وقتی که سیستان و بلوچستان را آب می برد؛ سران رژیم را هم خواب می برد! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
224

سرانجام پس از گذشتن چندین روز از آغاز گشتن سیل ویرانگر در استان همیشه محروم سیستان و بلوچستان، رئیس جمهور بی لیاقت و بدون اختیار و یاوه گوی جمهوری ننگ آفرین آخوندی، از خواب ناز بیدار شد؛ و به همراه تعداد دیگری از مسؤلان کشور، به استان بزرگ و مرزی سیستان و بلوچستان رفت. تا به گونه نمایشی، از مردم سیلزده آنجا دیدار کند و از ایشان دلجوئی نماید!

چرا در مکانی که معمولا دچار خشکسالی و کم آبی می شود سیل جاری گشته است؟ چرا در استانی که ساکنان آن، از محروم ترین مردمان دیارمان می باشند( به لحاظ عدم رسیدگی های لازم توسط حکومت بی لیاقت و دولت بی کفایت جمهوری ننگین اسلام آخوندی به آنان ) ، به واسطه بارش قطرات اندکی از باران، که رهبر بی خرد و خودپسند و قدرت پرست رژیم منفور ملاها در ایران، آن را « رحمت و نعمت الهی!!!! » نامید؛ می بایست چنین سیل ویرانگر و خانمان براندازی جاری گردد؟!

احتمالا خواهید فرمود: « از خصوصیات طبیعت است دیگر، کاری هم نمی توان کرد. » ؛ اما نباید فراموش کرد، که امروزه در چرخه هستی، علوم مختلف به اندازه ای از رشد و ترقی خویش رسیده اند؛ که به یاری آنها، حتی اگر نشود جلوی جریان یافتن سیل را گرفت؛ به دلائلی می توان جلوی ویرانگری عظیم آن، و آسیب رساندن بیشتر آن به ساکنان یک دیار را گرفت؛ و از شدت و حدت آن کاست!

وقتی که بارش باران آغاز می شود. حجم آب درون سدهای تعبیه شده در یک مکان نیز بالا می رود. در نتیجه، آرام آرام آب های درون سد، به ویژه اگر باد هم بوزد؛ با سرعت بیشتری سیل آسا روانه مناطق سرپائینی و دارای شیب زیاد نیز می گردد. به هر کجا هم برسد؛ که از سیستم تدافعی کافی برخوردار نباشد آسیب های فراوانی را می رساند. در این منطقه محروم، در اثر جاری شدن سیل کنونی، که متاسفانه به سوی مکان هائی روانه شده، که کم ترین اثری از توسعه های علمی و پیشرفت های مترقیانه در آنها، کم ترین اثری از وجود نداشته است !

امواج آب سنگین این سیل مخرب، به جای آن که به سوی خانه های شیک و گرانقیمت و مدرن مسؤلان استانداری و سایر مسؤلان این استان سرازیر بشوند. به طرف خانه های پوشالی و غیرمقاوم دامداران روستائی سرازیر گشته، و ضمن رساندن آسیب فراوان به آن خانه ها که نه، بلکه به کلبه ها و آشیانه های غیر مقاوم ایشان جاری گشته، و ساکنان بی نوا و ناتوان شان را، با چنین مشکل بزرگی مواجه نموده است!

اما در کمال تاسف به این نیز قناعت ننموده است؛ و جایگاه نگاهداری دام های ایشان( طویله ها‌) را نیز تخریب کرده، و جانواران بی آزار و بی پناه را هم کشته و از هستی ساقط نموده است. آری طبیعت چنین خواسته که دام ها بالاخره کشته شوند و خوراک ما آدم های زیاده طلب و بی رحم گردند. اما دامداران بی پناهی، که همه زندگی خود و خانواده شان به این جانداران بی دفاع وابسته بوده و هست. با رخ دادن چنین مصیبت بزرگی، از این پس چگونه به زندگانی خودشان رونق بدهند؟! آیا سران ددمنش حاکمیت جنایت پیشه ملاها در کشورمان، مخصوصا مقام عظمای رهبری و ریاست جمهوری عبا به دوش آن، از دزدی هائی که تا کنون از دارائی های همین مردم محروم نموده اند؛ درصد اندکی را جهت بهبود بخشیدن به زندگانی این ستمدیدگان اختصاص خواهند داد؟!

