پشت پرده جنگ های بی پایان در افغانستان؛ هدف یا دام؟! بقلم دکتر کاوه احمدی علی آبادی

0
235

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هئیت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز(ssf)

در افغانستان چه روی داد؟

این پرسش اساسی رویدادهای دومینووار در افغانستان طی روزهای گذشته تقریباً برای همگان است. با مقاومت اشرف غنی و تیم کوچک او، در مقابل ابطال جمهوری و تشکیل دولتی ائتلافی با طالبان، نقشه کسانی که پشت صحنه برای افغانستان نسخه انتقال قدرت بی سر و صدا به طالبان ریخته بودند، لو رفت. آنچه در دوحه طی قرارداد نتوانستند به دولت افغانستان تحمیل کنند، عملاً نقشه شان را پیاده کردند و با واگذاری بدون درگیری و نخست سقوط امنیتی و سپس سقوط نظامی یک به یک ولسوالی های افغانستان، اینک تنها کسی که نمی داند، این نقشه ای هماهنگ شده (توسط آی اس آی پاکستان با هماهنگی با سی آی ای) بود، خواجه حافظ شیرازی است. آن ها می خواستند همین فروپاشی پس از دولت ائتلافی طالبان با دولت اشرف غنی روی دهد، و بی سر و صدا و بدون درگیری انتقال قدرت صورت گیرد. چند اختلاف جزیی در دولت ائتلافی بین طالبان و دیگر اعضای دولت ائتلافی منجر به کنترل امنیتی ولسوالی ها توسط طالبان به کمک همان نیروهای امنیتی از دولت افغانستان شود، که اینک بدون درگیری ولسوالی های را به طالبان واگذار کردند. سپس بگویند، متاسفانه طالبان دست به کودتا زدند و به وعده ها عمل نکردند و از این طریق اتهامات را از خود دور کنند. (مشابه انقلاب ۵۷ ایران که معدود رهبران انقلابی پشت پرده می دیدند که تیم فردوست کاملاً دارد کارهای انتقال قدرت را انجام می دهند، گروهی به رهبری بازرگان می گفتند نیاز به انقلاب و شورش نیست، واگذاری به شکل مسالمت آمیز و تدریجی صورت گیرد، اما گروهی دیگر به سرکردگی خمینی می خواستند حتماً صورت یک انقلاب مردمی را داشته باشد. خمینی می خواست نقاب انقلابیگری و سازش ناپذیری تا آخر به چهره اش باشد و کسی نفهمد تنها طی ساخت و پاخت با قدرت های خارجی بر سر کار آمده و مهمتر از همه دستور اربابانش در موساد و طرح کمربند سبز بود که باقی استراتژیست های آمریکایی را می خواستند خام کنند که همان طور خمینی در جزیره ثبات شما ناگهان با انقلابی مذهبی، شاه را سرنگون کرد، اسلام گرایان می توانند در جمهوری های اتحاد جماهیر شوروی انقلابی مذهبی راه انداخته و موجب تجزیه شوروی شوند) اما اصرار من و پشتیبانی از اشرف غنی و مخالفت وی و تیم همراهش با ائتلاف با طالبان موجب شد تا نقاب از چهره کسانی که نقشه ها برای افغانستان کشیده اند، بیافتد. (اقدامات پشت پرده ای پیش از عقب نشینی آمریکا از عراق صورت گرفت و می خواستند تحت عنوان آشتی ملی، بعثی های سابق را وارد حکومت کنند، که من باز با آن مخالفت کردم، و در آنجا نیز مجبور شدند باز از طریق نظامی خواسته شان را عملی کنند و ظرف ۷۲ ساعت قبل از ورود داعش به عراق، فروپاشی امنیتی و نظامی کلید زده شد و همچون افغانستان، یک سوم عراق ظرف تنها ۷۲ ساعت سقوط کرد).

