پروژه احمدی نژادی شدن حکومت ملاها! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
150

از زمان روی کار آمدن حکومت نابخرد جمهوری ننگین اسلامی در ایران، هرگاه که رئیس یک سازمان دولتی و یا مؤسسه ای در بخش خصوصی تغییر می کند. نخستین کاری که توسط مسؤل جدید در آنجا به انجام می رسد؛ حذف نمودن برخی از مقررات آن اداره، و یا تغییر دادن برنامه هائی بوده و هست؛ که رؤسای سابق آن مرکز، جهت به انجام رساندن امور محوله تدبیر کرده و به کار بسته بوده است. به همین خاطر نیز، همواره برای کارمندان و کارگران و سایر دست اندرکاران آن مکان اداری آشکار و محرز خواهد بود و هست؛ که مدیرعامل جدید یا ریاست کل محل کار آنان، در روزهای اول شروع به کار در آن مؤسسه، ابتدا به تمامی دوائر و قسمت های مختلف سازمان متبوع خویش سر می زند. سپس جهت نشان دادن تجربه و کاردانی خود به آنان، به حذف کردن مقررات پیشین در آن حوزه کاری می پردازد!

آنگاه در گام های بعدی، برای جلب کردن توجه کارکنان و فرمانبرداران خود به کنش های خویشتن، به اموری غیر ضروری هم دست می زند. تا که توانمندی های علمی و بصیرت کامل عملی خویش بر همه چیز، به ویژه بر آنچه که در آن سازمان یا کارخانه به مرحله اجرا گذاشته، را با طرح نمودن نظم و قوانین نوین در آن مکان، به اموری خاص متمایل کند. تا که اقدامات انجام شده خود در هر زمینه ای در آنجا را، پربارتر و مثبت تر از امور پیشین جلوه بدهد؛ و همه کارهائی را که انجام می دهد، بیش از واقعیت و اصل آن بنمایاند. تا مثمر به ثمر بودن عملکردهای خویش را، نزد همکاران و زیردستان خود متجلی سازد . رئیس جدید همه تلاش خود را به کار می برد. تا که با ایجاد کردن اموری نو در آن مرکز، روش های کاملا تازه ای را در منظر دیگران به نمایش بگذارد؛ که تا آن موقع در آن اداره هیچ سابقه ای نداشته و عملی نمی شده است!

از جمله رؤسای نالایق در رژیم فاسد و فناتیک و خرافه پرور ملاها در ایران، که از شدت بی لیاقتی و بد کار کردن و اشتباهات مکرر او، شهرتی بیش از بقیه آنها کسب کرده، دکتر محمود احمدی نژاد است. با آن که هیچ گونه نشانه ای از کاردانی او در تمامی پست هائی که پیش و پس از رسیدن به پست ریاست جمهوری در دولت های نهم و دهم حاکمیت بری از صلاحیت آخوندی ایفا کرده مشاهده نشده و نمی شود. اما آخوند حسن روحانی، رئیس جمهوری کنونی در دولت های پس از ریاست جمهوری احمدی نژاد( یازدهم و دوازدهم ) در رژیم آخوندی، بیشتر کارهائی را که بر عهده داشته و دارد. را چنان به سیاق احمدی نژادی شروع می کند و گاهی هم به انجام می رساند؛ که گوئی افکار خبیث آن دکتر حقیر، در موجودیت این دکتر دستاربند نفوذ نموده، که وی با پردازش به پروژه ننگین احمدی نژادی، همه کارها را به گونه ای سر و سامان می دهد؛ که انگار خود محمود خان احمدی نژاد، مشغول به عمل کردن برنامه های بیهوده و پوچ دولت بی کفایت حاکمیت پلید اسلامی است!

چنین عملکردهائی، کنش های مقامات این رژیم منفور را، به چنان درجه ای از تحقق یافتن امور منفی و بی حاصل در این رژیم شکل داده و می دهد؛ که پایان عمر ننگین جمهوری اشغالگر اسلامی در ایران را، به سرعتی غیر قابل انتظار رسانده است. زیرا اکنون، نه فقط حسن روحانی در مقام رئیس جمهور حکومت ملاها در ایران، بلکه خود رهبر بی خرد و بری از تعقل شان نیز، آنگونه به این امر اشتغال دارد؛ که گوئی دست هائی در پشت پرده های مخفی و غیب، این مقامات را فریب می دهند. تا با تکیه به قدرت های پوشالی و ظاهری خودشان، اشتباهاتی را مرتکب بشوند؛ که اندام رژیم منفورشان را بلرزانند؛ و کلیت آن را سرنگون نموده و به حضیض ذلت و حقارت ساقط نمایند!

سید علی خامنه ای رهبر جمهوری رو به زوال حکومت آخوندی نیز، که به عنوان اولین قدرت و مقام سیاسی – مذهبی در کشور محسوب می شود. شروع به گام برداشتن در همین مسیر کرده است. تا با اجرای شیوه عملکردهای احمدی نژادی در ایران کنونی، بدترین نوع روابط سیاسی بین المللی با دیگران را به مرحله اجرا بگذارد. و در این میانه، با اعمال بری از تعقل خویش، برای مردم ستمدیده ایران، دلشوره های جانکاه را تدارک ببیند؛ و بازتاب این ناکار آمدی ها را، به تمامی سطوح مملکت نیز جاری نماید. از آنجائی که اگر پیشنمازی خطائی بکند، آنهائی هم که در اقامه نماز به وی اقتداء می نمایند. همه سعی خویش را به کار می گیرند؛ تا که مانند آقا…. به مسائل جاری کشور بی اندیشند و بپردازند. هرچند که حضرت آقا نیز بلاهت های احمدی نژادی را، تا حدی در کردار و گفتار خود گسترش داده باشد؛ که زیر دستان اش در مجامع عمومی در هر سازمان بین المللی، ابلهانه بگویند: « انگلستان کشور کوچکی در قاره آفریقا است.» !!

