…و اینک در نقاط عطف شطرنج خاورمیانه؛ جستجوو شکار

0
157

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هئیت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز(ssf)

کجای صفحه شطرنج سوریه ایستاده ایم؟ دقیقاً در نقطه عطف حرکات کلیدی مهره ها در صفحه خاورمیانه. چون نبردهای سوریه قرار نیست که تنها سرنوشت آن مرز و بوم را تعیین کند، که سرنوشت باخت سایر حامیان اسد را نیز.

اینک شکی نیست که تداوم قیام در سوریه، به شکلی مستقیم و غیرمستقیم بهار عربی را در عراق کلید زد و دولت مالکی را دچار چنان بحرانی کرده که هنوز سقوط نکرده، عملاً حاکمیت اش را بر بخش اعظم عراق، از جمله کردستان و مناطق سنی نشین از دست داده است و مخالفان سنی دولت نیز دارای سلاح شده اند که هر چه زمان می گذرد، بر کمیت و کیفیت شان افزوده نیز می شود و دولت عراق حتی اگر بخواهد از طریق نظامی، قیام را سرکوب کند، دیگر نمی تواند و کشور را هم عملاً وارد جنگ داخلی می کند. مهمتر از همه، حکومت به شدت در مضیقه ایران، خود را زیر بار حفظ این دو حکومت بدون آینده برده و به همراه تحریم های اقتصادی جهانی، زنگ های خطر را برای همه حکومتی ها به صدا در آورده است. هر روزی که حکومت اسد دوام می آورد، تنها یک روز بیشتر بر هزینه های تصاعدی اش برای عراق و به خصوص ایران می افزاید. حاکمان ناشی ایران تصور می کردند که هدف استراتژیست های غربی اتمام کار سریع اسد است، و تازه متوجه شده اند که تنها تداوم نبرد در آنجا قرار است سرنوشت سایر مناطق را نیز تعیین کند و حکومت های یاغی دیگر منطقه را که حامی اسد هستند، به همراه او زمین بزند. پس باید به صفحه بزرگتر شطرنج نقبی بزنیم.

ضربات ویرانگری که رژیم اسد طی حملات کوبنده موشکی در چند روز گذشته دریافت کرد و همراه شد با حملات اسرائیل، چنان موثر بودند که حامیان عاقل اش را به این فکر فرو برد که اسد به طریقی که انتظار ندارند، دارد سقوط می کند و اگر در بازی تغییراتی ندهند، چه بسا دیگر خیلی دیر شده باشد. بنابراین، روس ها طی مذاکره با مقامات آمریکایی پذیرفتند که سوریه بدون اسد را بپذیرند. اما همزمان بر فروش سلاح و به خصوص سیستم موشکی S-300 به اسد با وجود مخالفت غرب و اسرائیل پافشاری می ورزند. علاوه بر آن، چون فشار مذاکرات و مقاومت تنها روی روسیه است، سعی کرد تا با وارد کردن ایران به صحنه، بر فشارهای جهانی بر خود بکاهد و لااقل بخشی از آن را به ایران منتقل سازد. حکومت ایران که به شدت در انزوای جهانی است و دست خود را در هر نوع معادلات منطقه ای کوتاه می بیند، به صرف دعوت اش به کنفرانسی برای نقشه راه سوریه ذوق زده شده است؛ چون اینک فشارها به رهبران ایران از طرف سایر حکومتی ها چنان زیاد شده که بحران های پیش آمده را حاصل سیاست های غلط شان می دانند و آنقدر سراسیمه شده اند که از ترس تداوم حرف شنوی رژیم از رهبران مذکور، سقوط نظام حتمی شود و از این روی پا برهنه دویده اند به صحنه انتخابات. اما ایران قرار نیست تا طی مذاکرات به تفاهمی با جامعه جهانی برای رفتن اسد برسد، بلکه صرف حضورش چنان که گذشت مصرف داخلی دارد، تا عدم مشروعیت رو به سقوط رهبران ایران را جبران کند. راهکار ایران چون گذشته، گوش دادن به سخنان طرف مقابل، نه به جهت تأمین خواسته های جهانی و انقلابیون سوریه، بلکه بدتر کردن همان موارد است. در مقابل آن، انتظار گرفتن باج هایی از آمریکا و سایرین نیز دارد. بنابراین، شرط ائتلاف سوریه باید عدم حضور ایران در کنفرانس پیش رو باشد و آن هم بدین سبب که ایران شریک جنایت های اسد است و حتی در کاربرد سلاح شیمیایی علیه مردم، فشار ایران بوده که موجب پذیرش آن توسط اسد شده است. در صورتی که روسیه با این اقدام مخالفت ورزد، مقامات آمریکایی باید برای مقامات روس توضیح دهند که این شرط ائتلاف سوریه است، نه آمریکا و روسیه به جای خود تصمیم بگیرد، نه به جای کشورهای دیگر و نوع رابطه با ایران را ائتلاف سوریه تعیین می کند، نه روسیه یا آمریکا.