گرچه مذاکرات دوحه و دوره افتادن خلیلزاد (که اینک حتی رویش نمی شود، حرف بزند) در کشورهای همسایه افغانستان برای مشروعیت بخشی به طالبان نقطه عطفی برای ساقط کردن جمهوریت و دولت مدنی در افغانستان بود، اما آغاز آن نبود. استراتژیست هایی که بعد از جنگ سرد و فروپاشی شوروی سابق دکان شان کساد شده بود، مدت ها بود دنبال بازآفرینی جنگ سرد غرب اینبار با چین کمونیست بودند. این زمزمه ها ابتدا برای تشابه سازی منطقه مسلمان نشین اویغورهای چین (سین کیانگ) با افغانستان چندان مشتری پیدا نکرد، اما زمانی جدی تر شد که چین طرح یک کمربند- یک جاده را روی میز گذاشت و شروع به پیگیری کرد. افغانستان به جای متحد آمریکا و غرب به مثابه “دامی” نگریسته شد که می توان ابرپروژه کمربند-جاده چین را در نطفه خفه کند و خطوط اصلی آن را از همانجا برید. و گرنه اژدهای بیدار شده از سمت مرزهای غربی اش تا مدیترانه را می بلعد. قطعاً نخست اقتصادی و به تدریج و در بلند مدت در زمینه های دیگر. از همان زمان که هیچ کس کوچکترین خبری از تصویب این نقشه توسط سرویس های امنیتی پشت صحنه نداشت، من به طالبان پیام دادم که حتی اگر با آمریکا صلح کنید من رهایتان نخواهم کرد. چون اساساً برای این شطرنج پیچیده تنها یک راه وجود نداشت و ندارد. توسعه افغانستان از طریق مدل غربی، گرچه ابتدا امیدوار کننده بود، اما بعد از بیست سال کسی بدان چندان خوشبین نبود و واقعیت نیز حکایت از دولتی بیمار و فاسد داشت که مقصر اصلی نه دولت، بلکه جامعه فقیر، ستم زده و آکنده از فقر فرهنگی و فساد اقتصادی و اجتماعی و مواد مخدر، منشاء و مرجع بازتولید آن بوده و هست. با این همه، شرایط قطعاً و به روشنی از به قدرت رسیدن رهبری مذهبی -چه تندرو و چه میانه رو- بسی بهتر بود. پس راه حل کجا بود؟ در این پازل حل نشده برای بیش از نیم قرن در افغانستان. دورنمای افغانستان برای هر نوع پیشرفت و توسعه بی شک توسط افکار دینی و مذهبی متحجر و متعصب جاری و ساری، هر حرکتی را بسیار سخت و حتی فلج می کرد. مهمتر این که، نسخه غربی برای مداوای دین و مذهب متعصب و متحجر مناسب نشان نداد و مدارا با دینی که به ترور و آدم کشی به مثابه ارزش می نگرد، جواب نمی دهد، چنان که در خاورمیانه بعد از نیم قرن شاهدیم که جواب نداد. “پس توسعه مدل چینی، آینده افغانستان خواهد بود”. ۲-۳ دهه بعد کسی که به افغانستان بنگرد، باور نخواهد کرد که آن کشور دین زده و مذهب زده و تحجر زده و جاهلی امروز است. اوضاع اجتماعی و فرهنگی آن، چیزی شبیه وضعیت آسیای میانه در زمان شوروی سابق و از نظر اقتصادی و صنعتی، بسیار پیشرفته تر و دارای تکنولوژی های برتر چین. کسی آن تصاویر را ببیند باورش نخواهد شد که این همان افغانستان و حتی پاکستان عقب مانده، جنگ زده و آلوده به جهل و خرافه و تعصب و بربریت و تروریست و جنایت هستند. با این دورنما، که به سراغ وقایع پیش روی افغانستان برویم، این پس رفت اخیر در افغانستان همچون چند گام به عقبی خواهد بود که برای هر پرش و جهشی معمولاً انجام می شود.

اما بد نیست روی وقایع همین چند ماه و چند روز اخیر متمرکز شویم و با نمای کلوزآپ گزارش و بررسی اش کنیم، به ویژه که سقوط افغانستان ظرف ۱۱ روز حتی توسط آمریکا و سی آی ای هم قابل پیش بینی نبود و به همین سبب بسیاری در کابل گیر افتادند و طالبان از آنان به مثابه گروگانی استفاده کرد تا دولت بایدن که حتی برای کند کردن پیشروی خارج از دستور طالبان قول داده بود تا از بمب افکن های بی ۵۲ استفاده می کند، نتواند هیچ اقدامی بکند.

