پگاه آهنگرانی، بازیگر سینما که در جشنواره 31 فجر سیمرغ بهترین بازیگر نقش مکمل زن را دریافت کرد، به عنوان یکی از سخنرانان همایش ستادهای انتخاباتی حسن روحانی مطالبی را خطاب به رییس جمهور منتخب مطرح کرد.

پگاه آهنگرانی هنرپیشه و مستندساز ایرانی است. پگاه فرزند منیژه حکمت از کارگردانان ایرانی و جمشید آهنگرانی، کارگردان سینما است.

به گزارش خبرنامه ملّی ایرانیان؛  این بازیگر در سخنانش که آن را در اختیار خبرگزاری دانشجویان ایران گذاشته، اعلام داشته:

«جناب آقای روحانی عزیز

 ضمن ابراز خوشحالی از این که به اینجا دعوت شدم و قدردانی بابت فرصتی که برای حرف زدن و چاق سلامتی با دوستان جدید و قدیم فراهم آمده… می‌دانم که اینجا بودنم بی‌فایده است و امیدوارم در پایان، همه به کم‌فایده بودنش رضایت بدهیم.

 چون شما به عنوان نماینده ۷۵ میلیون آدم یا می‌دانید چه کار باید بکنید یا دیگرانی هستند (واجد شرایط‌تر از من) که در نقش مشاور در کنار شما هستند. پس می‌توانید حرف‌های مرا بشنوید و جدی نگیرید یا جدی بگیرید، ولی نشنوید.

 حرف‌هایی که من اینجا می‌زنم خطاب به آقای حسن روحانی است، نه خطاب به رییس جمهور منتخب و نه رهبر اقلیت یا اکثریتی که ذوب در چیزی است و یا سرسپرده جایی. نه سوپرمن است و نه عاجز.

 من کی‌ام؟ مطمئن نیستم. ولی حرف‌هایم نه به عنوان یک بازیگر است نه سیاسی کار، نه از طرف سینماگران حرف می‌زنم و نه نماینده نسل جوانم و نه حتی به عنوان یک زن. حداکثر به عنوان یکی از ۷۵ میلیون ایرانی …. یا یک شهروند عادی است.

 از فهرست آمال و آرزوها و درخواست‌ها و تمام چیزهایی که فکر می‌کنم حقم است (حتی اگر نباشد) که بگذرم شاید فقط یک چیز می‌ماند که بشود به جّد ازتان درخواست کرد…. آن هم دقت صد چندان در انتخاب همراهانتان در طول چهار یا هشت سال آینده است.

 می‌دانیم مدیریت هر کاری باید به دست متخصص‌اش باشد و می‌دانیم و می‌دانید که سوای از مصلحت و تعامل و شرایط و محدودیت و بهانه‌ی «از این بهتر کسی نبود»، کار را باید به دست کاردان سپرد؛ نه فقط در این هشت سال، بلکه چندین هزار سال است که بزرگترین دشمن ما خودی بی‌کفایت بوده. بده بستان با آدم‌های این کاره کم‌هزینه‌تر و عاقلانه‌تر از سر و کله زدن با موجودی است که بی‌کفایتی خود را به دست شبکه دوستان و قضا و قدر، تقدیر الهی و ایشاالله ماشاالله می‌اندازد.

 چرا که حداقل می‌شود امیدوار بود که یک فرد متخصص فرد مسئولی هم باشد. چرا که یک فرد مسئول از بار مسئولیت ترسی ندارد. چرا؟ چون یک فرد مسئول یک تنه به جنگ با دشمن فرضی نمی‌رود و می‌داند چه طور از امکانات موجود استفاده کند. چرا که یک فرد مسئول می‌داند که برای ساختن آمده نه برای تخریب. چرا که یک فرد مسئول می‌داند که چطور از موجودات بی‌کفایت کار بکشد. به خصوص که تنها چیزی که کمبودش را نداریم، آدم باکفایت است.

 لطفاً برای وزارت کشاورزی کسی را که از کشاورزی سر رشته دارد انتخاب کنید یا برای وزارت آموزش و پرورش، کسی را انتخاب کنید که مدیریت کلان آموزش را بشناسد یا برای وزارت ارشاد از کسی که شان و حرمت هنر و هنرمند را درک می‌کند، استفاده کنید. یعنی کسی که بتواند شعارهای شما را در عرصه هنر و فرهنگ و آزادی بیان و اندیشه که به شکوفایی هنر می‌انجامد عملی سازد.

 باشد که در انتهای این چهار یا هشت سال مجبور نباشیم بگویید مخروبه تحویل گرفتیم و مخروبه تحویل می‌دهیم. باشد که درگیری مردم دغدغه‌های فردی باشد نه مشکلات اجتماعی. محدودیت‌هایمان محدودیت‌های ذهنی باشد نه تحمیلی. باشد که باغبان‌مان باغبان باشد نه برج‌ساز. باشد که مدیران‌مان مدیر باشند نه فقط انقلابی. آزاده‌ها آزاد، مومنین مومن، سارقین محبوس و صالحین خوشحال.

 در نهایت همانطور که عرض کردم بودنم فایده‌ای جز اتلاف وقت نداشت، ولی اگر کمکی از من نوعی خواستید روی من حساب کنید».

مقاله قبلیایران ماراتن والیبال را به صربستان باخت..!
مقاله بعدیجو باستانی مریخ غنی از اکسیژن بوده است..!
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.