نوشتاری فنی و تاریخی دربارهٔ سند تصویری میتینگ حمایت از اعدام حبیب القانیان
درود بر دادگاه، که حکم اعدامش همیشه پاینده باد
اسلحهٔ خلق ما به سینهٔ خائنان، همیشه غُرنده باد
میتینگ بزرگ مجاهدین خلق در حمایت از حکم صادق خلخالی برای اعدام زندهیاد حبیب القانیان — کارآفرینی که صنعت پلاستیک ایران مدیون همت اوست — تنها یک نمونهٔ کوچک از پروندهای ننگین است که «انقلابیون» بر تاریخ این سرزمین گشودند.
پیش از پرداختن به ابعاد تاریخی این سند، بهعنوان کسی که سالها با تدوین و بازسازی مواد آرشیوی سروکار داشتهام، لازم میدانم به ادعای اخیر دربارهٔ «صداگذاری ساختگی» این فیلم بهصورت فنی پاسخ دهم. این فیلم از آرشیو سازمان صداوسیما بیرون آمده و مخفیانه در اختیار تلویزیون منوتو قرار گرفته و توسط آنها پخش شده است. اخیراً فردی که خود را شاهد عینی آن روز معرفی میکند، مدعی شده صدای این فیلم ساختگی است. باید با احترام کامل به هر شاهد عینی، صادقانه گفت: خاطرهٔ شخصی پس از نزدیک به نیم قرن، هرقدر هم صادقانه بیان شود، در برابر تحلیل فنی مستند از خودِ فایل، نمیتواند جایگزین شواهد عینی شود.
از منظر فنی، آنچه در این سند دیده میشود دقیقاً الگوی شناختهشده و بسیار رایجی است که در فرایند تبدیل مواد آنالوگ قدیمی به فرمت دیجیتال رخ میدهد؛ پدیدهای که در آرشیوهای تصویری سراسر جهان بارها تکرار شده است. بررسی ترک صوتی نشان میدهد انرژی صدا تقریباً بهطور کامل در محدودهٔ فرکانسی گفتار متمرکز است و عملاً هیچ اطلاعاتی بالاتر از هشت کیلوهرتز وجود ندارد؛ الگویی که با یک منبع صوتی قدیمی و کمپهنایباند، یا با افت فرکانسی ناشی از انتقالهای مکرر آنالوگ کاملاً سازگار است. حتی ساختار استریوی فایل نیز همین را تأیید میکند: گفتار در دو کانال تقریباً یکسان است، اما فرکانسهای پایین اختلاف بیشتری نشان میدهند — دقیقاً الگوی کلاسیک یک منبع مونوی قدیمی که در مرحلهٔ انتقال به استریو تبدیل شده، نه صدایی که جداگانه و مدرن روی فیلم نشانده شده باشد. از نظر ساختاری نیز صدا و تصویر از همان لحظهٔ آغازین با هم شروع میشوند و اختلاف طول آنها تنها در حد کسری از ثانیه است، که کاملاً طبیعی و ناشی از فرایند فشردهسازی است، نه جابهجایی عمدی.
در مجموع، در هیچیک از لایههای فنی این فایل — نه در طیف فرکانسی، نه در ساختار کانالها، و نه در همزمانی صدا و تصویر — ردی از یک صدای بیرونی و ساختگی که بعداً به فیلم افزوده شده باشد دیده نمیشود. آنچه مشاهده میشود، دقیقاً امضای فنی یک سند اصیل آنالوگ است که سالها بعد دیجیتالی و فشرده شده. در برابر این حجم از شواهد فنی همسو، یک خاطرهٔ شخصی و فاقد مستندات، نمیتواند وزن اثباتی برابر داشته باشد.
خمینی و عمالش بیرحمانه میربودند، میکشتند، نابود یا مصادره میکردند؛ و بقیه — همان احزاب و گروههایی که امروز مدعی صلح و آزادیاند — یا کف میزدند یا سکوت میکردند. تقلیل جنایات دههٔ شصت و سالهای نخست انقلاب صرفاً به شخص خلخالی، نهتنها خوانشی ناقص بلکه یک دروغ تاریخی آگاهانه است که مسئولیت جمعی یک نسل کامل از جلادان و تماشاگران را پاک میکند.
خلخالی و خمینی در خلأ عمل نکردند. طیف وسیعی از نیروهای چپ و ملیگرا — از مجاهدین خلق گرفته تا حزب توده و فداییان خلق — در همان سالهای نخست، نهتنها دادگاههای فرمایشی و اعدامهای شتابزده را تحمل کردند، بلکه با شور و شعف تمام آن را تئوریزه، تشویق و تبلیغ کردند. این جریانات، قتل عام مخالفان را با الفاظ فریبندهای چون «مبارزه با امپریالیسم»، «سرکوب بورژوازی کمپرادور» و «تسویهحساب با ساواک» میپوشاندند و در شعار و بیانیه و میتینگ، خون را جشن میگرفتند.
نمونهٔ حبیب القانیان دقیقاً همین تراژدی کثیف را عریان میکند: مردی که در بنا نهادن صنعت پلاستیک ایران نقشی بیبدیل داشت، صرفاً به جرم یهودی بودن و بر اساس اتهامات ساختگی جاسوسی، به جوخهٔ اعدام سپرده شد — و بخشی از همان نیروهای «انقلابی» بهجای اعتراض، این حکم ننگین را با شعار و میتینگ جشن گرفتند. حبیب القانیان کار را از پانزدهسالگی آغاز کرد و همراه برادرانش وارد تجارت در بازار تهران شد. او در سال ۱۳۳۷ شرکت پلاستیکسازی پلاسکو را تأسیس کرد و آن را به بزرگترین و پیشرفتهترین شرکت پلاستیک ایران تبدیل نمود؛ موفقیتی که شهرت او را در ایران و خاورمیانه بهمراه داشت. ساختمانهای پلاسکو و آلومینیوم، نخستین برجهای ایران، از جمله اموال او بودند که پیش از مصادره توسط جمهوری اسلامی، نماد پیشگامی صنعتی این کارآفرین بشمار میرفتند.
نکتهٔ تلختر و آموزندهتر تاریخ این است که همین گروههای شادیکننده، دیری نپایید که خود طعمهٔ همان ماشین کشتاری شدند که با دست خود روغنکاریاش کرده بودند — چه در ترورهای دهه ۶۰، چه در تصفیهٔ حزب توده، چه در سرکوب فداییان خلق. این الگوی کلاسیک انقلابهایی است که فرزندان خویش را میبلعند؛ و کسانی که دیروز کف میزدند، امروز مدعی مظلومیتاند بیآنکه ذرهای از نقش خود در ساختن آن جهنم بگویند. تلاش برای بیاعتبار کردن این سند، سالها پس از انتشار آن و صرفاً با تکیه بر یک خاطرهٔ فاقد مستندات، چیزی جز فرار از مسئولیت تاریخی نیست.
نقد صادقانهٔ آن دوران هرگز نباید به یک شخص یا یک جناح تقلیل یابد. باید مسئولیت جمعی طیف گستردهای از نیروهایی را که با همراهی، سکوت، یا تشویق فعال، بستر آن جنایات را فراهم کردند، بیپرده به رسمیت شناخت. این صداقت تاریخی، برخلاف روایتهای سادهسازیشده و دروغهای راحتطلبانهای که امروز از زبان همان جریانات شنیده میشود، دشوار است — اما بدون آن، هیچ گفتگوی واقعی دربارهٔ آیندهٔ دموکراتیک ایران ممکن نخواهد بود.