نخست، سقوط ولسوالی های هم مرز با ایران بود. ایران از سال ها پیش و حتی دوران شاه در افغانستان نفوذ داشت و این یکی از مآموریت های منطقه ای شاه برای غرب بود. این نفوذ اینک بسی بیشتر شده بود، به خصوص در مناطق همجوار ایران. رژیم ایران با آغاز عقب نشینی نیروهای آمریکایی شروع به رایزنی با مقامات محلی وابسته به خود کرد تا بدون درگیری ولسوالی های همجوار را به طالبان واگذار کنند. همین گونه هم شد و تعدادی از ولسوالی های همجوار مرزهای ایران نخستین مکان هایی بودند که به تصرف طالبان درآمدند و رسانه های حکومتی هم شروع کردند به بزک کردن طالبان در انظار همگان. اما ایران بازیگر اصلی در افغانستان نبوده و نیست و همین طور که همگان می دانند پاکستان و به خصوص آی اس آی و ارتش پاکستان بازیگر اصلی هستند. آی اس آی پاکستان به آمریکا و عربستان اطلاع داد، اگر روی برنامه ریزی قبلی معطوف شویم، ولسوالی های بیشتری سقوط خواهند کرد و به دامان طالبان مورد حمایت رژیم ایران خواهد غلتید و برای آزادسازی شان باز جنگ و ویرانی بیشتر در پی خواهد بود. پس سقوط بدون درگیری ولسوالی ها با زمان بندی سریعی تری برنامه ریزی شد. پاکستان برای کسب رضایت آمریکا و عربستان جهت ساقط کردن دولت افغانستان و جایگزینی طالبان به جای شان قول داده بود که تمامی نیروهای مختلف کشورهای همسایه و به خصوص ایران در افغانستان را با جایگزینی طالبان مورد حمایت خودش بیرون خواهد ریخت. این بود که طابان پاکستانی که بسیاری حتی پشتون و فارسی بلد نبودند، وارد افغانستان و به خصوص مرزهای شمالی اش شدند. این گونه سقوط ولسوالی ها با هماهنگی کامل نیروهای رده بالای امنیتی افغانستان ادامه یافت. همان نیروهای امنیتی که در گذشته بارها زیر سوال رفته بودند که چگونه در حفاظت شده ترین مناطق، باز طالبان و داعش می توانند بمبگذاری های ویرانگر و عملیات تروریستی بزرگ صورت دهند. آنان عمدتاً از دورانی بودند که مدیران امنیتی افغانستانی که متمایل به پاکستان بودند، چیده و در مناطق مختلف نفوذ داده شده بودند. با این همه، دیدیم ارتش همچنان در بسیاری از جاها مقاومت کرد و مقابل طالبان سد ایجاد کرد و حتی برخی از ولسوالی های واگذار شده را پس گرفت. پس جلسه ای بین مقامات امنیتی و سران ارتش افغانستان برگزار شد. به آنان گفته شد که از قبل تصمیم گیری شده و نقشه این است تا این مناطق به طالبان واگذار شود، اگر مقاومت کنند تنها بر کشتار و ویرانی ها افزوده می شود و درست آن است که با فرمان شما عقب نشینی صورت گیرد و هم از کشتار سربازان و هم مردم افغانستان جلوگیری شود و مقاومت بی فایده است. از آن پس، تعدادی از وفادارترین فرماندهان ارتش ناگزیر دستور عقب نشینی از ولسوالی های مختلف را صادر کردند. طالبان مورد حمایت پاکستان نیز پس از تسلط بر این مناطق، به تمامی وابستگان به رژیم ایران قول داد تا در حکومت مشارکت داده می شوند و پس از فریب شان، خلع سلاح شان کردند و یا یک فیلم برداری تحقیر آمیز از آنان پخش کرد و بعد هم به ایران فرستاد و یا حبس خانگی شان (کسانی که با توهم مشارکت در دولت طالبان، اشرف غنی را عامل شکست و خیانت معرفی کردند و حالا این گونه دارند سزای شان را از همان طالبانی می بینند که قابل مشارکت در حکومت معرفی می کردند؛ البته در میان شان تنها جای خلیلزاد واقعاً خالی است) کرد تا قولی که به عربستان و آمریکا داده بود، عملی شود.

دولت آمریکا به پاکستان و سی آی ای به آی. اس. آی فشار می آورد تا طالبان که به دروازه های کابل رسیده وارد آن نشود. طالبان نیز از اربابان خود دستور گرفتند و اعلان کردند که نمی خواهد وارد کابل شوند. اما کارها طبق خواسته و نقشه شان پیش نرفت. چرا؟ تقریباً دلیلش را هنوز کسی نمی داند. مقامات امنیتی، پلیس و ارتش در کابل وقتی فهمیدند که آمریکا آنان را به طالبان فروخته، تصمیم گرفتند حالا که طالبان وارد کابل نمی شود، آنان طی یک شب همگی بی سر و صدا، پایتخت را ترک کنند و به طالبان خبر می دهند که پایتخت رها شده و برای برقراری امنیت وارد شوند. پاسخ آنان به آمریکا و کسانی که آنان را فروختند، این بود: وقتی با هم و در کنار هم جنگیدیم، اگر قرار است غرق شویم، با هم غرق می شویم. این بود که طالبان برخلاف اعلام شان، ناگزیر به ورود به کابل شدند تا خلاء امنیتی را پر کنند و نیروهای غربی زیادی در کابل غافلگیر شدند و گیر افتادند.

