امین انصاری فر، پدر فرزاد انصاری فر که روز شنبه، ۲۵ آبان ماه بر اثر اصابت گلوله در شهر بهبهان جان باخت گفت که گلوله از پشت سر به سر فرزندش اصابت کرده و از بالای ابرویش بیرون آمده است.

آقای انصاری فر گفت که فرزندش با گلوله اسلحه کلاشینکف کشته شده و او خواستار معرفی قاتل فرزندش است.

فرزاد انصاری فر به گفته پدرش ۲۷ ساله و کاشی کار بوده و جزو معترضان نبوده است.

آمار دقیقی از تعداد کشته‌شدگان اعتراضات هفته گذشته در ایران وجود ندارد. مقام‌های جمهوری اسلامی از ارائه آمار رسمی کشته شدگان و بازداشت شدگان سرباز می‌زنند. سازمان عفو بین الملل تعداد کشته‌شدگان در این اعتراضات را حداقل ۲۰۸ نفر عنوان کرده و وب‌سایت کلمه، کشته‌ شدن حداقل ۳۶۶ نفر در اعتراض‌های اخیر ایران  را «موثق» اعلام کرده است.

امین انصاری فر، پدر فرزاد انصاری فر گفت: “فرزاد متولد اسفند ۱۳۷۰ بود، اولین پسر من و یک بچه سالم، کارکن و خوبی بود که هیچ مشکلی با هیچ کسی نداشت. کاشی کار بود و سرش در لاک خودش بود و کاری به هیچ احدی و هیچ کسی نداشت. در اعتراضات هم اصلا نبود و بچه مرا بی گناه زده اند. آنها که جلو بودند خراب می کردند آتش می زدند یکی از آنها را هم نزده اند اما بچه مرا که تماشاگر بوده یا گذری بوده و خیلی عقب تر از این جریانات و محل آشوب بوده زده اند.”

پدر فرزاد انصاری فر گفت: “ما واقعا وضعیت خوبی نداریم. حال ما خوب نیست و من دنبال شکایت هستم که فقط و فقط بی گناهی بچه ام را ثابت کنم چون بچه ام سر کار بوده و ساعت یک تعطیل کرده بیاید خانه از پشت سر تیر خورده. اینکه چه کسی زده نمی دانم اما من می خواهم قاتل پسرم معرفی شود هر شخصی که باشد و بی گناهی بچه ام ثابت شود.”

آقای انصاری فر گفت که به خانواده او گواهی فوت پسرش را نداده اند: “به ما گواهی فوت نداده اند. گلوله از پشت سر به سر پسرم خورده و از بالای ابرویش بیرون آمده و در پی گیری های ما فقط گفتند که گلوله از نوع اسلحه کلاش بوده یعنی کلاشینکف.”

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان به نقل از کمپین حقوق بشر در ایران؛ امین انصاری فر، پدر فرزاد انصاری فر از جانبازان جنگ ایران و عراق است و ترکش های زیادی از این جنگ بر تن و جانش مانده است.او گفت: “من برای مملکت ام، سلامتی ام را داده ام و الان نمی دانم چه باید بگویم. فرزاد در فلکه شیراز که نزدیک خانه هم است از پشت سر تیر خورده و البته فقط فرزاد هم نبوده من اطلاع دارم که دو برادر هم بودند که آنها هم همان جا تیر خورده اند. وقتی از پسرم خبری نشد و برنگشت رفتم توی همان منطقه که درگیری بوده و گفتند تیراندازی شده، دوستان فرزاد خبر دادند که فرزاد گلوله خورده و روز بعد که من رفتم پزشکی قانونی گفتند که پیکر فرزاد را به اتفاق آن دو برادر به اهواز منتقل کرده اند. برای تحویل پیکر بچه ام اذیت ام نکردند. پول نگرفتند و تعهد هم نگرفتند و خیلی هم همکاری کردند. پیکر را خودشان از اهواز برگرداندند به بهبهان و تحویل ما دادند. هیچ توضیحی هم به ما ندادند جز اینکه گلوله از نوع اسلحه کلاشینکف بوده.”

مقاله قبلیعموی آرشام ابراهیمی؛ شبانه دفن کردیم؛ باید بگویند چه کسی بچه ما را کشته است؟
مقاله بعدیمادر پویا بختیاری: فکر می کردم گلوله ها مشقی است
مسعود نوری جاوید
مسعود نوری جاوید، نامی آشنا برای آن دسته از مخاطبان خبر که در میان هیاهوی پروپاگاندای رسمی، به دنبال رگه‌هایی از واقعیت می‌گردند. او از معدود روزنامه‌نگارانی است که کار خود را نه در ستایش قدرت، بلکه در به چالش کشیدن آن تعریف کرده است. کارنامه او، روایتی است از تلاش برای شکستن سکوت و تاباندن نور بر تاریک‌خانه‌هایی که صاحبان قدرت و ثروت، پنهان ماندنشان را حیاتی می‌دانند. افشای فساد سیستماتیک: نوری جاوید با شجاعت به سراغ پرونده‌هایی رفت که خط قرمز بسیاری محسوب می‌شد؛ از اختلاس‌های صورت‌گرفته در نهادهای شبه‌دولتی و بنیادها تا رانت‌خواری‌های گسترده در پروژه‌های عمرانی و واگذاری‌های غیرشفاف. گزارش‌های مستند او، که اغلب با تکیه بر اسناد درزکرده و منابع داخلی تهیه شده، بارها لایه‌هایی از فساد سازمان‌یافته در بدنه حاکمیت را آشکار کرده است. در حالی که رسانه‌های حکومتی مشغول تولید روایت‌های رسمی از "پیشرفت" و "ثبات" هستند، دوربین و قلم مسعود نوری جاوید به سراغ قربانیان واقعی این سیاست‌ها رفته است. گزارش‌های میدانی او از اعتراضات کارگری، تجمعات مال‌باختگان، بحران آب در خوزستان و سیستان، و وضعیت کولبران در کردستان، صدای کسانی شد که دستگاه تبلیغاتی نظام همواره در تلاش برای خاموش کردنشان بوده است. او با فاصله گرفتن از خبرهای رسمی و جهت‌دار، به ثبت و ضبط روایت‌های شهروندانی پرداخت که قربانی سرکوب سیستماتیک شده‌اند. تهیه گزارش از وضعیت خانواده‌های زندانیان سیاسی، فشارهای امنیتی بر فعالان مدنی و دانشجویان، و محدودیت‌های اعمال‌شده بر اقلیت‌های دینی و قومی، بخش مهمی از کارنامه او را تشکیل می‌دهد. این مسیر، اما، بدون هزینه نبوده است. مسعود نوری جاوید بارها طعم تهدید را چشیده است. او نماد روزنامه‌نگاری است که امنیت و آسایش شخصی را فدای رسالت آگاهی‌بخشی کرده است. کارنامه مسعود نوری جاوید، تنها یک رزومه کاری نیست؛ بلکه سندی است از مقاومت روزنامه‌نگاری مستقل در یکی از بسته‌ترین فضاهای رسانه‌ای جهان. او به ما یادآوری می‌کند که حتی در دل تاریکی، همیشه هستند کسانی که با شجاعت، مسئولیت روشنگری را بر دوش می‌کشند و اجازه نمی‌دهند روایت حقیقت، در انحصار ماشین پروپاگاندای حکومتی باقی بماند.