ایشان که ذاتا تازی تبار می باشند و ایرانی نیستند؛ که تا انتظاری اینچنانی از آنها داشته باشیم. اما از مدیران اداری و مسؤلان استانداری و نیز رؤسای سازمان های متعدد، که در هر استانی به چنین اموری اشتغال دارند. به ویژه از کارشناسان محیط زیست در این استان محروم و فقیر انتظار می رود. با علم به فرا رسیدن فصل های مرطوب و بارانزای پائیز و زمستان، جهت محافظت کردن از امکانات موجود در استان و نیز ساکنان آن، پیش از رسیدن این دو فصل، سری به چند سد محدود در سیستان و بلوچستان می زدند. تا کاملا مشاهده نمایند: آیا سطح آب ذخیره شده درون آنها، کنجایش فرو ریختن یک باران شدید فصلی را دارد؟ اگر می داشت که هیچ، اما اگر نه؟ آیا بهتر نبود که پیش از جاری گشتن این سیل عظیم و خطرناک، مقداری از آب درون سدها را، جهت استفاده در امور دیگر بر می داشتند و حجم آن را کم می نمودند. تا که سدهای مربوطه، گنجایش انبار شدن ریزش هر بارانی را داشته باشد؟!

البته که مسؤلان استان می توانستند. از انجام دادن این کاری که ( هم فال و هم تماشا ) می بود. در این رابطه منافع مادی کم یا زیادی را نیز برای خودشان هم تدارک ببینند. دولت مسؤلیت مستقیم تامین اعتبار جهت پرداختن هزینه های اضطراری در مملکت را بر عهده دارد؛ و می تواند در شرایط خاصی، با ارائه دادن یک لایحه به مجلس، نمایندگان را ناگزیر به تصویب نمودن آن بنماید؛ که یک بودجه اختصاصی، جهت رسیدگی به چنین اموری، که ستاد بحران می بایست برای پیشگیری های لازم در شرایط خاص به آن بپردازد را فراهم کند!

باعث افتخار است، که هم اکنون در این شرایط بحرانی، برخی از ایرانیان فداکار و نوعدوست و میهن پرست، چون در اثر آب گرفتگی، از طریق راه زمینی نمی توانند به همنوعان سیستانی و بلوچستانی یاری برسانند. به وسیله گذر از کوهستان های اطراف این استان، هدیه ها و کمک های بشر دوستانه شان را، به این هم میهنان نازنین می رسانند. تا هم وظیفه انسانی خویش را انجام داده باشند؛ و هم موجبات روسیاهی سپاه و آرتش و دولت و بیت رهبری را فراهم بی آورند؛ که دست کم در این موقعیت اضطراری و بحرانی، از هلیکوپترهای اختصاصی خودشان، جهت کمک رسانی به این مردم همواره محروم، کوچک ترین سرمایه گذاری مادی و معنوی ننموده اند!

برای رساندن مهمات و تجهیزات جنگی، و نیز امکانات مادی و معنوی به شرکای تروریست و جنایتکارشان به غزه و لبنان و سوریه و عراق، با هزینه های فراوان، به خاطر مخفی نگاه داشتن این فعالیت های غیر متعارف و تروریستی خودشان، از توجه مردم ایران و نیز قدرت های بزرگ جهان، اقدام به تونل زدن در زیر زمین استان های غربی کشور می کنند. اما جهت رساندن امکاناتی هرچند محدود به آسیب دیدگان این سیل حجیم و خانمان برانداز، هیچ کوششی نمی نمایند!
ننگ تان باد که از هر دشمنی برای ملت ایران سنگدل تر هستید!

محترم مومنی

مطلب قبلیپس از گواتمالا، هندوراس هم حزب‌الله لبنان را سازمان تروریستی اعلام کرد
مطلب بعدیدیدار سفیر حوثی ها با خانواده قاسم سلیمانی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.