پوزش خواهی سعید مرتضوی، چه نفعی برای رژیم آخوندی دارد؟!

0
158

وقتی که دشمن می خواهد شما را شکار کند، طعمه ای از همان جنس کثیف خودش را، بر سر راه تان می گذارد؛ تا فریب بخورید و با سم وجود آن صید مسموم، باز هم در دنیای بی خبری و بی خردی خویش مات و مبهوت بمانید. اکنون که نزدیک به سی و هشت سال از عمر ننگین حکومت پلید اسلامی اشغالگر در میهن مان می گذرد؛ کم و بیش به حیله های این جانوران دوپا پی برده ایم. هرگاه که چیزی حاکمیت وحشیانه ایشان را تهدید بکند؛ بی درنگ یکی از خودی های بی خاصیت رژیم منفورشان را، با مطرح کردن اشتباهات وی، که یا خودش مرتکب گشته و یا به امر ارباب بدان پرداخته را، در بوق های رسانه های داخل و خارج کشور می گذارند. تا به دلائلی که خودشان می دانند و برای حفاظت کردن بقای نظام عاری از نظم شان به مصلحت می دانند؛ را به لطائف الحیل، قربانی مطامع قدرت پرستانه خویش می کنند. تا به این طریق، ولوله موجود شده در جامعه را خنثی نمایند؛ و شورش و عصیان ملی مردم را از اهمیت خارج سازند!

قاضی سعید مرتضوی، که تا سن نوزده سالگی یک بسیجی معمولی بود. توسط پارتی بازی های پیشنماز محله شان، در جائی از شهر یزد، با استفاده کردن از سهمیه بسیج و سپاه و …. وارد دانشگاه گردید؛ و با گذراندن یک دوره فشرده حقوق قضائی، به مقام قضاوت در داده گاه های برپا شده از سوی وزارت دادگستری بیدادگر قوه قضائیه رژیم منفور اسلامی رسید. در کنار این شغل، ریاست چند زندان از جمله بازداشتگاه کهریزک را نیز بر عهده گرفت!

 با روی دادن ماجراهای سال ۸۸ خورشیدی، و دستگیر شدن بسیاری از جوانان کشورمان، که بیشترشان به بازداشتگاه کهریزک فرستاده شده بودند؛ میزان شقاوت قلب و قساوت اندیشه غیر انسانی این قاضی بری از عدالت را، به سوی آنها معطوف نمود؛ و به زندانبانان شرور و وحشی سوله کهریزک، که در توحش و خونخواری دست کمی از مرتضوی جنایتکار نداشتند؛ امر نمود که در شکنجه کردن فرزندان بی گناه ایران، از هیچ کوششی مضایقه و کوتاهی نکنند!

با مطرح شدن قائله دزدی ها و سودجوئی های جوانک میلیاردر(بابک زنجانی)، که همزمان بود با شکایت های برخی از والدین کشته شدگان کهریزیک، که در میان آنها (محسن روح الامینی) پسر یکی از افراد سرشناس رژیم، که در ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی فعال بود نیز حضور داشت؛ و پشتیبانی برخی دیگر از مقامات پائین تر حکومت، از شکایتی که علیه مرتضوی به عمل آمده بود. وی از مقام ریاست بر زندان نامبرده پائین کشیده شد. اما بلافاصله، با دستور رئیس جمهور ابلهی مانند محمود احمدی نژاد، به ریاست سازمان بیمه های اجتماعی منصوب گردید. در همانجا نیز شروع نمود به انواع کارهای خلاف و دور از قاعده، از جمله همفکری با بابک زنجانی در رابطه با دزدی های میلیاردی او، و راه اندازی شعباتی جعلی از بانک های بین المللی در کشورهای در حال توسعه، که از طریق آن بتوانند؛ در رابطه با تحریم های جهانی علیه رژیم آخوندی، و ممنوعیت ایشان جهت فروش کالاهای تجاری ایران از جمله نفت، برای آخوندها دست به پولشوئی بزنند؛ و نفت را به وسیله دلالان قاچاقچی، به دست خریداران غیر رسمی برسانند. و جلوی ضررهای حاصله را، در حد توان شان بگیرند. اما این دو رند طمعکار، حتی سر مسؤلان حکومت منحوس اسلامی را نیز کلاه گشادی گذاشتند؛ و به ریش همگی شان خندیدند!

سرانجام بعد از لو رفتن ماجرای همدستی این دو برای سودجوئی از شرایط بد دولت در زمینه های اقتصادی، بابک زنجانی تحویل زندان داده شد. و مخفی کاری های مرتضوی جلاد نیز آشکار گردید. از آن پس پیگیری های بیشتری برای محاکمه سعید مرتضوی به عمل آمد. اما تا کنون جز تشکیل شدن چند دادگاه ظاهری و فورمالیته، مسأله دیگری برای وی به وجود نیاورده بودند. اما اکنون که جان حاکمیت اسلامی به خطر افتاده است؛ در شرایط کنونی که نفس های اندام بیمار و در فشار بین المللی قرار گرفته حکومت به شماره افتاده و به کندی تنفس می کند. سران شیاد و شارلاتان رژیم بی کفایت و جنایتکار و جلاد پرور آخوندی، نیازمند است تا کمی هم دل امت اسلامی را به دست بیاورد؛ تا کمی از تنگی نفس اش مداوا گردد!

به این منظور لزوم ایجاد یک بلوای جدید داخلی دیگر، برای سرگرم ساختن مردم ایران، جهت خاموش کردن صداهای معترضانه آنها، از بیدادهائی که این دزدان و جانیان ناجوانمرد بر سرشان آورده و می آورند. ضرورت به هوا بلند کردن علم جدیدی به آسمان، که تا مدت های طولانی مردم ایران زیر آن سینه بزنند؛ و ندانند و نفهمند؛ در طول مدتی که آنها به سینه زدن زیر علم سعید مرتضوی مشغول به ادامه بلاهت های خودشان هستند. سران راهزن و جانی رژیم اسلامی، بتوانند باز هم میلیاردها میلیارد دارائی ایشان را به جیب مبارک شان بزنند؛ و آب هم از آب تکان نخورد!

حال اگر در این رابطه، فرد بی ارزشی مانند قاضی مخلوع سابق، سعید مرتضوی، که از پیش برای ساختن طعمه، وی را زنده گذاشته اند؛ را هم جهت آرام ساختن مردم اعدام کنند. تا کمی از آتش دل خانواده های کشته شدگان بازداشتگاه کهریزک فروکش کند و خنک گردد. نه آنکه هیچ اشکالی برای سید علی و اعوان و انصارش ندارد. بلکه برای این دژخیمان چپاولگر، بسیار مفید و چاره ساز نیز هست. در انتظار باشید تا خبرهای دیگری به گوش تان برسد!

اما اگر عاقل باشیم و باشید؛ بهتر است که دیگر از این به بعد، کوچک ترین تعللی برای سرنگونی این اهریمنان خون آشام ننمائیم. و هر چه سریع تر، به همین بهانه ای که آخوندهای جنایتکار خودشان به وجود آورده اند؛ ریشه خبیث حکومت منفورشان را، بسوزانید و از حیطه اعتبار ساقط نمائید!

محترم  مومنی

 

 

مطلب قبلیزائری: «سعید مرتضوی» باید اعدام شود
مطلب بعدیخارق‌العاده‌ترین عکس‌های مریخی را ببینید
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.