظهارات یک دانشجوی جوان رشته معماری را، که به ویروس کرونا مبتلا شده و در یک بیمارستان بستری است. را چنین نقل می کند که این دانشجو گفته است: « آگاه سازی خیلی دیر انجام گرفت؛ و تا آن هنگام(موقع شروع کردن دولت به اطلاع رسانی در این باره به ایرانیان)، بسیاری از مردم به این ویروس مبتلا شده بودند؛ و تعداد زیادی هم جان خود را از دست داده بودند. » !

ایران بنا بر آمارهای منابع جهانی، از نظر شیوع بیماری ویروس کرونا در خاورمیانه، بدترین وضعیت ممکن را دارد. به گزارش رسانه های ایران، ادارات دولتی در خارج از تهران، از روز(یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹ خورشیدی) باز شده اند. و کسب و کارهای خارج از پایتخت نیز آغاز به کار کرده اند. و انتظار می رود، که باز شدن کسب و کارها و ادارات مستقر در تهران نیز، از هفته آینده شروع به کار بکنند!

اشتباه بزرگ بعدی سران جمهوری پلید اسلامی، بعد از تاخیر در آگاهی رسانی به مردم ایران در مورد شیوع ویروس کرونا در میهن شان این بود؛ که بعد از اطلاعرسانی این مورد به ملت ایران، نه اقدام به ایجاد قرنطینه نمودن شهرهای دارنده بیشترین مبتلایان را نمود. و نه پیشنهادات صاحبنظران در باره بستن و قرنطینه نمودن زیارتگاه ها و اماکن به قول خود ملاهای حکومتی « متبرکه » !!! را نپذیرفتند(زیارتگاه ها و مساجدی که گردانندگان شان، ماموریت بیشتر گمراه کردن مردم ایران را دارند. ) تا که آنان را از مسیر راستین یکتاپرستی، و بری ماندن ایشان از خرافات مذهبی، به جاده های گمراه کننده شرک و بت پرستی بکشانند. و اوضاع را برای مردم کشور، از آنی که بود و هست خطرناک تر هم نموده اند!

اکنون هم رئیس جمهور نادان رژیم اهریمنی آخوندی، بدون واهمه از شرایط بد و خطرناک موجود برای مردم کشور، دستور باز شدن مراکز کاری مملکت، و شروع به کار نمودن تمامی سازمان ها و نهادهای دولتی و غیر دولتی را صادر کرده است. در چنین حالتی چگونه می توان انتظار داشت؛ که مردم نیازمند و گرفتار کشور، از این امریه ای که ریاست جمهوری نادان حکومت شان صادر نموده است استقبال نکنند؛ و برای کسب درآمدی هرچند اندک و ناچیز، مشاغل شان در محل کسب و کارشان را از سر نگیرند؟!

دولت های برخی از کشورهای دنیا، به سبب آنکه در سرزمین خود قرنطینه به وجود آورده و مراکز کاری را مسدود نموده اند. به خاطر آن که مردم کشورشان در اثر مسدود بودن محل کارشان نتوانند هزینه زندگی خود و خانواده شان را به دست بی آورند؛ و زندگانی شان از رونق پیشین خارج نشود. با پرداخت نمودن کمک های مالی چند میلیونی به آنها، یا دست کم پرداخت کردن وام های بدون بهره به شهروندان خودشان، آنان را از مضیقه های مالی و مادی خارج نموده اند. تا که مشکلات شرایط کرونائی در میهن شان، بیش از این بر روی شانه های هم میهنان ایشان سنگینی نکند. که صدالبته اقدام بسیار پسندیده و بشردوستانه ای است!

سرزمین دیگری هم در جهان وجود دارد؛ که همه دنیا به ثروتمند و بی نیاز بودن آن اذعان کامل را دارند. اما از بد حادثه و روزگار، از چهل و یک سال پیش، که مشتی آخوند نادان و جانی و دزد و قدرت پرست این کهندیار بسیار آبرومند را اشغال کرده اند؛ و همه دارائی های آن ملت شریف را به تاراج می برند. دیگر از آن سرمایه های هنگفت که در این سرزمین باستانی وجود داشت خبری نیست!

سران نا به کار و شارلاتان و اشغالگر حاکمیت ملاها در ایرانزمین، با آنکه همه ساله تمامی درآمدهای ناخالص ملی کشور را می دزدند و به حساب های خویش سرازیر می کنند. اکنون که موقع یاری رساندن به ملت اسیر و دربند آن می باشد. قرار است که کمک نمودن شان به مردم را، به گونه ای به انجام برسانند؛ که بدترین دشمنان هم به این ستمدیدگان نخواهند نمود!

رژیم و دولتمردان بری از انسانیت حاکمیت منفور آخوندی در ایران، در نظر دارند که به خانوارهای نیازمند در ایران، مبلغ دو میلیون تومان وام بدهند. اما این مبلغ از سوی کسانی که آن را دریافت می کنند. در هنگام بازپرداخت به دولت، می بایست که با بازپرداخت بهره دوازده درصدی همراه باشد!

بدیهی است که رسیدن چنین خبرهائی به هر ایرانی در هر جائی از این گیتی پهناور، کام هر ایرانی شرافتمند و میهن پرستی را، از زهر شوکران هم تلخ تر نماید. اما در نهایت تاسف در این برهه زمانی، در میان ایرانیان برون یا درون مرزی های این سرزمین باستانی، نه یک کوروش ، داریوش ، اردشیر یا نادرشاه افشار داریم؛ و نه حتی آریوبرزن و بابک خرمدین و یعقوب لیث صفار و امیرکبیری، که با توان جنگجویانه و یا سیاست های مدبرانه خودشان، ایرانبانوی عزیز و فرزندان راستین او را، از دست هر دشمن بدخواه و دیوصفتی نجات بدهند!

محترم مومنی

مطلب قبلیبه مقامات فلسطین: اجازه دهید دولت اسرائیل، پازل مورد نظر را پُر کند؛ دکتر کاوه احمدی علی آبادی
مطلب بعدیبخش هائی از مشکلات حاد اجتماعی در رویدادهای « پساکرونائی » در ایران! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.