پوتین ناگزیر به حرف شنوی است!

0
93

در روز دوشنبه دهم آوریل ۲۰۱۷ میلادی، با تصمیم از پیش گرفته شده گروه هفت، وزیران امور خارجه کشورهای آمریکا، آلمان، انگلستان، ایتالیا، ژاپن، فرانسه و کانادا، که می بایست در ماه آینده جلسه رسمی داشته باشند. یک نشست مقدماتی و اضطراری، در مورد بحران های جاری در جهان تشکیل دادند. علت اضطراری بودن جلسه مورد نظر، حمله شیمیائی بشار اسد به مردم اسیر سوریه، که در آن صد تن کشته و سیصد و پنجاه نفر دیگر زخمی شدند؛ و نیز دو روز بعد از آن، حمله نظامی آمریکا به پایگاه ” الشعیرات ” در سوریه، به تلافی حمله شیمیائی اسد بر منطقه ” خان شیخون ” که با پرتاب نمودن بشکه های سنگین دینامیت بر روی مردم سوریه، موجب چنین رسوائی بزرگی برای رئیس جمهور جنایتکار این کشور، و همدستان ناجوانمرد و ناانسان وی مانند سران کنونی دو کشور روسیه و ایران گردید. جلسه فوق العاده جهت تدوین مقدمات گردهمآئی رسمی شان در ماه آینده، به برگزاری یک نشست اضطراری در ایتالیا، در مورد شرایط کنونی سوریه پرداختند. در این گردهمآئی مقدماتی، مهم ترین موضوع مورد مذاکره وزیران امور خارجه این گروه، مسأله ماندن یا نماندن بشار اسد بر سر قدرت ریاست جمهوری در کشور سوریه، و نیز دست برداشتن ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه، از حمایت نمودن وی از این جنایتکار قدرت پرست بود!

 بر همین اساس، در نشست اضطراری گروه هفت، موضوع اصلی، حمله شیمیائی بشار اسد به مردم درمانده کشورش بود. که نکته قابل طرحی مانند، قطع همکاری و پشتیبانی ولادیمیر پوتین از اسد، و خارج نمودن نظامیان روسیه، همچنین بیرون رفتن ایادی نظامی جمهوری منفور اسلامی از کشور بود!

به گزارش خبرگزاری آسوشیوتدپرس، وزرای خارجه کشورهای موسوم به گروه هفت، در ارتباط با موضوع مورد بحث این گروه، روز سه شنبه یازدهم آوریل ۲۰۱۷ میلادی، نتیجه مذاکرات خودشان در روز دوشنبه را، با این مفهوم اعلام نمودند: که با ماندن بشار اسد بر سر قدرت در سوریه، هیچ راه حلی جهت رفع بحران در این کشور وجود ندارد و میسر نخواهد بود!

از باب رسیدگی به این حقیقت، و جهت حل این مشکل، همگی شان بر این عقیده اند؛ تا زمانی که نظامیان روسی در سوریه حضور داشته باشند؛ و پشتیبانی های پوتین از اسد پا بر جا باشد؛ بعید به نظر می رسد، که بشار اسد جنایتکار، دست از سر مردم بی گناه سوریه بردارد؛ و خودش را از جایگاه ریاست جمهوری در کشور سوریه کنار بکشد. بنابراین، حل شدن مشکلات ناشی از جنگ کردن اسد با مخالفان اش در داخل کشور، منوط می شود به عدم حضور او در سوریه، و دست برداشتن ولادیمیر پوتین از حمایت کردن از این ناجوانمرد در کشور سوریه است. به همین خاطر چنین به نظر می رسد؛ که اسد و پوتین در موقعیت کنونی، لازم و ملزوم همدیگر هستند؛ و آشوب این جنگ خانگی، که نزدیک به هفت سال از آغاز شدن آن می گذرد؛ جز با عدم حضور این دو نامرد منفعت پرست در این سرزمین میسر نخواهد بود!

به همین دلیل، دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا، و خانم ترزا می، نخست وزیر انگلیس می گویند: ” اکنون فرصت مناسبی برای متقاعد کردن پوتین، جهت قطع نمودن روابط خودش با اسد به وجود آمده است. ” ؛ در این خصوص بوریس جانسون، وزیر امور خارجه انگلستان هم، در نشست اخیر گروه هفت اظهار داشته: ” پیام روشن است، باید که ولادیمیر پوتین را، به دست کشیدن از حمایت نمودن از اسد وا داشت. ” ؛ جان مک کین سناتور جمهوریخواه آمریکا نیز، پوتین را به دست داشتن و همکاری با اسد، در مورد حمله شیمیائی او به مردم سوریه متهم کرده است!

