چرا پادشاهی آری؟ جمهوری نه نه نه؟!!! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
151

چند سال پیش در نوشتاری با مضمون تقریبی عنوان این مطلب، دیدگاهم را در باره مزیت های حکومت پادشاهی بر جمهوری( البته نه پادشاهی سلطنتی، که شاه به جای توجه بر نیازهای اساسی کشور و ملت، فقط در اندیشه تسلط استبدادی خویش بر مردم آن سرزمین، و حفظ نمودن حاکمیت دیکتاتوری خودش در آن سرزمین باشد. ) ؛ را در اختیار دوستان و ایرانیاران میهن پرست قرار داده ام. اما به خاطر جبر زمانه، و مطرح شدن چندباره این موضوع، توسط موافقان یا مخالفان و یا موافق نماهای حکومت پادشاهی در ایران، که اخیرا در فضای مجازی انعکاس بیشتری یافته است. باری دیگر بر خویش لازم و واجب دانستم؛ که دیدگاه مبتنی بر حقیقت خودم، اما بر اساس واقعیت های مطرح تاریخی در این مورد را، که ممکن است نظرگاه بسیاری از دیگر میهن پرستان این سرزمین اهورایی نیز باشد. را یک دفعه دیگر در این برهه بحرانی از شرایط مملکت مان بازگو کنم. ولی با این تفاوت که این بار، روی سخن بیشتر به سوی شهریار برحق، برگزیده شده طبق قانون اساسی حکومت پادشاهی، رسمی و قانونی این مملکت است؛ که متعلق به آریائیان یکتاپرست می باشد؛ و در این موقعیت حساس از تاریخ میهن مان، متعلق به شهریار کنونی ایرانزمین، اعلاحضرت رضا شاه دوم پهلوی سوم نیز هست!

بهتر است ابتدا بدانیم؛ که ایرانیان عهد باستان، برقرار کننده نخستین حکومت پادشاهی در جهان به شمار می آیند. بعد از ایران بود، که تعدادی از ممالک باستانی دیگر در آن زمان هم، که جمعیت قابل توجهی داشته اند. برای منظم ساختن چگونگی اداره سرزمین شان، از نوع حکومت در ایران الگوگیری کرده اند؛ و با تغییراتی که متناسب با نژاد و موقعیت تاریخی و جغرافیائی و فرهنگی کشورشان بوده، چنین نظام حکومتی را برای مملکت خویش برگزیده اند!

پس از ورود نخستین آریائیان به این مرز پرگهر، بر اساس تفحصات باستان شناسی، اولین گروه از آریائیان که به همراه اقوام دیگری که در مجموع به عیلامیان شهرت داشتند؛ در این سرزمین ساکن گشتند. آنها برای اداره این بخش از این کره خاکی، آن را به نظم خاصی آراستند؛ و نسبت به بخش های دیگر از آریائیانی، که به هندوستان و قسمتی از اروپا مانند آلمان کنونی رفته بودند؛ پیشرفت های مهمی برای خود و دیارشان را متجلی کردند!

باستان شناسان، عیلامیان را به چهار دوره تقسیم کرده اند. ( مقدم، کهن، میانه و جدید )، از دوره عیلامیان مقدم که هنوز خط میخی ابداع نشده بود؛ اطلاعات زیادی ثبت نشده است. اما با کشف اشیائی مانند ظروف سفالی با نقش های بسیار زیبا، و مهرهای استوانه ای و مجسمه هائی که از طلا و نقره ساخته شده اند؛ نشانه هائی از هنرمندی و توان بالای ایرانیان باستان را به جهانیان ارائه نموده اند!

آنچه که از دوران عیلامیان کهن، میانی و جدید نیز در مکاشفات باستانشناسی به دست آمده، بیانگر برتری های قومی و نژادی و فرهنگی آنان در جهان، نسبت به سایر اقوام ساکن در دنیا می باشد!

در سال ۲۷۰۰ پیش از تولد عیسی مسیح، در دوران عیلامیان کهن، نخستین پادشاهی ایرانزمین، توسط آنها به وجود آمد(یک حکومت ایلامی غیر سامی)، زیرا در آن هنگام سامی های عیلامی هم در ایران بوده اند؛ که از مناطق هم مرز یا نزدیک به ایران، به این سرزمین مهاجرت کرده بودند. و در کمال یگانگی با ساکنان اصلی این خطه زرخیز، در کنار همدیگر زندگی می کردند!