اما دلیل آخرین انفجارها در اطراف فرودگاه کابل چه بود؟ روز قبل از آن بمبگذاری، وزیر امور خارجه آمریکا گفت، که آمریکا هیچ تاریخ و ضرب الاجل مشخصی برای خروج کامل از کابل و فرودگاهش ندارد. این بمب گذاری در پاسخ به آن بود که زمانش را آی اس آی پاکستان برایتان تعیین می کند. بله، طالبان و داعش دو بازوی آی اس آی در افغانستان هستند که برنامه ریزی شده مهندسی می شوند. داعش قرار است کاری را برای آی اس آی انجام دهد که طالبان نمی تواند و به سبب قولی که به بقیه کشورها داده، نمی تواند بکند و از این طریق مشروعیت اش را نیز نزد جامعه جهانی بازیابی می کند. برای این که هر نوع شائبه ای از طالبان دور باشد، داعش نام عامل انتحاری را نیز سریع منتشر کرد که خدای ناکرده کسی به طالبان شک نکند. آی اس آی نیز اطلاعات دقیقی را به سی آی ای داد که این کار گروه خراسان مورد حمایت ایران بود و نه خوراسان داعش تا آمریکا بمباران کند (بمب گذاری گروه خراسان وابسته ایران با هدایت و هماهنگی با آی اس آی صورت گرفت که توانستند از چند لایه امنیتی بگذرند تا در میان کشته ها، آمریکایی ها نیز باشند تا خواسته رژیم ایران را نیز عملی کرده باشند). دلیل این که داعش برای اولین بار به جای عنوان کلی داعش با نام شاخه اش یعنی داعش خوراسان اعلامیه داد، دقیقاً برای همین شبیه سازی و فریب حساب شده و مدیریت شده توسط آی. اس آی. بود. در مدتی نیز که طالبان به سرعت ولسوالی های مختلف افغانستان را تصرف می کرد، دیدیم داعش هیچ عملیاتی انجام نداد. در حالی که اگر واقعاً دشمنی و اختلافی با طالبان بود، خلاء قدرت بهترین فرصت بود تا مناطقی را تصرف کند یا با بمب گذاری و عملیات علیه رقیبش یعنی طالبان، خودی نشان دهد، اما دیدیم حتی صدایی از آنان بیرون نیامد تا زمان بمب گذاری کابل. پس عملیات دو گروه همچون دو بازوی مختلف است که توسط یک فکر (آی اس آی) هدایت و رهبری و حتی هماهنگ می شود (و چه بسا حتی رهبران طالبان و داعش نیز ندانند).     