از سویی دیگر، اسرائیل پس از این که متوجه شد، اوباما تا این لحظه پیشدستی در حمله به ایران نمی کند و استراتژی اش آن است تا اسرائیل را برای آن مختار گذارد، حملات اش را علیه مراکز نظامی و آزمایشگاهی ایران آغاز کرد. انفجارهایی که پیش از همه، رسانه های اسرائیلی مخابره می کنند و تازه دنیا از وقوع شان مطلع می شود! حملات همچون گذشته نه عملیاتی نظامی، که امنیتی است. تسلط امنیتی اسرائیل برای انفجار در حساس ترین مراکز امنیتی و نظامی ایران آنچنان بی نقص است که حکایت از اشراف کامل امنیتی دارد. موساد ثابت کرده هر موقع اراده کند می تواند هر نقطه از مراکز سری رژیم ایران را منهدم سازد، بدون آن که کوچکترین سرنخی باقی گذارد و مقامات ایرانی مجبورند برای حفظ آبرو یک داستان ناشیانه و خیالی جیمزباندی برای مردم تعریف کنند تا عوامل جاسوسی فرضی را دستگیر و چنین و چنان کردند. توقف عملیات موج اول نیز که دستورش توسط نتانیاهو صادر شده بود، به این سبب بود که اسرائیل امید داشت تا هدف اصلی اش که شروع جنگی منطقه ای با پشتوانه آمریکا بود، عملی شود و حالا که این خواست اش لااقل به تعویق افتاده، دوباره دستور عملیات موج دوم را مدتی است صادر کرده و چندین نقطه را در اطراف تهران، اصفهان و قم منهدم کرده است که رسانه های اسرائیل آن ها را مخابره کردند. حکومتی های ایرانی که از آن مطلع اند، متوجه شده اند که وضع چقدر خراب است و دستپاچه شده اند. این از آن روی حائز اهمیت در صفحه سوریه است که اگر اسرائیل می خواست حمله به سایت های ایرانی را با عملیاتی نظامی و بمباران هوایی صورت می داد، رسماً جنگی منطقه ای شروع می شد و در سناریویی مشابه جنگ جهانی اول، پای بسیاری از کشورها بدون آن که بخواهند عملاً به سوی جنگ کشیده می شد. این بدان معناست، استراتژیست هایی که می خواهند حامیان اسد را در سوریه زمین بزنند، حال فرصت بیشتری برای تداوم درگیری ها در آنجا دارند. از سویی، اسرائیل که با فروش سیستم های دفاع هوایی روسیه به اسد مخالف است، برای حملات دیگری به پایگاه های هوایی و مابقی سیستم های دفاعی اسد تا پیش از رسیدن سیستم های جدید روسی مردد است. آیا تهدیدهای روسیه را باید جدّی گرفت و به چه میزان؟

