« پروژه نفوذ » و نقش آن در نتایج عملکردهای رژیم آخوندی!! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
66

اصولا واژه « نفوذ » در مواردی کاربرد دارد؛ که کسی مجوز عبور از خط محدودیت مرزی میان دو گروه، دو سازمان، دو کشور دوست یا متخاصم، دو شرکت بازرگانی رقیب، دو مؤسسه سودآور و یا گروه های دیگری است؛ که در بخش هائی از فعالیت های خودشان، با یکدیگر به رقابت می پردازند. اما با ظهور رژیم منفور اسلامی در ایران، و آشکار شدن دیدگاه های مخالف و موافق با این جمهوری مثلا اسلامی و سران آن، مواردی در این رابطه به وجود آمده اند؛ که تمامی دارندگان چنین اختلافاتی را بر آن داشته اند؛ که کارهای خودشان را از دسترسی دیگران مخفی بدارند. تا کسی از رقبای شان، نتواند به اسرار کاری آنها پی ببرد؛ و جلوی پیشرفت های آنها را، در هر کاری که به آن اشتغال دارند را بگیرد!

معمولا در تمامی فرهنگ های گوناگون در میان دولتمردان هر سرزمینی، افراد نفوذی را « جاسوس » می نامند. جاسوس ها هم که به اندازه کافی به کارشان وارد هستند. می کوشند تا به هیچ دلیلی لو نروند. تا بتوانند ماموریت خود را به نحو درست و کامل به انجام برسانند. به همین خاطر تقریبا در تمامی کشورهای جهان، از طرف دولت های ایشان، سازمان های « ضد جاسوسی » فعال می باشند. تا که بتوانند، پیش از بروز هر گونه عملیات جاسوسی در کشورشان، نفوذی های داخل ادارات و مؤسسات مورد نفوذ قرار گرفته را، شناسائی و دستگیر کنند. تا جلوی ارسال دست آوردهای جاسوسان دستگیر شده، از اطلاعاتی که به دست آورده اند برای دیگران گرفته بشود!

در ایران نیز چنین اداره ای را داشتیم؛ که نفوذی ها را شناسائی می نمود؛ و با دستگیر کردن شان، بیشتر به ماهیت آنها پی می بردند؛ و جلوی زیان های احتمالی از فعالیت های آنان را می گرفتند. هم اکنون نیز که حاکمیت استبدادی و اشغالگر اسلامی در ایران، از همه گونه قدرتی برخوردار است؛ ضمن موجود بودن یک سازمان فعال ضد جاسوسی در مملکت، تعداد زیادی از مردم کشورمان را فریفته اند؛ و آنان را به این کار رذیلانه گماشته اند. تا که ایشان در هر مکانی که به کار اشتغال دارند؛ نقش جاسوسی شان در محل کار خود را نیز داشته باشند و به آن بپردازند!

اخیرا محمود علوی وزیر اطلاعات دولت حسن روحانی اعلام کرده است؛ که این وزارتخانه دهها جاسوس را در ایران و ۲۹۰ جاسوس « سی آی ای = سیا » را در جهان از جمله در ایران شناسائی کرده است. سخنان محمود علوی یک هفته پس از آن اعلام می شود؛ که نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به طور رسمی در فهرست نام گروه های تروریستی وزارت خارجه آمریکا قرار گرفته است!

شورای عالی امنیت ملی رژیم ملاها در ایران، در واکنش به این اقدام آمریکا اعلام کرده بود؛ که جمهوری اسلامی نیز آمریکا را حامی تروریسم، و فرماندهی مرکزی آمریکا موسوم به « سنتکام »‌ و نیروهای وابسته به آن را گروه های تروریستی می داند!

« برادلی بومن » تحلیلگر بنیاد دفاع از دموکراسی ها، در گفت و گو با رسانه های آمریکائی، ضمن بی اثر و پوچ دانستن اقدامات جمهوری اسلامی گفته بود: با قرار گرفتن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست گروه های تروریستی آمریکا، اقدامات کیفری کسانی را، که با سپاه یا یکی از شرکت های آن همکاری دارند بیشتر می شود!

