پرینس که از او به عنوان اسطوره موزیک “سول و فانک” نام برده می‌شود در منزلش در مینیسوتا در سن ۵۷ سالگی از دنیا رفته است.

این خبر پس از آن تایید شد که پلیس و اورژانس صبح روز پنجشنبه به سکونتگاه او، پیزلی پارک، در ایالت مینه‌سوتا فراخوانده شدند.

ماموران اورژانس در ساعت ۱۰:۰۷ صبح به وقت محلی سعی کردند او را با سی‌پی‌آر نجات دهند اما موفق نشدند.

یک سخنگوی پرینس گفت:‌ “با اندوه زیاد تایید می کنم که پریس راجرز نلسون، خواننده اسطوره ای و نمادین در گذشته است. در این زمان جزییات بیشتری در مورد علت مرگ وجود ندارد.”

به گفته مدیر تبلیغاتی پرینس وی اخیرا بیمار بوده و به همین دلیل مجبور به لغو دو تا از کنسرتهایش شده بود.

در همین رابطه روز شنبه هفته جاری و به علت وخامت بیماریش هواپیمای جت اختصاصی حامل او مجبور به فرود اضطراری شده بود.

گفته شده است که وی به نوعی آنفولانزای سخت دچار شده بود. اگرچه گزارش رسمی در این باره هنوز منتشر نشده است.

پرینس در دهه ۸۰ میلادی با آلبوم هایی مثل ۱۹۹۹، باران بنفش (Purple Rain)، و نشانه دوران قدیم ( Sign O’ the Times) در صحنه موسیقی به شهرت رسید.

کارهای او انواع موسیقی از جمله راک، فانک و جاز را در بر می گرفت و در طول سالهای فعالیت هنری‌اش، بیش از ۱۰۰ میلیون آلبوم از او فروخته شد.

او از جمله افرادی در دنیای موسیقی بود که در بسیاری از رشته‌های این هنر از جمله خوانندگی، نوازندگی و آهنگسازی فعالیت داشت.

پرینس که در ۱۹۵۸ متولد شده بود از جوانی ترانه‌سرا و اجراگری پرکار بود. گفته می شود که او اولین آهنگ خود را در سن ۷ سالگی نوشت.

او در زندگی هنری‌اش بیش از ۳۰ آلبوم ساخت. معروف ترین آنها “بیا دیوانگی کنیم” (Let’s Go Crazy) و “گریه قمری‌ها” (When Doves Cry) بود.

او همچنین برای سایر هنرمندان ترانه‌سرایی می کرد. آهنگ معروف “هیچ چیز با تو قابل مقایسه نیست” (Nothing Campares To You) که شنید اوکانر خواننده ایرلندی اجرا کرد را او سروده بود.

او در سال ۱‍۹۸۴ به خاطر آهنگ متن فیلم “باران بنفش” اسکار برد. او خود در آن فیلم بازی کرده است.

تازه ترین آلبوم او “هیت اند ران، قسمت دوم” سال گذشته بیرون آمد و او تا همین هفته پیش آن را اجرا می کرد.

مرگ او با واکنش های گسترده عموم و هنرمندان در شبکه های اجتماعی روبرو شده است.

مدونا که برای مدت کوتاهی دوست دختر پرینس بود او را “بینش‌وری که جهان را عوض کرد” توصیف کرد.

بوی جورج خواننده انگلیسی که او هم در دهه هشتاد چهره جهانی بود گفت:‌ “امروز بدترین روز ممکن است. آسوده بخواب پرینس. من برایت می گریم.”

آریتا فرانکلین خواننده بزرگ سول به ام اس ان بی سی گفت: “چه ضایعه ای. واقعا باورکردنی نیست. او یک هنرمند اصیل و بی همتا بود. واقعا در جهان فقط یک پرینس پیدا می شد.”

مقاله قبلیپیام تسلیت AFC برای درگذشت اولادی
مقاله بعدیدانشگاه «امام خامنه‌ای» در گیلان راه‌اندازی می‌شود
مسعود نوری جاوید
مسعود نوری جاوید، نامی آشنا برای آن دسته از مخاطبان خبر که در میان هیاهوی پروپاگاندای رسمی، به دنبال رگه‌هایی از واقعیت می‌گردند. او از معدود روزنامه‌نگارانی است که کار خود را نه در ستایش قدرت، بلکه در به چالش کشیدن آن تعریف کرده است. کارنامه او، روایتی است از تلاش برای شکستن سکوت و تاباندن نور بر تاریک‌خانه‌هایی که صاحبان قدرت و ثروت، پنهان ماندنشان را حیاتی می‌دانند. افشای فساد سیستماتیک: نوری جاوید با شجاعت به سراغ پرونده‌هایی رفت که خط قرمز بسیاری محسوب می‌شد؛ از اختلاس‌های صورت‌گرفته در نهادهای شبه‌دولتی و بنیادها تا رانت‌خواری‌های گسترده در پروژه‌های عمرانی و واگذاری‌های غیرشفاف. گزارش‌های مستند او، که اغلب با تکیه بر اسناد درزکرده و منابع داخلی تهیه شده، بارها لایه‌هایی از فساد سازمان‌یافته در بدنه حاکمیت را آشکار کرده است. در حالی که رسانه‌های حکومتی مشغول تولید روایت‌های رسمی از "پیشرفت" و "ثبات" هستند، دوربین و قلم مسعود نوری جاوید به سراغ قربانیان واقعی این سیاست‌ها رفته است. گزارش‌های میدانی او از اعتراضات کارگری، تجمعات مال‌باختگان، بحران آب در خوزستان و سیستان، و وضعیت کولبران در کردستان، صدای کسانی شد که دستگاه تبلیغاتی نظام همواره در تلاش برای خاموش کردنشان بوده است. او با فاصله گرفتن از خبرهای رسمی و جهت‌دار، به ثبت و ضبط روایت‌های شهروندانی پرداخت که قربانی سرکوب سیستماتیک شده‌اند. تهیه گزارش از وضعیت خانواده‌های زندانیان سیاسی، فشارهای امنیتی بر فعالان مدنی و دانشجویان، و محدودیت‌های اعمال‌شده بر اقلیت‌های دینی و قومی، بخش مهمی از کارنامه او را تشکیل می‌دهد. این مسیر، اما، بدون هزینه نبوده است. مسعود نوری جاوید بارها طعم تهدید را چشیده است. او نماد روزنامه‌نگاری است که امنیت و آسایش شخصی را فدای رسالت آگاهی‌بخشی کرده است. کارنامه مسعود نوری جاوید، تنها یک رزومه کاری نیست؛ بلکه سندی است از مقاومت روزنامه‌نگاری مستقل در یکی از بسته‌ترین فضاهای رسانه‌ای جهان. او به ما یادآوری می‌کند که حتی در دل تاریکی، همیشه هستند کسانی که با شجاعت، مسئولیت روشنگری را بر دوش می‌کشند و اجازه نمی‌دهند روایت حقیقت، در انحصار ماشین پروپاگاندای حکومتی باقی بماند.