وعده هایی که رنگ باختند و ریسک هایی که سرعت گرفتند! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
137

شش سال پیش در چنین روزهائی، نمایندگان گروه ۱+۵ ، به اتفاق افراد اعزامی از سوی حاکمیت مستبد و قدرت پرست جمهوری ننگین ملاها در ایران، همچنان در باره فعالیات های هسته ای رژیم آخوندی به مذاکرات چندین ساله خودشان مشغول بودند. تا این که سرانجام، در سال ۲۰۱۵ میلادی، پس از تمامی گفت و گوهای پنهان و آشکار خودشان با همدیگر، موفق به رسیدن به توافق مشهور به « برجام = برنامه جامع اقدام مشترک » با یکدیگر گردیدند. در مفاد توافق مربوطه لحاظ شده است؛ که طرفین موظف به اجرای دقیق وعده هائی هستند؛ که در این رابطه به یکدیگر داده بودند. اما ظاهرا وعده ها، به ویژه از طرف سردمداران جمهوری اشغالگر اسلامی رنگ باخته و عملی نشده اند. در حالی که به همین نسبت بلکه شدیدتر، ریسک های ناشی از عدم عملی شدن وعده ها سرعت بیشتری نیز یافته اند!

جست و جو جهت شناختن مقصران رخ دادن تعبیر بالا بی فایده است. زیرا این مورد، نزد کسی پوشیده نیست؛ و آنانی که به پیگیری این امر مشغول می باشند. به درستی می دانند، که در ظاهر امر، تقصیرکار اصلی در این رابطه، فقط سردمداران جمهوری آخوندی هستند؛ که به خاطر دستیابی به رؤیاهای دراز مدت هزار و چهارصد ساله خودشان، و تحقق بخشیدن به آرمان چهارده قرنی خویش « برقراری امپراطوری شیعه » در بیشتر مناطق جهان، و صدور آن به سراسر دنیا، خود را آماده کرده اند؛ تا که در ازای هر گونه سختی و برخورد نمودن با هر « کش و قوسی » در این باره ، ترجیح می دهند؛ که به انجام دادن این امر اصرار داشته باشند. هر چند که در پی آن ناگزیر گردند؛ که به دست زدن به ریسک های خطرناکی هم بپردازند!

« ویلیام برنز » و « جک سالیوان » دو دیپلمات برگزیده آمریکائی در زمان ریاست جمهوری باراک حسین اوباما، اخیرا به اتفاق همدیگر در روزنامه « نیویورک تایمز » نوشته اند: « اکنون وقت گفت و گو با رژیم ایران است. » !!

شاید که چنین اظهار نظری از طرف این دو دیپلمات مشهور آمریکائی، آن هم در زمانی که هم اکنون، حزب جمهوریخواه در کشورشان مدیریت این سرزمین را بر عهده دارد. به نوعی ترفندی دموکراتیک به نظر برسد؛ که هدف آنها، گذاشتن دست و پای پرزیدنت دونالد ترامپ و دولت وی، درون یک پوست گردو باشد. تا که خام گردند؛ و جهت نشان دادن برتری سیاسی خویش نسبت به آنان(دموکرات ها)، خود و دولت اش را خفیف سازد؛ و درخواست های پنهانی سران دغلباز جمهوری بدنهاد اسلامی، مبنی بر مذاکره با رژیم آخوندی را بپذیرد. اما با آنچه که از جریانات چهار دهه ی اخیر ملاحظه کرده و به اندازه کافی، با سیستم افکار خیانتکارانه همگی غربی ها به ویژه خود ایالات متحده آمریکا آشنا شده ایم. حقایق تلخی ( دست کم نزد نگارنده این مطلب مطرح می باشند.) ؛ که هیچگاه و به هیچ عنوانی، کم ترین اعتمادی به هیچیک از سیاستمداران و دولتمردان این کشورها نداشته باشیم. و هیچیک از سخن آنان را، بدون تفکر عمیق در آن، از هیچ کدام شان نپذیریم!

آنچه که همواره موجبات وحشت همگی غربی ها مخصوصا آمریکائی ها در جهان بوده و هست. نوع کیان باستانی و گرانقدر و ارزشمند فرهنگی – سیاسی – اجتماعی و حتی اقتصادی مردم فهیم ایران، و سرزمین آکنده از افتخار و شکوهمند ما بوده و هست. که تمامی این تازه به دوران رسیده های غربی را وا داشته و می دارد؛ که جهت رها ساختن افکار پلید نژاد پرستانه شان، از اندیشه های چگونگی حذف کردن برتری های ایران و ایرانی در تمامی دنیا، به هر طریق ممکن و با هر شیوه ای که بتوانند؛ نقش همواره پر طمطراق ما و میهن مان در کل گیتی را کم رنگ نمایند. و با آنچه که از ما و دانشمندان فرزانه مان آموخته بوده اند و می آموزند. خودشان را در تمامی عرصه های گیتی بالا بکشند. ما و میهن همیشه سربلندمان را، با هر نوع فشاری که به نفع خودشان هم باشد. در قعر زمین فرو ببرند؛ تا که ارزش ها و اهمیت جهانی ما را تباه و زایل سازند!

