پیامد خشم تلنبار شده ملت ایران، سقوط رژیم آخوندی است! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
154

مردم کدام جامعه ای می توانند، با چندین بحران سنگین در کشور خود مواجه باشند؛ ولی از مدیریت حاکمان بی خرد سرزمین شان خشمگین نشوند؟ چه کسانی می توانند، بحران های بی آبی، بی برقی و سختی گذران معیشتی خود، به اضافه همه گیری بیماری کشنده ای مانند کرونا را در همه جای کشورشان داشته باشند؛ اما همچنان سکوت کنند و به پا نخیزند؟!

بدیهی است که ساکنان هیچ دیاری در این کره خاکی، چنانچه با اینهمه مشکلات پی در پی مواجه گردند. به خودشان اجازه ندهند؛ که با داشتن چنین شرایط ناهمواری در زندگی خویش، جهت اعتراض به دولتمردان کشور اشغال شان، به آنان معترض نشوند؛ و اسباب سرنگونی چنین حکومت ننگین و بی کفایتی را فراهم نیاورند؟!

با وجود همین کاستی هاست؛ که در این برهه زمانی، کارگران زحمتکش حدود ۳۰۰ مرکز کاری در میهن مان، دلاورانه به پا خاسته اند. تا سرانجام بعد از اینهمه نا به سامانی های شغلی و معیشتی، به حاکمیت پلید و دولتمردان زبون و ناکارآمد میهن شان نشان بدهند؛ که بیش از این اجازه نخواهند داد. تا حاکمیت نابخرد رژیم ملاهای فاسد و دزد و جنایت پیشه آخوندی در ایران، همچنان بر سر قدرت مستبدانه و وحشیانه و محنت افزای خودشان باقی بمانند؛ و به اعمال ضد بشری خویش ادامه بدهند!

کار اعتراضات ملی توسط اقشار مختلف ساکن در کشورمان به جائی رسیده است؛ که حتی بسیاری از روزنامه های داخلی هم، بیشتر گزارشات خودشان را به این امر اختصاص داده اند؛ و در خبرهائی که در این باره منتشر می کنند. از کاستی هائی می گویند؛ که مسبب اصلی آنها برای ساکنان محروم ایرانزمین، بی کفایتی های کارگزاران رژیم ددمنش آخوندی است!

در شرایط فعلی، در روزنامه های داخلی در میهن مان، اغلب مطالب ایشان، در باره کرونا، قطع شدن بی وقفه برق، و بی آبی در بیشتر مناطق کشور اختصاص یافته اند. تا جائی که برخی از آنها، علل و عوامل رخ دادن این بحران ها را، در سیاست های کلان حکومت،، شامل سرشاخ شدن ایشان با جامعه جهانی،  تحریم ها و سیاست هسته ای آنها توصیف کرده، و به دستگاه حاکمه توصیه نموده اند؛ که وقت تنگ است، زمان را از دست ندهند!

مضمون مشترک مطالب روزنامه های هر دو جناح، به صدا در آمدن زنگ خطر، برای امنیت حکومت دیکتاتوری آخوندها از همه سوی جهان است!

« آنفلوآنزای خشم » عنوان مطلب روزنامه « آفتاب یزد » است؛ که در بخشی از آن نوشته: « مردم جامعه ما بسیار زیاد خشمگین هستند؛ و اینروزها حجم اخبار بد آن چنان افزایش یافته، که آستانه تحمل همگان را، در معرض خطر قرار داده است. » ؛ آفتاب یزد همجنین نوشته است: « در یک جامعه خشمگین، چیزی جز ویرانی وجود ندارد؛ و مسئولین باید از تلنبار شدن این خشم بترسند. وقتی مردم نمی توانند به حق خود دسترسی داشته باشند. بروز خشم در ایشان یک امر طبیعی است. » !

روز سه شنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۰ خورشیدی، برابر با ششم جولای سال جاری میلادی، ملا حسن روحانی رئیس جمهور دولت کنونی در حاکمیت منفور آخوندها، با اشاره به اعتصاب معترضانه کارگران صنایع نفت و گاز و سایر اقلام پتروشیمی در سراسر کشور، ضمن مرتبط دانستن کاستی های کنونی کشور، به مساله تحریم ها و بدخواهی های غربی ها از جمله آمریکا علیه رژیم منفورشان، از ملت ایران به ویژه کارکنان اعتصابی صنعت نفت عذر خواهی نمود؛ و در این رابطه، مانند همیشه به مردم ایران، قول بهتر شدن شرایط کنونی را داد!

 در این باره روزنامه « آفتاب یزد » ، ضمن اشاره به عذرخواهی حسن روحانی نوشت: « عمق فاجعه فراتر از آن است؛ که این مشکلات با عذر خواهی مسئولان حل بشوند. مردم جامعه می دانند و می فهمند، که دولت ها در تمام این سال ها، هیچگونه سرمایه گذاری برای توسعه جامعه انجام نداده اند؛ و مردم می دانند، که ناکار آمدی ها و سوء مدیریت ها مسبب مشکلات امروز هستند؛ و این موضوع آنها را خشمگین می سازد.» !

آنچه را که این روزنامه و بقیه شان، یا فراموش کرده اند و یا از بیم برخورد غیر منطقی دستگاه حاکم بر کشور به آن نپرداخته اند. بیان بی کفایتی دست اندکاران دزد و جانی و ستمگر حاکمیت خودکامه و مستبد اسلامی است؛ که برای ایجاد بهبود در زندگانی مردم ایران نیامده اند؛ بلکه با رندی و ریب و ریا، جهت دستیابی به ثروت عظیمی که در جای جای این کهندیار نهفته است. آمده اند، که پس از دهه ها مفلسی و گدائی، که در نقش آخوند و شیخ و ملا، که با روضه خوانی و خواندن زیارتنامه در گورستان های امامزاده های کشور( که به دروغ و با حیله گری آنها را بر پا نموده اند ) ؛ و جهت کسب درآمد برای خودشان به وجود آورده اند. ) ؛ و یا با فالگیری و طالع بینی و رمالی و امثال اینها، برای مردم خرافه پرست چهارده قرن اخیر( از ظهور دین کپی شده اسلام از روی بقیه ادیان به اصطلاح الهی! )، خودشان را از منجلاب بی هویتی و بی اهمیتی و حقارت برهانند؛ و دست های پلیدشان را به دارائی های هنگفت ایرانیان برسانند. تا روز به روز خودشان را غنی تر، و مردم ایران را، فقیرتر و نیازمندتر بنمایند!

اکنون در این برهه زمانی، وقت آن رسیده است؛ که همین مردم ستمدیده و رنج کشیده در ایران کنونی، سکوت و پیشه نمودن صبوری غیر ضروری خودشان را به کنار بگذارند؛ و به جای آن، در حمایت از هم میهنان به پا خاسته شان، در کنار این عزیزان قرار بگیرند. تا سرانجام پس از اینهمه اسارت و نا به سامانی و رنج و اندوه، با سرنگون نمودن این حاکمیت بی اعتبار و رسوا، خودشان را به آنچه که حق مسلم ایشان، از جمله آزادی های فردی و اجتماعی، و رفاه و آسایش در تمامی عمر گرانبهای شان است برسانند!

مطلب قبلیغلامحسین محسنی اژه ای را بیشتر بشناسید! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدیانقلاب ناتمام در عراق، پشت صحنه وقایع عراق؛ بقلم دکتر کاوه احمدی علی آبادی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.