از آن باب که « کافر همه را به کیش خود پندارد»؛ مدت ها می گذرد، که سران جاسوس پرور رژیم آخوندی، نسبت به همه در چنین پنداری می باشند؛ که تعداد زیادی جاسوس در کشور، علیه آنها و جمهوری ننگین شان، به سازمان ها و مؤسسات دولتی ایشان نفوذ کرده اند. از اینرو افراد زیادی را به همین عنوان دستگیر و زندانی نموده و کشته اند!

ابتدا مرحوم کاووس سید امامی، یکی از مسؤلان سازمان محیط زیست ایران را، به عنوان جاسوسی دستگیر و زندانی کردند. سپس او را در سلول اش کشتند و مرگ او را خودکشی نامیدند. یکی دو هفته پس از این واقعه، هواپیمای ویژه ای را، که همه سرنشینان آن از مسؤلان تراز اول سازمان محیط زیست کشور بودند. را سرنگون و ساقط نمودند؛ و همگی شان را یکجا به کام مرگ فرستادند!

از آن به بعد، باز نیز هر از چند گاهی، افرادی از این سازمان، مخصوصا محیط بانان متعددی را، به بهانه های واهی کشته و نابود کرده اند. از آن موقع تا کنون، مدام این پرسش در ذهن آدمی تکرار می شود؛ و همه روزه برای دنبال کنندگان چنین رویدادهای معماگونه سؤآلاتی پیش می آید؛ که: « این افراد به کدام گناه نکرده به دست سردمداران خبیث جمهوری جنایتکار اسلامی کشته شده و می شوند؟ »!

با تحقیقاتی که اخیرا توسط دانشمندان انجام گرفته چنین به نظر می رسد؛ که از موقع دفن کردن زباله های اتمی روسیه در ایران، درون خاک زمین های اطراف گورستان زباله های اتمی دفن شده در کشورمان، تغییرات ژنتیکی خطرناکی شکل گرفته است؛ که نه فقط برای اکوسیستم طبیعی درون خود زمین ها، بلکه برای ساکنان آن مناطق نیز، حتی در مرور زمان برای کلیه ساکنان ایرانزمین، آکنده از خطرهای فراوانی است؛ که در صورت عدم ایجاد بهبودی در زمین های آسیب دیده، امکان بروز فاجعه ای عظیم در سراسر ایران دور از ذهن نیست!

و…. همه این مراتب حقایقی بوده و هستند؛ که دانشمندان و متخصصان محیط زیست در ایران، بیش از سایر مردم کشورمان به آن واقف گشته اند. و همین امر نیز، هدف به قتل رساندن دانشمندان محیط زیست در ایران را، نزد دست اندرکاران جنایتکار حاکمیت مخوف اسلامی افزونی بخشیده است. تا جائی که در چند سال گذشته، شاهد کشته شدن ابهام آمیز تعداد زیادی از این کارشناسان بوده ایم!

از سوئی دیگر، عده زیادی از محیط بانان کشورمان هم، در جای جای ایران، به دلایلی واهی و نامعلوم و به دور از واقعیت، در محل ماموریت های خودشان کشته شده اند. برخی از این افراد به قتل رسیده، کارمندان معمولی سازمان محیط زیست ایران بوده اند؛ که اطلاعات چندانی در مورد تغییرات ژنتیکی زمین های ایران، و تاثیرات بسیار خطرناک آن بر روی زندگی ایرانیان نداشته اند. اما آنچه که آنان را(کشته شدگان سازمان محیط زیست ایران) را محکوم نموده بود. و حکم شان هم به قتل رسیدن آنها بوده است. مشاهدات فراوان آنها، از پرواز پهپادهای جاسوس از سوی ایران، در آسمان همسایگان کشورمان بوده است؛ که هیچگاه از طرف هیچ مسؤلی، پروازهای آن هواپیماهای بدون سرنشین، به هیچیک از ادارات سازمان محیط زیست ایران گزارش نشده بوده اند!