و…… آنچه هم که ایشان را در این مورد راسخ تر نمود. پیشرفت های همه جانبه ایرانزمین، از آغاز پادشاهی اعلاحضرت رضاشاه کبیر و ادامه شاهنشاهی گرانقدر حکومت پهلوی به وسیله شادروان محمدرضا شاه پهلوی آریامهر بزرگ بود. که این پدر و پسر میهن پرست توانستند؛ یک ایران اسلامزده از زمان صفوی ها تا قجری ها را، که مملکت را به طرف هرگونه فناتیک مذهبی و خرافات دینی سوق داده شده از قرن های پیشین تا آن زمان را، در نهایت میهن پرستی، و با کیاست های ذاتی خودشان، و نیز با کم ترین امکانات مالی و حتی علمی محدودی، که در نزدیک به صد سال پیش در میهن مان داشتیم. به سوی برتری های همه جانبه جهانی بردند؛ و وحشت روزافزون غربی ها، از چگونگی رشد و پیشرفت ایران و ایرانی را، به بالاترین درجه ای که امکان داشت سوق دادند!

بر همین اساس، انگشت های زبون و خصمانه شان را، بر روی حکومت پادشاهی پهلوی متمرکز نمودند. تا در نبود دو پادشاه ایرانساز پهلوی در ایران، بتوانند با برخوردهای بری از انسانیت خویش با اصیل ترین ایرانی های کشورمان، سنگینی وخامت یک طریقه ضد بشری را، بر روی کوردهای عزیز میهن مان متمرکز نمایند. و در نهایت پستی و دنائت بر آن گردیدند. تا بزرگ ترین لطمات تاریخی را، به این اصیل ترین ایرانیان و میهن پرستان واقعی ایرانزمین بزنند!

از آنجائی که با مجبور نمودن دو پادشاه میهن پرست پهلوی، جهت متوقف کردن ادامه پادشاهی آنان در کهندیارمان، و با جایگزینی حاکمیت ننگین و بت پرست اسلامی(کسانی که به جای طلبیدن خواسته های خود از آفریدگار یگانه، با بوسیدن فلزات ضریح حرم های متعفن امام و امامزاده های شان، در کمال بت پرستی و عدم اعتقاد کامل به پروردگار یگانه، حاجات شان را از مردگان می طلبند) ؛ حاکمیت پلیدی که در نخستین سال حضور ننگ آورشان در ایران، با بمباران کردن شهر کوردنشین مهاباد، به ایرانیان نشان دادند؛ که ارباب و آورنده ایشان چنین دستورات ویرانگری را به آنان داده است. قصد ایجاد پوچی و بی ارزشی برای ایرانیان اصیل مناطق کوردنشین سامانه مملکتی برخاسته از اعتقاد راسخ به « پندار نیک، کردار نیک و گفتار نیک » را داشتند. اما باز هم نتوانستند در بی ثبات نمودن موقعیت ایران و ایرانی کاری از پیش ببرند. اکنون تیرهای سمی خودشان به طرف تمامی کوردهای گیتی را، که اصالتا ایرانی هم می باشند نشانه رفته اند. و این امر حقارت آفرین برای خود و مزدوران شان را، با تهییج نمودن فرد خبیثی مانند آیت الله رجب طیب اردوغان!!! خشکه مقدس سنی ادامه داده اند. تا هر چه که کورد در جهان وجود دارد؛ را از حیطه ی هستی افتخار آمیزشان ساقط سازند!

ویلیام برنز و جک سالیوان می گویند: « شش سال پیش در چنین روزهائی، ما در میان گفت و گوهای پنهان با حکومت ایران بودیم؛ که به امضای توافق جامع هسته ای انجامید. در آن زمان دیپلماسی، ریسک و وعده های قابل توجهی به همراه داشت. امروز وعده ها رنگ باخته اند و ریسک سرعت گرفته است.»!!

برنز و سالیوان در ادامه نوشته شان افزوده اند: « حکومت ایران فکر می کرد می تواند صبر کند؛ تا دونالد ترامپ از کاخ سفید برود؛ و آمریکا در دوره یک رئیس جمهور دیگر در ۲۰۲۱ ، به راحتی به « برجام » باز گردد. اما فشار تحریم اقتصادی که دوباره به صورت یکجانبه از سوی ایالات متحده وارد شده است. دشوارتر از چیزی بود که تهران پیش بینی می کرد.»!

بیانات دموکرات محورانه این افراد، با هر وجه و مفهومی که گفته شود. لاپوشانی کردن وجه اشتراک سیستم فکری و مدیریتی هر دو حزب معروف آمریکا در ایالات متحده، به عنوان قوی ترین غربی ها در جهان است. که میزان دروغپردازی و شارلاتان بازی ایشان در راه رسیدن به ایده های کشورگشایانه شان را مطرح می نماید!

بر آن باشیم، تا با خیزش همگانی و میهن پرستانه مان، علیه مزدوران اسلامی ایشان در ایرانزمین، و سرنگون کردن حاکمیت پلید و جنایت پیشه این نوکران استعمار، ایران بزرگ و نامدارمان را به درجه ای از اعتلای ملی رشد بدهیم؛ که نه فقط جلوی تکه پاره شدن آن توسط این سیه دلان را بگیریم. بلکه کوردهای ایرانی را که در طول تاریخ، ناگزیر به جدا شدن از خانه پدری شان شده بودند. را به سرزمین آباء و اجدادی آنان باز گردانیم. تا باری دیگر با برقراری حکومت پادشاهی در کشورمان، نژاد پرستی و تفوق نمائی قومی در میهن آزادگان را به صفر برسانیم. چه غربی های جهانخوار را خوش بیاید و چه بد؟؟؟!!!

محترم مومنی

مطلب قبلیآقای منتظری، مقصر اصلی کیست؟ ملت یا رژیم منحط خودتان؟! بقلم بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدیبه ملت بزرگ شمال سوریه، به خصوص کردهای عزیزم؛ بقلم دکتر کاوه احمدی علی آبادی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.