پیامبر اسلام چرا گریه می کند؟!

0
63

معمولا بیشتر عملکردهای مردم جهان نسبت به همدیگر، مستلزم دریافت کردن واکنش های متفاوتی از سوی کسانی است؛ که مورد مراوده دیگران در اجتماع قرار می گیرند. تابش اثر هر کاری از طرف کسی در باره دیگران، موجب دریافت نمودن بازتاب کنش های خودش، از هر گونه رفتاری که انجام داده است می باشد. به همین خاطر هم هست، که گذشتگان ما بر این باور بودند؛ که پاداش خوبی کردن نیکی است؛ و سزای کار بدی که انجام بگیرد نیز کیفر و مجازاتی به همان اندازه عمل نامتعارفی که انجام داده می باشد. نه کمی بیشتر، و نه اندکی کمتر، چون این قانون طبیعت است که نتیجه اعمال ما را، هر چند هم که طول بکشد؛ به خودمان باز گرداند!

مجله پر خواننده ” شارلی ابدو ” به زودی قرار است، با تیراژی بالای سه میلیون نسخه از این مجله فکاهی در فرانسه منتشر شود. پیش از عملیات جنایتکارانه اسلامگراهای افراطی در پاریس، که موجب کشته شدن چندین انسان دیگر گردید؛ تیراژ این نشریه هرگز تا به این تعداد نبود. اما با حمله ناگهانی مزدوران جلاد گروههای منتسب به اسلام به دفتر شارلی ابدو، و کشته شدن چند تن از کارکنان آنجا، و نیز کشته شدن چند پلیس فرانسوی در این عملیات، دست اندرکاران این مجله را بر آن داشته، که نشریه شان را با دو ویژگی خاص منتشر نمایند!

تیراژ بالای سه میلیون و اندی، به اضافه چاپ کاریکاتور گریان محمد پیامبر این افراطی ها بر روی جلد مجله، بیانگر دو پاسخ دندان شکن از سوی مسؤلان و کارکنان شارلی ابدو، و همچنین پلیس کشور فرانسه، به تروریست های افراطی است. تا اینگونه به آنها بفهمانند، که از انجام پذیرفتن چنین عملیات جنایتکارانه جا نمی زنند؛ و با همان هدف هائی که از قبل در کارشان داشته اند پیش خواهند رفت!

آنچه که این کاریکاتور از چهره گریان محمد به نمایش می گذارد؛ بسیار گویا و تا حدود زیادی هم حکیمانه است. چون در این نقاشی، پیامبر اسلام نیز با چهره ای غمگین و متأثر از رخ دادن آن دو حمله وحشیانه به دفتر چاپخانه مجله شارلی ابدو، و به سوپرمارکت یهودی ایپرکاشه، که در مجموع به کشته شدن دوازده تن از کارکنان مجله و پلیس و خود تروریست ها، و مجروح شدن تعدادی دیگر از این اشخاص منجر شد؛ پلاکاردی را در دست گرفته، که بر روی آن عبارت ” من یک شارلی هستم ” نوشته شده است !

این پیام کاریکاتوری بسیار گویا، به زبان قلم و تصویر، به قاتلان و ضاربان این انسانهای بی گناه، که در رویدادهای تروریستی هفته پیش کشته و زخمی گشتند اعلام ی دارد: ” ننگ تان باد، که با بیان دروغ بزرگی مانند حمایت نمودن از پیامبر اسلام، بندگان خدا را چنین عذاب دادید و به قتل رساندید. ” !

با توجه به روی دادن این اتفاق شوم در فرانسه، تعداد زیادی از رؤسای ممالک اروپائی از جمله کشور آلمان، که برای شهروندان مملکت شان، از گزند چنین حملات وحشیانه ای بیمناک و نگران می باشند؛ در حال به کار گرفتن تدابیر امنیتی فراوانی هستند؛ که با این پیشگیری ها، ” علاج واقعه را قبل از وقوع آن ” به انجام رسانیده باشند. در این رابطه، کلیه مدارس یهودی های ساکن در این قاره، به شدت تحت کنترل نیروهای امنیتی قرار گرفته اند؛ تا کودکان مردم را از بروز از هر اتفاق احتمالی مصون و محفوظ بدارند !

محترم مومنی

مطلب قبلیفیلم «امروز» میرکریمی در راه جشنواره آمریکایی
مطلب بعدیتصویر “محمد” در صفحۀ اول “شارلی هبدو” در سه میلیون نسخه
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.