هم‌میهنان عزیزم،
در ارتباط با پیکر پیداشده در محل آرام‌گاه تخریب‌شده رضاشاه در شهرری، نکات زیر را به اطلاع شما می‌رسانم:
۱) از همان نخستین ساعات انتشار خبر، پیگیری‌های من و خانواده‌ام برای بررسی صحت و سقم ماجرا آغاز شد. اینک، پس از بررسی تمام شواهد و جوانب، ما به این نتیجه رسیده‌ایم که پیکر پیداشده به احتمال بسیار قوی به رضاشاه تعلق دارد.
۲) ما تأکید می‌کنیم که پیکر رضاشاه هرگز توسط پدر فقیدم و خانواده پهلوی از آرامگاهش در شهرری خارج نشد و برخی شایعات منتشرشده در این خصوص هیچ پایه و اساسی ندارد.
۳) ما از حکومت کنونی و مقامات مسوول می‌خواهیم تا برای روشن شدن اذهان عمومی، و رفع هرگونه ابهام، امکان دسترسی به پیکر را به پزشکان و کارشناسان علمی مورد اعتماد و تایید خانواده بدهند.
۴) پیکر رضاشاه در نهایت باید دوباره در ایران و مطابق خواسته‌های خانواده ما و مردم ایران، آن‌گونه که شایسته و سزوار او است، به خاک سپرده شود. آرامگاه رضاشاه -اگر نه به‌عنوان پدر ایران نوین یا یک پادشاه- بلکه تنها به عنوان یک سرباز و خدمت‌گزار ملت و میهن، باید نشان داشته باشد و برای همگان شناخته‌شده باشد.
۵) این موضوع، نه فقط یک مسأله شخصی یا خانوادگی بلکه موضوعی با ابعاد ملی و تاریخی است. رضاشاه به همه مردم ایران و دوستدارانش تعلق دارد. از این رو، از همه مردم ایران به عنوان نگاه‌بانان حقیقی میراث او تقاضا دارم تا از طریق شبکه‌های اجتماعی و نیز تجمعات مسالمت‌آمیز سراسری، یاد و نامش را گرامی بدارند و به ما در پاسخ‌گو کردن حکومت، و به سرانجام رساندن مناسب و شفاف ماجرا کمک کنند.
پاینده ایران
رضا پهلوی

 

 

 

مقاله قبلیجهل مقدس از دیدگاه « جوردانو برونو» فیلسوف واقع بین ایتالیائی! بقلم بانو محترم مومنی روحی
مقاله بعدیگزارش AFC از رکوردهای ایران در جام ملت‌ها
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.