سالهاست که از مقامات دولتی و حکومتی رژیم گرفته تا مردم عادی کشور، از مقام عظما درخواست می کنند؛ که در باره تغییر دادن بخش هائی از قانون اساسی جمهوری اسلامی امریه ای را صادر کند. اما تا کنون، از جانب خامنه ای پاسخی به این خواسته مردم داده نشده بود. سرانجام در هفته جاری، در روز دوم خردادماه ۱۳۹۸ خورشیدی، در نشستی که او با تعدادی از دانشجویان کشور داشت. با ده ها اگر و اما پذیرفت؛ که قسمت هائی از قانون اساسی کنونی جمهوری اسلامی تغییر یابد. وی در این باره گفته است: « ساختار قانون اساسی ایران خوب است. اما این ساختار باید کم و زیاد بشود.» !

در همین رابطه خامنه ای به سؤآل یکی از دانشجویان که از وی پرسید: « کمبودهای کنونی به ساختارها بر می گردند یا به کارگزاران؟ » مقام عظمای ولایت، به پرسش او چنین پاسخ داد: « ساختارهای قانون اساسی خوب است؛ اما این ساختارها می توانند تکمیل شوند و نواقص شان برطرف شوند. مثلا یک روز مجمع تشخیص نداشتیم و امروز داریم. در همه نظام ها همین است. بنابراین ساختارها ایرادی ندارند. فقط باید کم و زیاد شوند. » سخنان بی ربط و باری به هر جهت آقا به آن می ماند که: « از کمالات شیخ ما این است؛ شیره را خورد و گفت شیرین است . » !

آیا چنین پاسخ های بی محتوائی، همان گویش های برخاسته از بی خردی های احمدی نژادی نیست؟ همینطور در مورد دکتر حسن روحانی رئیس جمهور اصلاح طلب! عدالت گستر!! با تدبیر!!! و کاردرست رژیم سراسر بی خردی و نادانی حکومت اسلامی، که تخصص اصلی وی کلیدسازی است. اما در طول ریاست اش بر قوه مجریه در حاکمیت دیکتاتوری آخوندی، تا توانسته قفل ساخته، و همه راه ها به سوی ایجاد بهبود درون زندگانی مردم را، با این قفل های بی خردی مسدود نیز کرده است!

حسن روحانی در شروع فعالیت اش بر دوره یازدهم ریاست جمهوری در رژیم ملاها، طبق روال بیشتر رؤسا در بسیاری از ادارات کشورمان، برای تخطئه کردن شخصیت نداشته فرد تهی مغزی مانند محمود احمدی نژاد، که پیش از خودش در این مقام بود. از اقدامات بی خردانه و بی ثمر او در کشور، و نتایج غیر مفید کارهای وی در دو دوره ریاست اش بر دولت می گفت؛ و با لبخندهای طعنه آمیز خود، از کاستی های موجود در کشور، و کم کاری های رئیس جمهوری پیش از خودش سخن می راند. اما هیچگاه از برنامه های خود برای اداره امور داخلی مملکت، و پردازش به روابط خوب و مثبت سیاسی با دیگر دولت های خارجی در دنیا، کم ترین اشاره ای ننمود و هیچ حرفی نزده و نمی زند. تفاوت نسبتا قابل تشخیصی که او با دیگر رؤسای جمهور در این رژیم دارد؛ حرافی کردن او و ایراد نمودن لاطائلاتی بی محتوا، در رابطه با رخدادهای بین المللی است؛ که همواره آنها را با لبخندهای رندانه و ژست های توخالی عنوان می کند!

در نتیجه بی خردی های سردمداران تهی مغز و جاهل این حکومت اشغالگر، همه روزه شاهد تظاهرات حق طلبانه کارگران، فرهنگیان، پرستاران و بسیاری دیگر از قشرهای اجتماع هستیم؛ که برای دادخواهی جهت مشکلاتی مانند چندین ماه تا دو سال دریافت نکردن حقوق و دستمزدشان، به خیابان های کشور می آیند. تا درخواست های شان را به گوش مسؤلان رژیم اهریمنی آخوندی برسانند. آنچه که تا کنون عاید این معترضان سراسر کشور شده است؛ نبودن گوش های شنوای حتی یک مسؤل حکومتی است؛ تا که شاید بتواند، گره کور این مشکلات و ناملایمات موجود در زندگانی این معترضان را، برای آنها بگشاید؛ و ایشان را به نتایجی که انتظار دارند برساند!

صدالبته که این آرمان تحقق یافتنی نیست و ناشدنی است. زیرا به درستی می دانیم؛ که درون این حاکمیت استبدادی و جانیان ضد ایرانی، حتی یک مرد دارنده ی مردانگی وجود ندارد؛ که به جز مصالح خود و خانواده اش، به امری دیگر بپردازد. حتی اگر آن امور دیگر مواردی باشند؛ که اینها به عنوان مسؤلان رژیم و کارگزاران جمهوری بلاهت پیشه و دزد و جنایتکار اسلامی، موظف می باشند که به هر طریق ممکن، مشکلات مردم کشور را حل کنند؛ و به جای دزدی های کلان از همین مردم رنجدیده، گاهی هم نظر لطفی به آنان بی اندازند. البته اگر مرد عمل هستند و مسؤلی وظیفه شناس می باشند!

محترم مومنی

مطلب قبلیماجرای کارتخوان ها در دفتر زنگنه
مطلب بعدیکارزار فشار حد اکثری بر رژیم آخوندی، بیشتر از تحریم های نفتی تاثیرگذار است! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.