درحقیقت، پاکستان برای این که مشروعیت حکومت طالبان را بدست آورد، به هر یک از کشورهای همسایه و دخیل در افغانستان، آنچه را که می خواستند “فروخت” و البته هر یک را به کشور رقیب اش نیز، و همه حتی سه ابرقدرت نظامی جهان را به شکلی زیرکانه و موثر فریفت. به آمریکا قول داد تا افغنستان پایگاهی خواهد شد تا تروریست های سراسر جهان را جذب و سازماندهی کند، بر علیه همسایگانش و روسیه و به خصوص چین. به چین قول داد، افغانستان دوران طالبان دارای حکومتی یکدست خواهد بود که تجارت و پروژه های اقتصادی بلندمدت را با چین دنبال و تضمین خواهد کرد. به چین و روسیه و همسایه های شمالی افغانستان قول داد که طالبان نه تنها تهدیدی علیه آنان نیست، بلکه با داعش هایی منتقل شده توسط آمریکا به شمال افغانستان خواهد جنگید (یعنی همان داعشی هایی که با هلیکوپترهای پاکستانی توسط آی اس آی پاکستان و سی آی ای به شمال افغانستان منتقل شده و می شوند، قرار است توسط پاکستان و طالبان نابود شوند؟!) به ملاهای ایران گفت آمریکا را بیرون می کنیم و افغانستان دیگر تهدید و خطری برای ایران نخواهد بود و به آمریکا و عربستان قول داد که افغانستان را با زدودن عوامل ایرانی، به مکانی ناامن برای مرزهای شرقی ایران بدل خواهد کرد. اما آی اس آی پاکستان چگونه می خواهد این همه تناقض ها را در گام های بعدی جمع کند؟ واقعیت این است شعبده بازی پاکستان با دو بازوی طالبان و داعش قرار است ادامه داشته باشد. در حالی که گهگاه تعدادی داعشی از نقاط دیگر جهان توسط آی اس آی و با نظارت سی آی ای به مرزهای شمالی افغانستان منتقل می شوند، و از این طریق خواسته آمریکا را عملی می سازد، دیگر بازویش یعنی شبه نظامیان طالبان را گسیل می کند تا درگیری با آنان داشته باشند. از این طریق به روسیه و همسایگان شمالی هم ظاهراً نشان می دهد که وعده های خود را عملی می سازد. همین بمبگذاری های گهگاه را تحت نام داعش در جوار پروژه های اقتصادی چین مهندسی می کند، طوری که باعث هیچ وقفه جدی و مهمی در این پروژه ها نشود و از این طریق آمریکا را هم می فریبد که خواسته هایش را عملی کرده و بمب گذاری هایی را برنامه ریزی و اجرا کرده است. خوراسان یا خراسان نیز نقابی است که گاه داعش و گاه شبه نظامیان مورد حمایت ایران به چهره می زنند و همین گونه معرفی خواهند شد تا دل ملاهای ایران هم زیاد نزند. از همان زمانی که نقشه سرویس های جاسوسی پاکستان و آمریکا برای  افغانستان در دستور کار قرار گرفت، آمریکا هند را مطلع ساخت که دیگر هیچ سرمایه گذاری جدیدی در افغانستان نکند. اما هند روی افغانستان به مثابه پلی به سوی آسیای میانه نیاز داشت. پس از آن زمان هند سرمایه گذاری رو چابهار را با ایران جدی در برنامه هایش گنجاند و در حالی که آمریکا سخت و سفت ترین تحریم ها را روی رژیم ایران و تمام فعالیت هایش می بست، اما چابهار را از آن معاف نمود. در حالی که چابهار یک ابرپروژه هست که معافیت آن بی معنی بود، مگر برای دسترسی هند به آسیای میانه که آمریکا به همین سبب به هند آن امتیاز را بخشید.

