پاسخی به آقای هادی خرسندی طنز پرداز !!!! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
126

ظاهرا آقای هادی خرسندی، جهت باقی ماندن طنازی های شان در تاریخ ادبیات ایران، مهم ترین طنز دوران ادب!!! پروری خویش را، به گونه ای که به ضمیمه این نوشتار و در زیر آن آمده پرداخته است. مطلب ضمیه این نوشتار را، یکی از دوستان دنیای مجازی از « پیک نت » دانلود کرده و برای من ارسال نموده، با هر سطری از این متن ارسالی که مواجه می شوم و می خوانم؛ درد دیرینه، از عدم شناخت درست و کامل مردم ایران، نسبت به کارهای انجام شده توسط دو پادشاه نخست حکومت پادشاهی پهلوی، از آنچه که این شاهنشاهان با کفایت و میهن پرست دودمان و سلسله پهلوی، برای کشور و هم میهنان شان انجام داده اند. تالمی چهل ساله در جان و دل آدمی می نشیند؛ و در قلب و احساس مان، که از مهر و عشق به آن دو شهریار فراموش نشدنی و خدمتگزار ایران و ایرانی آکنده است افزایش می یابد!

فردا و پس فردا( جمعه چهارم و شنبه پنجم امرداد ۱۳۹۸خورشیدی، سالروز پر کشیدن روح های همواره جاوید دو پادشاه بزرگ و میهن پرست و ایرانساز پهلوی، اعلاحضرت رضا شاه بزرگ و اعلا حضرت محمدرضا شاه پهلوی است. ضمن عرض تسلیت به خاندان جلیل پهلوی، به ویژه اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی سوم، و علیاحضرت فرح پهلوی شهبانوی بی نظیر، و نیز دوستداران و طرفداران این حکومت، جهت آشنائی بیشتر هموطنان میهن پرست، نوشته به اصطلاح طنازانه آقای هادی خرسندی را در اینجا برای تان می گذارم. تا باری دیگر، به دیدگاه های دشمنانه بدخواهان سلسله خدمتگزار پهلوی به ایرانزمین را دریابید؛ و از من بپذیرید: که آنها قهرمان رفتند!
محترم مومنی

رضا پهلوی بهتر است
تاریخ سلطنت پدرش را بخواند!
هادی خرسندی

به شاهزاده رضا پهلوی:

“تاسفباره که آقاى رضا پهلوى از یکسو ادعا میکند که طرفدار آزادى است, و از سوى دیگر, در مصاحبه اش با بی بی سی، بدون هیچ سند سیاسى و منطقى، مدعی میشود که همه جوانان برخلاف والدینشان با توجه به مطالعه و بدون تعصب، اینک طرفدار شاه فقید و او هستند! راستی کی یک رای گیری و نظرسنجی آزادانه برگزار شد؟! او در همین مصاحبه با بى بى سى چنین میگوید : در زمان حکومت پدرم آزادى بسیار زیاد وجود داشت، زن و مرد با هم کاملا برابر بودندووو! خب جناب پهلوى! اگر بقول شما برابرى زن و مرد وجود داشت وشماهم ظاهرا خیلى طرفدار این برابرى هستید، پس چرا خواهر بزرگ شما شهناز جانشین شاه پدرتان نیست و حق ندارد باشد؟!! آیا بزعم شما و خاندان مدرن و متمدن پهلوى برابرى زن و مرد اینست؟ راستى اگر انقلاب نمیشد و شما روزى پادشاه میشدید دخترتان حق داشت طبق سنت برابریخواهانه خودتان و پدر ارجمندتان بر تخت قدرت تکیه زد؟ دیگر اینکه ،اگر آزادى سیاسى وجود داشت چرا زندانهاى ایران پر از زندانى سیاسى بود؟ چرا خبرنگار کریم پور شیرازى را عمه خانم ،اشرف پهلوى با نفت به آتش کشید و کشت؟ چرا دکتر حسین فاطمی وزیر خارجه دولت قانونی دکتر مصدق ، به دستور پدرتان در تب و بیماری اعدام شد؟ چند کتاب مارکسیستى یا جمهوریخواهى در زمان رژیم پهلوى مجوز انتشار گرفت؟ آیا میتوانید فقط یک نمونه نام ببرید؟ فقط یک روزنامه منتقد نام ببرید؟ چرا روشنفکران بزرگى همانند بیژن جزنى را ساواک در زندان اوین بدستور پدر جان ترور کرد؟ چرا شاعری چون احمد شاملو را دولت آزاد پهلوی به زندان افکند؟! چرا نویسنده ای به نام خسرو گلسرخی را ساواک آنقدر شکنجه کرد که خون ادرار می کرد؟ چرا اصلا ساواک وجود داشت؟ اگر آزادى سیاسى در زمان پدر شما وجود داشت چرا همه احزاب را شخصا پدر شما آقاى محمد رضا ممنوعه اعلام کرد و گفت هیچ حزب دیگرى حتى درباریهاى طرفدار ایران نوین،از جمله نهیت وزیر وقت آقاى امیرعباس هویدا نمیتواند فعالیت کند و همه احزاب و اتحادیه ها را ممنوع کرده بود؟ من در حیرتم آیا واقعا این تعریف شما از آزادىیست ؟! آیا دکتر علی شریعتی فارغ التحصیل دانشگاه سوربن فرانسه، به عنوان یک منتقد دانشگاهی، مستحق ۱۸ ماه انفرادی توسط نهاد زیر نظر پدرتان بود؟ آیا طعم تلخ زندان انفرادی را چشیده اید؟ آیا اینان حق اظهار نظر درباره وطنشان را نداشتند و فقطشاه بابا حق داشت؟! چرا؟ آقاى رضا پهلوى، من شخصا آرزو میکردم بعداز چهل سال زندگى کردن در اروپا و آمریکا، حداقل یکبار در انتقاد از پدرتان حرفى میزدید و اعتماد افرادى مانند مرا کمى به خود جلب میکردید، ولى با این دو مصاحبه اخیرتان میبینم که اینگونه نبوده و نیست .اى کاش در مصاحبه قبلى با آیت الله بى بى سى، ضمن انتقاد درستى که شما به چپاولگران کردید درباره خاندان و خانواده خودتان هم بخاطر میلیارد ها دلار جواهرى که از ثروت دسترنج زحمتکشان ایران به غارت بردید و تا حدى که عمه محترمتان خانم اشرف پهلوى با نیمى از آن غارتها توانست یک جزیره کامل بخرد و در ان به تبهکارى هایش از جمله قاچاق بین المللى مواد مخدر ادامه دهد، یک ذره هم از آنهمه چپاول خانواده خودتان انتقاد میکردید.! شما جورى از غارت مردم حرف میزنید که گویا اطلاع ندارید که پدر بزرگوار شما جناب محمدرضا شاه ۵٢ سال پیش کل هزینه درست کردن و براه انداختن متروزیر زمینى سوئد را بخاطر عیش و عشرت پرستى اش به ملکه سوئد هدیه کرد در حالیکه بطور نمونه شاعر ارجمند ایران و پدر شعر نو نیمایوشیج که براى ملاقات بستگانش به مازندران رفته بود، بدلیل ذات الریه وساخته نبودن یک جاده خاکى از یوش به شهر دیر می رسد و چندی بعد می میرد. راستی آقای شازده! می شود قدری درباره منابع مالی تان و شغلتان توضیح دهید؟ جناب پهلوى ، کشته شدن سه تن از دانشجویان نخبه ایران را بدستور پدر آزادیخواه و متمدنتان در روز ١۶ آذر با گلوله را هم جزو پرونده درخشان آزادیخواهى پدر ارجمندتان میگذارید؟ اسناد منتشر شده سازمان سیا امریکا چى ؟ جزو کارنامه درخشان پهلوى و بیسوادى مخالفین پدر ارجمندتان می گذارید؟ من هیچ حساسیتی روی شما یا هر فرد دیگری ندارم. هر کس اکثریت آرای مردم را در یک شرایط آزاد بیاورد، برای یک بازه مشخص، طبق قانون، کشور را اداره خواهد کرد حتی اگر مورد پسند ما نباشد. آری ملت ایران شیخ ها را نمی خواهند، اما این به معنای بازگشت خیمه و خرگاه شاهی نیست. تاریخ بخوانید! تاریخ به عقب برنمی گردد. حتی سلطان ظاهرشاه نیز نتوانست افغانستان را دوباره تصاحب کند! عصر حکومت موروثی گذشته است! در میان ۸۰ میلیون ایرانی، آنقدرنخبه تحصیلکرده و سیاستمدار ملی گرا هست که بتواند اعتماد ایرانیان را جلب کند !

“از این مقاله جدی لقب آیت الله را از کنار اسم بی بی سی که به مقاله جنبه طنز می بخشید حذف کرده ایم- پیک نت”

مطلب قبلیدانمارک آماده مشارکت نظامی در ناوگان حفاظت از کشتیرانی در تنگه هرمز است
مطلب بعدی«شاهمرادی» مدیرعامل انتشارات امیرکبیر می‌شود
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.