آمریکا متوجه است که موج اول حملات اگر اسد را سر عقل نیاورد، اما حامیان اش را متوجه کرد که غرب برای سقوط اسد نیاز به پیاده کردن نیرو و حتی جنگی علنی ندارد و نیروهای اسد حتی متوجه نخواهند شد، از کجا خورده اند. آمریکا دو سناریو در پیش رو دارد: پیش از رسیدن سیستم دفاع موشکی جدید روسیه به اسد، موج دوم حملات را ویرانگرتر از موج اول به تمامی مراکز نظامی و فرماندهی که تنها محدود به دمشق نباشد، در دستور کار قرار دهد و حتی مکان هایی را که اسد و سران رژیم بعث در آن حضور دارند، هدف قرار دهد. یا طی سناریوی دیگر، به امید کنفرانس دوم بایستد که این یعنی خرید وقت که گرچه روسیه فکر می کند، به نفع اوست، اما برای کسانی که تداوم بحران سوریه به کشورهای حامی سوریه را می خواهند، برایشان مفید است، گرچه اوباما و تیم او، خواهان پایان زودتر بحران باشند تا از تلفات انسانی و بحران پناهندگان کاسته شود. پس، اگر اوباما گزینه انتظار تا کنفرانس بعدی را برگزید، باید به حجم کمک های خود و اتحادیه اروپا به ائتلاف و آوراگان سوریه بیافزاید؛ چه کمک های انسانی، چه مالی و چه نظامی. ترکیه که با حملات تروریستی در مرز سوریه مواجه شده برای برخورد با آن، راه اش نه دخالت رسمی و تلافی رسمی برای اسد است و نه عدم اقدام با این تصور که نمی خواهد به جنگ سوریه کشیده شود. اگر مقامات ترک، بخواهند عملیات تروریستی اسد را بدون پاسخ بگذارند، این بدان معناست که او باید به این عملیات ها ادامه دهد، چون ترکیه نمی خواهد وارد درگیری شود! پس، راه اش نه اقدامی رسمی است که منجر به ورود ترکیه به درگیری های سوریه شود و نه بی عملی است. ترکیه باید عملیات نظامی موثری را به شکلی پنهانی و غیررسمی توسط تیم های حرفه ای بر علیه کلیدی ترین مراکز فرماندهی اسد ترتیب دهد. یعنی تیمی که کارش جستجو و شکار باشد. از نیروهای ویژه و کماندویی ترک بوده و چند نفر از ملیت های دیگر را به شکلی صوری با خود داشته باشند تا در صورتی که در هر عملیاتی دستگیر شدند، نیرویی چند ملیتی به نظر رسند. عملیات ترجیحاً باید شب هنگام بوده و با پیشرفته ترین تجهیزات نظامی روز صورت گیرد و متوجه مقامات و فرماندهان اسد باشد؛ آن هم در مناطقی که نیروهای اسد برای خود امن می پندارند و انتظار ضربه را ندارند. این پاسخی موثر به شیطنت های اسد خواهد بود تا بداند که اگر او مردم بی دفاع را می کشد، هم رفتارش بی پاسخ نخواهد بود و هم جواب آن متوجه او و فرماندهان جنایتکار و تروریست اش خواهد بود و نمی تواند با این اقدامات رسماً کشورهای همسایه را به درون بحران سوریه بکشد؛ یعنی پاسخی موثر و درست، آن هم نه به شیوه ای که اسد می پسندد، بلکه به طریقی که انتظار ندارد.

در این میان، چیزی که استراتزیست های غربی را همچنان امیدوار ساخته، آن است که توانسته اند چنان سوریه را برای حامیان اسد ناموسی کنند که آنان دیگر به سود و زیان شان در آنجا نمی اندیشند و این بدان معناست که می توان آنان را به امید حفظ اسد به همه جا کشاند، حتی ته دره سقوط! ایران و مالکی ناگزیند که کمبود نفرات، سلاح و پول رژیم اسد را جبران کنند؛ البته تا زمانی که داشته باشند. این بدان معناست که جنگ در سوریه باید به همین شیوه کجدار و مریض ادامه داشته باشد و تا وقتی ظاهراً اسد در قدرت هست، حملات کشنده و ویرانگر القاعده و بعثی های سوریه و پاسداران ایران به یکدیگر، یک بازی چند سر برد برای غرب خواهد بود. تو گویی، آنان باید تاوان جنایت هایشان را با قصاص به دست یکدیگر پس دهند. آیا هیچ فیلم هالیوودی ای را با چنین پایان خوشی سراغ دارید؟