در افغانستان چه کسی برنده شد؟

برای نیم قرن اخیر افغانستان واقعاً نمی تواند انقطاعی در جنگ ها دید تا بتوان گفت پیروز که بود و که شکست خورده است. در مقاطع مختلف یک نیروی داخلی یا خارجی یا توأمان، در مناطقی پیروز شده و قدرت را در پایتخت به دست گرفته است، و حکومتی متمایل به خود تشکیل داده است اما تغییری در مناطق دور افتاده و کوهستانی روی نداده و مقاومت از همین مناطق ادامه داشته یا پس از وقفه ای بسیار کوتاه شروع شده است. دوره ای دست ملی گراها بوده، سپس به کنترل نیروهای متمایل به چپ درآمده، با اوج نیروهای جهادی که توسط غرب حمایت و تهییج می شدند، ارتش سرخ مسکو وارد عمل شده و حکومت مرکزی چپ ها تقویت شده و حتی مرکز ولایت پنجشیر هم مدتی به کنترل شوروی و نیروهای دولتی افغانستان در آمد، اما چیزی نشد که مقاومت از کوه های پنجشیر آغاز و سپس گسترش یافت و با خروج ارتش شوروی هر چه بیشتر توسعه یافت تا بدست مجاهدین، موفقترین و مترقی ترین حاکمیت در افغانستان در دوران دکتر نجیب الله، ساقط شد. سپس گروهی کاملاً مزدور به اسم طالبان که تماماً در مدارس دینی پاکستان پرورش یافته و توسط آی اس آی سازماندهی و تجهیز شدند، شروع به نفوذ و گسترش سریع در سراسر افغانستان کردند و تا پشت دروازه های کابل رسیدند. احمد شاه مسعود با آنان بسیار مذاکره کرد تا جنگی روی ندهد. آی اس آی چون تسلط مطلق بر افغانستان را می خواست، چنین اجازه ای به طالبان نداد. احمد شاه مسعود هم اعلام کرد برای حفظ جان مردم بدون درگیری و جنگ از کابل عقب نشینی می کند. طالبان در آن دوران همه افغانستان به جز پنجشیر را در سیطره خود گرفت، اما جامعه جهانی آن را به رسمیت نشناخت و حکومت متمایل به مجاهدین با همان یک ولایت به عنوان نماینده افغانستان شناخته شد. چیزی نگذشت که یازده سپتامبر روی داد و آمریکا بدون پیاده کردن نیرو و تنها با حملات هوایی طالبان را تار و مار کرد و اندک نیروهای مقاومت شمال شروع به تصرف زمینی مناطق هدف گرفته شده کردند و افغانستان بدست نیروهای مقاومت افتاد. قانون اساسی جدید با کمک های جهانی توانست ابتدا دولتی موقت و سپس دولت هایی مبتنی بر انتخابات بر سر کار آورد. تا این که پس از بیست سال حکومت مبتنی بر انتخابات و جمهوریت، تعدادی استراتژیست بیمار در غرب کشف کردند که نیاز به یک جنگ سرد جدید اینبار با چین دارند و افغانستان باید توسط نیروهای طالبان پاکستانی اشغال شده و خطوط جاده-کمربند چین را قطع و در نطفه خفه کند. اینک نتیجه همکاری آی اس آی با سی آی ای را در افغانستان می بینید که چون با توافق نتوانستند حکومت را تسلیم طالبان کنند، با هماهنگی امنیتی در افغانستان، ولایت را بدون درگیری به طالبان پاکستانی یک به یک تحویل دادند. پنجشیر همچنان مقاومت می کند و مخالفت ها و اعتراضات در همه جای افغانستان از شوک بیرون آمده و تازه آغاز شده و می رود تا به مقاومت مسلحانه بدل شوند. به همین سبب، طالبان اصرار دارند تا وانمود کنند که جنگ تمام شده که مبادا باز همان بر سرشان در افغانستان بیاید که بر دیگران رفته است. آمریکا گرچه به کمک به دولت سابق افغانستان مشغول بود، حاکمیت در دست افغانستانی ها بود و طی انتخابات دولت ها سر کار می امدند و دو دهه بود که سربازان و نیروهای امنیتی افغانستانی بودند که تامین امنیت را برعهده داشتند، نه سربازان آمریکایی. اما اینک افغانستان به معنای دقیق کلمه به اشغال پاکستان در آمده، چه به سبب مزدوران طالبان افغانی که در پاکستان تعلیم دیدند، چه طالبان پاکستانی که هرگز افغانی نبودند و حتی بلد نیستند افغانی حرف بزنند و چه به خاطر ژنرال های پاکستانی که فرماندهی در سطوح مختلف، حتی میدانی را رهبری می کردند و چه به سبب آی. اس آی پاکستان که تمام مدیریت این فتنه توسط آنان صورت گرفته و با یک اشاره شان دیدید که دولت موقت طالبان ساقط شد. اینک واقعاً افغانستان به اشغال پاکستان در آمده است.

جنگ های بی پایان معمولاً برنده ندارند، اما بازندگانی دارند که به میزان مختلف در آن باخت سهیم هستند (خوش بگذرد).   

مسئولیت های انسانی جهانیان

در این میان، مسئولیت های انسانی ما جهانیان پایان نیافته است. تعدادی زیادی از شهروندان افغانستانی که نمی توانستند در افغانستان امروز زندگی کنند، توسط کشورهای دیگر خارج شدند و تعداد زیادی هنوز آنجا هستند و در جستجوی راهی برای نجات. این وظیفه انسانی همه کشورهاست تا هر کسی را که نمی تواند یا نمی خواهد در افغانستان زیر سلطه طالبان زندگی کند، در آغوش کشیم. از بانوان و جوانان افغان تا اعضای جامعه مدنی و اشخاص حکومتی و یا هر شهروند دیگر. نیاز نیست تا از کشورهایی که در این زمینه قطعاً وظایف و مسئولیت های بیشتری دارند، نام ببرم، چون هم خودشان و هم دیگران بهتر از هر کسی می دانند. باید آنان به وضوح کوشش های بیشتر و ایفای نقشی مسئولانه تر در پذیرش افغانستانی ها داشته باشند. بانوان و جوانان افغانستانی و هر کسی که تاکنون در افغانستان فغالیت یا زندگی می کند، و اینک مهاجرت کرده یا درصدد آن است، بدانند که گرچه اینک سخت ترین دوران زندگی شان را تجربه می کنند، بدانند که تجارب و زندگی و دنیایی نوین، فراتر از افغانستان انتظارشان را می کشد. بی شک از کاخ آرزوها در دنیای واقعی خبری نیست، اما واقعیاتی که با این تحول تجربه خواهید کرد، آنقدر ارزشمند و گرانبها هست که اینک حتی تصورش را نمی توانید بکنید. همان گونه که من در گذشته مجبور به ترک وطنم شدم، اما اینک پس از دهه ها آنقدر دستاورد برایم داشته که از همان خاطره غمناک در آن زمان برایم، به مثابه بزرگترین نقطه عطف در سیر تکامل زندگی و شخصیتم یاد می کنم که هیچ چیز نمی توانست این دستاوردها را برایم به ارمغان بیاورد، و هیچ چیز به جز آن واقعه به ظاهر ناگوار در این زمان برای شما.