« از کوزه برون، همان تراود که در اوست» ! و این امر حقیقت آشکاری جهت بیان کردن سیستم موجودیت خطر آفرین رژیم منحط و جنایت پرور جمهوری اسلامی در ایران است؛ که چه بخواهند و چه نه؟ ذات آکنده از ریاکاری و نیرنگبازشان، جز به پلیدی و انجام دادن کارهای ضد بشری آموخته نشده است. در نهایت تاسف، سران چنین حاکمیت مهلک و خطرآفرینی، که بر ایرانزمین حکم می رانند. بدترین و خطرناک ترین موجوداتی هستند؛ که جامعه بشری دست کم ایران خودمان تا کنون در میان خود داشته است!

حدود چهار سال پیش، یک ایرانی راستین، یک جوان تحصیل کرده از خطه ی زرخیز ایرانزمین، از یکی از کشورهای اروپائی، یادداشتی را برای من ارسال کرده بود؛ که حقیقت بسیار تلخ و تکان دهنده ای را مطرح می نمود. وی در نوشته خویش اشاره داشت: « یکی از دوستان من، در یکی از پاسگاه های ژاندارمری رژیم در جنوب کشورمان، در حال گذراندن دوره خدمت سربازی خود بود. بر حسب اتفاق یا شاید هم حساب شده و از قبل برنامه ریزی گردیده، چند تن از افسران ژاندارمری کل کشور، جهت بازدید کردن از آن پاسگاه به محل خدمت وی رفته بوده اند. مسؤل گروه از آنها سؤآلاتی می نموده است. یکی از پرسش های مطرح شده را از دوست من نموده بود. و آن فرد هم در اثر جوانی و خامی، پاسخ درست را به رئیس آن گروه می دهد. سؤآل این بوده: « آیا شما ماموریت شبانه هم انجام می دهید؟» جوان پاسخ مثبت داده، پرسشگر دوباره سؤآل می کند: « چه می بینید و کدام برای شما جالب تر و مهم تر است؟» جوان ساده لوح جواب می دهد: « در همه شب هائی که پاس می دهم؛ پهپادهائی را در آسمان می بینم؛ که به چند جهت از آسمان کشورمان در پرواز می باشند. »!

ظاهرا گروه مربوطه بازرس های ژاندارمری کل کشور بوده اند؛ که ماموریت شان، پی بردن به میزان توجه مردم به آنچه که در آسمان و در زمین و در آب های ایران می گذرد بوده است. این که یک سرباز، صادقانه از مشاهده پهپادهای جاسوس جمهوری اسلامی آگاهی بیابد. به آن معنا تعبیر گشته است؛ که احتمال اطلاع یافتن دیگران از این موضوع توسط این فرد دور از ذهن نخواهد بود. به همین خاطر آن سرباز بی شیله پیله را، دستگیر و زندانی نموده بودند!

بعید نیست که محیط بانان درون جنگل ها و مراتع کشورمان نیز، هم به تغییرات ژنتیکی زمین های میهن شان پی برده بوده اند؛ و هم پرواز پهپادهای جاسوسی حکومت ملاها را مشاهده کرده بوده اند. و جان شیرین شان را هم در این ارتباط از دست داده اند!

تا به ابد که نمی شود ماه را زیر کاسه پنهان نمود. بالاخره دنیا به تمامی خطاهای جمهوری آخوندی در ایران واقف می گردد. که « پروژه نفوذ» رژیم ملاها، حتی از تاسیسات فن آوری های اتمی رژیم هم فعال تر، و برای همسایگان و کل منطقه خاورمیانه خطرناک تر نیز باشد. چه بسا هم اکنون، جاسوس های پهپاد صفت و پهپادهای آدم نمای شان، در سراسر این کره خاکی، به ویژه در کشورهای مخالف با حکومت واپسگرای آخوندی، به منابع مهمی دست یافته باشند. که رسیدن چنین اطلاعاتی به سردمداران حاکمیت اشغالگر اسلامی، بیش از حد تصور دیگران، برای جهان و مردم آن خطر آفرین باشد!

محترم مومنی

مطلب قبلیآمادگی عراق برای افزایش تولید نفت، ناخشنودی و هشدار جمهوری اسلامی
مطلب بعدیآنچه که دنیا انتظار آن را می کشید؛ آغاز شده است!! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.