حمیدرضا مرادی و مصطفی دانشجو روز گذشته پس از سه ماه انتظار، برای پیگیری درمان به مراکز تخصصی درمانی منتقل شدند.

 حمیدرضا مرادی و مصطفی دانشجو از دراویش زندانی در محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین که مدت ها درمان آنها در بیمارستان شهدای تجریش متوقف شده بود، پس از سه ماه برای رسیدگی تخصصی درمانی به ترتیب به بیمارستان سینا و مرکز قلب تهران منتقل شدند.

اعزام آنها در حالی صورت گرفت که توقف طولانی مدت درمان سبب تشدید علایم بیماری آنها شده بود. در این مدت پزشکان طی گزارشات متعدد به ناکافی بودن امکانات درمانی بیمارستان شهدای تجریش برای درمان آنها تاکید کرده بودند.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان نور؛ حمیدرضا مرادی، از مدیران سایت مجذوبان نور، که از مشکلات انسداد شدید عروق ناحیه پا رنج می برد بر طبق معاینات صورت گرفته نیازمند عمل جراحی عروق است، به گفته پزشکان تاخیر در عمل جراحی سبب تشدید علایم بیماری وی شده به طوری عمل جراحی وی با ریسک بالایی همراه خواهد بود.

مصطفی دانشجو، وکیل زندانی دراویش که از بیماری تنفسی و آریتمی قلبی رنج می برد، مدت هاست که به تجویز پزشکان نیازمند آنژیوگرافی قلبی بود اما مدت سه ماه را در انتظار موافقت دادستانی با اعزام وی به مرکز قلب گذراند.

یادآور می شود این دو درویش زندانی به همراه افشین کرم پور مدت بیش از یک سال را در زندان با وجود وخامت وضعیت جسمی از هرگونه امکانات درمانی محروم بودند که این موضوع اعتصاب غذای گسترده دراویش و تجمع اعتراضی آنها در مقابل دادستانی تهران را در پی داشت. گرچه پس از آن این افراد فورا به بیمارستان اعزام شدند اما همچنان روند درمان آنها با کارشکنی و بی توجهی همراه بوده است.

مقاله قبلیانتخاب «راسل كرو» و «رايان گاستلينگ» براي «مردان خوب»
مقاله بعدیساندی تایمز: قاسم سلیمانی فرماندهی دفاع از بغداد را در دست گرفت
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.