یکی از مدیران آتش نشان حاضر در ساختمان پلاسکو با وجود مصدومیت شدید موفق می شود خود را از برج آهنی پایتخت زنده خارج کند، خروج او از این ساختمان از سوی سایرین به نوعی معجزه تلقی می شود.

در میان آتش نشان هایی که در روز حادثه پلاسکو توانستند خود را از برج آهنی تهران خارج کنند، نام فخرالدین گودرزی، معاون ایستگاه “یک” آتش نشانی تهران نیز به چشم می خورد. او با وجود مصدومیت شدید، موفق شد خود را در همان ثانیه های نخستین ریزش ساختمان از زیر آوار خارج کند.

به گزارش رسانه های درون مری، این آتش نشان پس از خروج از ساختمان به شدت مصدوم بود به طوری که از روز نخست حادثه تا هشتمین روز عملیات آتش نشان ها برای به اتمام رساندن عملیات آواربرداری ساختمان در بیمارستان بستری بود.

وی اکنون مراحل درمان خود را در خانه پیگیری می کند و به علت شکستگی از ناحیه لگن و پا، قادر به حرکت نیست.

آتش نشان گودرزی، برادر فخرالدین گودرزی معاون ایستگاه یک آتش نشانی تهران در رابطه با دلایل آتش نشان شدنش می گوید: برادر من بیش از 17 سال سابقه آتش نشانی دارد و من نیز از 9 سال پیش تصمیم گرفتم که آتش نشان شوم. الگوی من همواره برادرم بود و بعد از حادثه پلاسکو نیز به یقین رسیدم که الگوی مناسبی را برای خود انتخاب کرده ام.

وی با اشاره به وضعیت برادر خود در روز حادثه پلاسکو و اتفاقاتی که برای فخرالدین گودرزی رخ داده است می گوید: لحظاتی قبل از ریزش کامل ساختمان پلاسکو و درست زمانی که بخشی از ساختمان در ثانیه های اولیه ریزش کرد، برادر من در طبقه دوازدهم ساختمان حضور داشته است. پس از ریزش اولیه بخشی از ساختمان، او به همراه آوار 4 طبقه به پایینی پرت می شود. او در این شرایط تا کمر زیر آوار ساختمان می ماند.

این آتش نشان می افزاید: برادر من برای رها سازی خود تلاش زیادی می کند و در نهایت نیز موفق می شود. پس از آن نیز به صورت سینه خیز خود را تا راهرو ساختمان می رساند.

وی در خصوص مسائل مطرح شده پیرامون درخواست های کمک فخرالدین گودرزی از سایر آتش نشان ها می گوید: فخرالدین زمانی که خود را تا راهرو ساختمان می رساند، فریاد می زند و درخواست کمک می کند اما همان زمان متوجه می شود که ساختمان در حال ریزش است. همان موقع با وجود مصدومیت شدید خود را به پنجره ساختمان می رساند.

این آتش نشان با بیان اینکه ” برادر من دوست نداشت که پیکرش زیر آوار ساختمان بماند” می گوید: برادر من دوست نداشت پس از مرگ پیکرش زیرآوار بماند به همین خاطر تصمیم می گیرد خود را از پنجره به بیرون پرتاب کند. در همین حال در حین فرود از پنجره ساختمان به یکباره با یک نردبان هیدرولیکی مواجه می شود و به وسیله آن به پایین ساختمان منتقل می شود.

وی می افزاید: اینکه در آن شرایط برادر من می تواند با وجود مصدومیت شدید خود را از پنجره خارج کرده و درست همان زمان یک نردبان هیدرولیکی در مسیر او بوده، چیزی جز معجزه نیست.

این آتش نشان با اشاره به شرایط حال حاضر برادر خود می گوید: برادر من در حال حاضر از ناحیه لگن، کمر، زانو و ران دچار شکستگی و ضرب دیدگی شدید است و پس از 8 روز از بیمارستان ترخیص و مراحل درمان خود را در خانه پیگیری می کند.

مقاله قبلیواکنش متفاوت مقام‌های جمهوری اسلامی به فرمان ممنوعیت ورود ایرانیان به آمریکا
مقاله بعدیماجرای ” پسا پلاسکو ” تعبیری همانند ” پسا برجام “!
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.