غرض از نگارش مقدمه بالا، پرداختن به جلوه هائی از تاریخ باستانی این کهندیار نیست. زیرا سروران عزیزی که احتمالا این نوشتار را بازخوانی می فرمایند؛ خیلی بیشتر و کامل تر از نگارنده این نوشتار، به حقایق تاریخی گذشته های دور تا نزدیک ایرانزمین آگاه می باشند؛ و به آن اشراف کامل را دارند. بلکه مراد من این است، که به عرض هم میهنانم برسانم؛ از دو هزار و هفتصد سال پیش از تولد عیسی، که اکنون دو هزار و هژده سال از آن واقعه می گذرد. در مجموع حدود چهار هزار و هفتصد و هژده سال از آغاز حکومت پادشاهی در ایران گذشته است. و این نظم کهن در سیاست اداره و مدیریت کلی در این سامانه بسیار کهنسال، فقط از زمان هخامنشیان و ساسانیان آغاز نگشته است. بر این اساس، زیرساخت و درونمایه اجتماعی و تاریخی و فرهنگی مردم ایران، بیش از هر نوع دیگر از تنظیمات حکومتی در یک سرزمین، به نوع پادشاهی آن توجه و عنایت بیشتری دارند!

با یک بررسی نه چندان فراگیر از نوع رژیم سایر سرزمین هائی، که با روش پادشاهی مدیریت می شوند. تفاوت آشکار آسایش و بهزیستی ملت این تعداد از سرزمین های با حکومت پادشاهی( از انواع متنوع آن) ، غیر قابل چشم پوشی و اغماض است!

ویژه آن که، حقیقت مطرح و مشخص تفاوت این دو نوع حکومت در دنیا، بسیار زیاد و کتمان نکردنی است. در یک رژیم جمهوری( از هر نوع آن )، رئیس جمهور آن سرزمین پیش از هر مورد دیگری، به فکر به وجود آوردن شرایط بهتر جهت خوشنام کردن خودش، و نیز باقی گذاشتن جلوه هائی افتخار برانگیز از دوره ریاست جمهوری اش، در آن پایگاه حکومتی خواهد بود. چنانچه در دو دوره ی پشت سر هم مسؤلیت اداره یک کشور را بر عهده خویش داشته باشد. قبل از هر مورد دیگری، درگیر رخدادهای احتمالی پس از ریاست جمهوری خودش در آن سرزمین می گردد. به همین جهت تلاش می کند؛ آنچه را که آینده زندگی او و خانواده اش را تضمین نماید( که متاسفانه در این دوران، این امر بیش از هر مورد دیگری، گرد مسایل مادی و پول و ثروت می چرخد)؛ بر آن می شود، که در طول دوره های ریاست اش بر آن سرزمین هیچگاه فراموش نکند؛ که از درآمدهای خالص آن مملکت، مبلغ قابل توجهی را سهم خودش بداند؛ و باقی را در مسیر ایجاد بهبودی و بهروزی شهروندان کشور زیر سیطره ی خویش به مصرف برساند!

اما در یک حکومت پادشاهی، قضیه عکس آن است. چرا که پادشاه جهت بقای حکومت موروثی خودش در آن سرزمین، حفظ کردن منافع هر دو سوی آن را در نظر می گیرد؛ و فقط به منافع خود و خاندان خویش نمی اندیشد. بلکه برای رشد و ترقی کلیه شهروندان میهن اش نیز، در جهت منافع ملی هم میهنان اش می کوشد؛ و برای رسیدن به چنین هدفی، از هیچ کوششی در این باره فروگذاری نمی کند.

از این رو، و با توجه به سرشت چندین هزار ساله این مرز و بوم و ساکنان آن، بدون تردید آنانی که شهریار کنونی این دیار را، به وسوسه های اهریمنی خودشان، جهت پذیرفتن هر دو روی سکه رژیم آینده در میهن مان ترغیب و اغوا می نمایند. جز در مسیر به قهقراء سوق دادن این ملت ستمدیده و رنج کشیده نمی کوشند؛ و آرمانی غیر از ویرانی و تباهی این مرز پرگهر و شهروندان آن را، در ضمیر شیطانی و ضد ایرانی خودشان نمی پویند و نمی پرورانند!

شهنشاها من سرباز زاده گر چنین گویم
ز عشق وافرم برخیزد و از کنه جان گویم
که این ملک دلیران را ز دشمن ها رها باید
که از عهد کهن تا این زمان جز این سخن ناید
شهنشاهی لباس افتخار بر جسم ایران است
چنین اندیشه ای در ذهن این ملت فراوان است
که حفظ پادشاهی در میان ما چو آئین است
و شاهنشاهی ایرانیان برتر ز هر دین است
وگرنه جای شاه در این سرا ابلیس می آید
و از پاکی نفس مردم این خانه می کاهد

محترم مومنی

مطلب قبلیچرا نمی بخشیم، بلکه به سختی انتقام هم می گیریم؟! بقلم بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدیلیست نهایی تیم ملی برای جام ملتها مشخص شد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.