اما آنانی که نمی توانند یا نمی خواهند افغانستان را ترک کنند و با وجود نفرت از طالبان و انزجار از جاهلیتی که به نام اسلام تحمیل و تجویز می شود، در افغانستان زندگی می کنند، “رسالتی بزرگتر و آزمونی سخت تر در پیش دارند”. آینده افغانستان با “همت” و “بردباری” آنان رقم زده خواهد شد. بسیاری با ولع کسب قدرت در افغانستان به جان هم خواهند افتاد و بدست یکدیگر مجازات خواهند شد، اما افغانستان را آنان نخواهند ساخت، بلکه بدستان توانا و بردباری مثال زدنی تان وطن تان آباد و آزاد خواهد شد. جامعه جهانی نیز در این راه از طرق مختلف باید به کمک تان بیاید تا در این سازندگی و مبارزه تان تنها نباشید.

پیرامون ورزش بانوان افغانستانی با توجه به جهل و تحجر و تعصب طالبان –زبان نفهم- نسبت به حقوق زنان، یک راه حل عملی این است که از بانوان ورزشکاری که افغانستان را ترک کردند، تیم هایی به عنوان نماینده مردم افغانستان در مسابقات جهانی شرکت کنند. اینک وضع کم و بیش مشابه ای در مورد ورزشکاران تحریمی رژیم ایران وجود دارد و به تازگی یا به عنوان پناهجویان یا کشورهای ثالث شرکت می کنند. اما اهمیت شرکت بانوان افغانستانی با پرچم و سرود ملی افغانستان جدای از کمکی که می کند تا حقوق و زحمات این ورزشکاران پایمال نشود، ارزش نمادینی ویژه دارد که این بانوان ورزشکار افغانستانی هستند که هنوز پرچمدار میهن اشغال شده بوده و هستند و اینک عرصه ای جدید برای مبارزه شان در راه کسب حقوق حقه شان فراهم شده است.  

سناریوهای آینده افغانستان

سناریوها هرگز تنها با کنش یک بازیگر ادامه پیدا نمی کنند، بلکه بر اثر برآیندی از کنش های بازیگران موثر پیش می روند. اما بازی های پنهان کنشگران در صفحه افغانستان چیست که ناگزیر بدان منجر می شود؟ برخی بازی هایشان را با هم مرور کردیم.

نخست همسایگان شمالی افغانستان که خیلی زود دریافتند، از قول هایی که طالبان پاکستانی دادند، خبری نیست. از آنجایی که همسایگان از ورود به جنگ مستقیم در افغانستان اجتناب می کنند، ناگزیر خواهند شد تا نیروهای نیابتی را طول مرزهایشان تزریق کرده و تقویت کنند تا چون سپری ازشان محافظت کنند. تنها یک نیروی چریکی سکولار در خاورمیانه وجود دارد و آن هم کردهای پ.ک.ک که هم استاد جنگ و زندگی در کوه ها هستند و مهمتر از همه “پادزهر ایدئولوژی شیطانی تروریست های خاورمیانه” را در اختیار دارند. آنان با آموزش و سازماندهی و توانمندسازی محلی و بومی هر منطقه به راحتی یک دیوار مستحکم “در مقابل هر تفکر و نیروی متحجر و متعصب می سازند و نسل اندر نسل تحویل می دهند”. در غیر این صورت، روزهای سختی در انتظار همسایگان شمالی افغانستان در پیش خواهد بود.

دو بازیگر مهم جهانی همسایه افغانستان نیز تا آن زمان از شوک تغیییرات در افغانستان بیرون آمده و دست استراتژیست های  غربی برایشان رو شده است. یعنی روسیه و چین. روسیه و چین از هم اینک شوک وارده را دریافت کرده اند که وقایع اصلاً آن گونه که وانمود می شود، پیش نمی رود. هدف اصلی مشخص است، ناامن سازی شمال افغانستان و آسیای میانه برای هر نوع سرمایه گذاری و توسعه و حتی تجارت ابرپروژه کمربند-جاده چین. طرح کمربند- جاده چین برای این که قیچی شود، بهترین نقطه، نه عراق و سوریه که دقیقاً افغانستان است و از هر نظر پتانسیل بالقوه و بالفعل آن را دارد. افغنستان می تواند به خوبی آسیای میانه را ناامن سازد و بمب گذاری و خرابکاری خطوط ریلی و حمل و نقلش بسیار ساده است. این نقطه پاشنه آشیل ابرپروژه کمربند- جاده چین و آسیای میانه به سوی خاورمیانه است. ضعیفترین نقطه آسیا میانه نیز اینک ازبکستان است که تاکنون با اسلامگرایان بسیار مدارا کرده و شبکه سازی های تروریستی در آنجا راحت از هر جای دیگر آسیای میانه هست. مناطق کوهستانی آسیای میانه طبعاً نقطه آسیب پذیری بعدی هستند که از آنجا به مثابه نقطه اختفاء و پناهگاه برای تجدید قوا و ضربه به مناطق حمل و نقل و تجاری صورت می گیرد.