تمام این جریانات آنقدر همه روزه در خبرگزاری های گوناگون در جهان مطرح می شوند؛ که عادی ترین مردم دنیا نیز از آن باخبر گشته اند. با این وجود، باید عدم واکنش جدی و صریح سازمان ملل متحد در این باره را، چگونه تعبیر و تفسیر نمود؟ مگر اعضای این سازمان در جریان همه رویدادهای مربوط به این ماجرای اسف بار نیستند؟ مگر مهم ترین شرح وظایت اعضای سازمان ملل متحد، که حدود هفتاد سال پیش، پس از خاتمه یافتن جنگ دوم جهانی تأسیس شده، جلوگیری نمودن از برپائی هر جنگی(چه داخلی و چه خارجی)، میان مردم این گیتی پهناور نیست؟ در این صورت، حضور نظامی روسیه و جمهوری اسلامی در کشور سوریه چه معنائی را می تواند داشته باشد؟!

جز این نیست و نخواهد بود؛ که این اعضا یا کاملا بی کفایت می باشند؛ و یا به سبب عدم احساس مسؤلیت در این باره، به شرایط بحرانی در سراسر جهان، به ویژه اکنون در سوریه، از زیر بار مسؤلیتی که شغل شان بر گرده ایشان گذاشته است شانه خالی می کنند. شاید هم پولکی شده اند و از خلافکاران باج هم می گیرند؟!

فرض می کنیم هر سه گزینه بالا اشتباه باشد؛ پس عدم توجه این اعضای صد و هشتاد گانه در سازمان ملل متحد را چگونه معنا نمائیم؟ آیا وا داشتن سران دو حکومت روسیه و جمهوری منفور اسلامی در چنین شرایطی، به خروج از کشور سوریه، تا این حد برای این سازمان ناممکن و مشکل است؛ که شرافت انسانی و وظایف اخلاقی و بین المللی خویش را هم زیر پا بگذارند؟ و در این ارتباط هیچ واکنشی به چنین کنش های ضد بشری این سه جانی بالفطره نشان ندهند؟!

حتما در این اندیشه اید؛ که گروه های هفت، و پنج به علاوه یک، و …… را، تعدادی از قدرت های بزرگ در دنیا، که خودشان هم از اعضای این سازمان می باشند تشکیل می دهند. آری حق با شماست، اما به کدام بخش از کردار ایشان توجه کنیم؟ به لاقیدی شان نسبت به جنایات علیه بشریت، که نه فقط در سوریه، بلکه در چندین کشور کوچک و بزرگ گیتی به انجام می رسند؟ یا به تشکیل جلسه دادن شان در خارج از سازمان مربوطه، برای یافتن یک راه حل پیشنهادی از سوی ایشان، جهت رفع بحران در همه جا، به ویژه در کشور سوریه بنگریم؟!

ولادیمیر پوتین، به دلایل مختلف پایش در سوریه بست شده است. همانگونه که هم اکنون در ایران، پایگاه هوائی نوژه را اشغال نموده و در اختیار دارد؛ یک جزیره مهم در سوریه نیز، در اشغال کشور روسیه و نظامیان ایشان است. پوتین همچنین، برای سرکوب کردن گروه های مخالف کشورش، بخصوص مسلمان های چچنی که در سوریه دارای پایگاه های تروریستی می باشند؛ نیاز مبرمی به بشار اسد دارد؛ و ناگزیر است که از رئیس جمهور جانی سوریه حمایت کند. همچنین قدرت نمائی بیشتر وی در منطقه، جهت ابراز توان های سیاسی – نظامی خودش نیز موضوع مورد توجه او است. که مهم ترین آرمان پوتین را به نمایش می گذارد. وی در نظر دارد، خود و مملکت اش، به عنوان قطب دیگر قدرت در جهان سیاست و نظامیگری در جهان مطرح باشند!

با این حال، به هر تقدیر هر که باشد و هر کاری را که انجام بدهد؛ می بایست آنقدر از شعور بهره مند باشد؛ که به خودش اجازه ندهد؛ که جهت حمایت کردن از یک جانی ناانسان مثل بشار اسد، موقعیت بین المللی خویش و روسیه را به خطر بیندازد. پس او ناگزیر است که نظامیان روسی را از سوریه ببرد؛ حتی با نفوذی که بر دست اندرکاران رژیم ملاها در ایران دارد؛ به ایشان نیز توصیه نماید. که دست از بلندپروازی های سیاسی خود بردارند؛ و سپاهیان خونخوار و لشگریان متجاوز خودشان را از سوریه بیرون ببرند!

” زلیخا مرد از این حسرت، که یوسف گشت زندانی

چرا عاقل کند کاری، که باز آرد پشیمانی ” ؟!

محترم مومنی

مطلب قبلیقالیباف: کسی که برای کسب رأی وعده ۱۰۰ روزه می‌دهد درکی از مدیریت اجرایی ندارد
مطلب بعدیبازسازی چهره یک زن پس از ۱۳۶۰۰ سال!
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.