اما این سناریو به این شکل پیش نمی رود، مگر این که چین و روسیه در خواب باشند. آنان از هم اینک دستپاچه شده اند، اما برای دست بکار شدن هنوز زمان لازم است. برگزاری مانورهای نظامی البته تأثیری ندارد و تنها برای رفع عذاب وجدان خوب است که به خود بقبولانند، بیکار هم ننشسته اند و دارند کاری می کنند.

تا اینجای نقشه، با خواسته استراتژیست های غربی پیش می رود که بدنبال آن هستند تا افغانستانی ناامن برای خود و همسایگان محقق شود که هر نوع کانال ارتباط تجاری و حمل و نقل و توسعه ای را بین چین و آسیای میانه و روسیه قیچی کند. هر کانالی؟ اشتباه می کنند. اژدهای خفته که تازه بیدار شده و با ابرپروژه های توسعه ای برای منطقه با برنامه پیش می رود، دست روی دست می گذارد و تماشا می کند؟

باید خیلی ساده لوح بود که چنین پنداشت. البته، به نظر نمی رسد که چین در کوتاه مدت دست به هیچ نوع اقدام عملی یا لااقل نظامی در افغدانستان بزند. واقعیت این است برای بلند مدت چین نیاز به دخالت نظامی ندارد و با استحاله وسیع اقتصادی، صنعتی و تجاری به راحتی می تواند کشورهای هدف را به بلعد. اما اگر افغانستان چنان به کانون تروریست های جهان بدل شود که تهدید علیه اژدهای زرد پنداشته شود، بی شک اژدها دهانش را باز خواهد کرد و آن را به راحتی می بلعد. مهمتر این که، چین مدتی دیگر در صفحه افغانستان از حالت واکنشی و دفاعی خارج خواهد شد. در هر ارزیابی استراتژیست ها و رهبران آینده نگر چین، به این نتیجه می رسند که از تهدید افغانستان می توانند به مثابه فرصتی بهره برند. افغانستان منبع عظیمی از مواد معدنی است که چین در حال توسعه فزاینده، تشنه آن است و چه بهانه ای بهتر از تروریسم تا برای امن کردن مرزهایش، آنجا را اشغال کند. پس اژدهای زرد، برخلاف برآوردهای استراتژیست های آمریکایی، نه به سوی شرق که به سوی مرزهای غربی خودش معطوف می شود؛ از افغانستان به سوی ایران تا عراق و لبنان و ترکیه. افغانستان دوران طالبان به دوزخی زمینی بدل خواهد شد، که به مثابه گردابی تروریست ها و اسلام گرایان سراسر خاورمیانه را به خود جذب و غرق خواهد کرد. هیچ غم و حتی زجر و شکنجه ای برای یک طالب بدتر از این نیست که در حالی که خودش یک دوزخ زمینی را طی تمام عمر تجربه کرده، ببیند (از منزل یا غارها یا اردوگاه های کار اجباری به سبک چینی) فرزندان و نوه هایش بدون حجاب، درست مثل کودکان و فرزندان اویغور امروز، صبح از خواب بیدار شوند و در یک نظام سکولار به مدرسه یا سر کار روند، در حالی که نه فقط از پدران و پدران بزرگ هایشان، بلکه مهمتر از آن، از افکار و ایدئولوژی آنان متنفر و رویگردان اند؛ن هم  آن هم با ابزار و روندی که طالبان خودشان طی ۲-۳ دهه طی زجر و کشتار و جان کندن، با دستان خودشان عملی کرده و با تمام وجود شکل بخشیدند. به طالبان قول داده بودم “کاری به سرشان بیاورم که در افسانه ها بنویسند و هزاره ها سینه به سینه نقل کنند تا درس گیرند”؛ مرد و قولش. (حجت تمام)