بنابه گزارشات رسیده زن زندانی  بسمه رحمان الجبوری در شرایط حاد جسمی بدون درمان در زندان قرچک ورامین به حال خود رها شده است .

زن زندانی بسمه رحمان الجبوری متولد ۱۹۷۶ دارای ۲ فرزند و از اتباع کشور عراق می باشد او نائب مدیر هتل منصورمیلیا  عراق است . یکی از ماموران وزارت اطلاعات به نام محمد رضا قربانیان که تحت عنوان دیپلمات سفارت ولی فقیه در عراق کار می کرد و مستمرا به این هتل رفت و آمد داشت ، با ایجاد رابطه دوستی با خانم بسمه رحمان الجبوری ابتدا او را به کنسولگری ایران در استانبول دعوت و پس از مدتی از او خواست که به ایران سفر کند.او در سال ۱۳۹۰ از راه هوایی  وارد ایران می شود و به محض ورود به فرودگاه موسوم به خمینی توسط بازجویان وزارت اطلاعات دستگیر و به سلولهای انفرادی  بند ۲۰۹ زندان اوین شکنجه گاه وزارت اطلاعات منتقل می شود . او به مدت ۸ ماه در سلولهای انفرادی تحت شکنجه های جسمی و روحی بازجویان وزارت اطلاعات قرار می گیرد که باید بپذیرد که جاسوس بوده است .اما او این اتهام را رد کرده و بارها مورد اذیت و آزار بازجویان قرار می گیرد.

خانم بسمه رحمان الجبوری پس از ۸ ماه سلول انفرادی به بند زنان زندان اوین منتقل می شود و به مدت ۲ سال و ۴ ماه در آنجا زندانی بود .

بازجویان وزارت اطلاعات با پرونده سازی تحت عنوان جاسوس، پرونده وی را به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب ارسال می کنند و توسط صلواتی معروف به قاضی مرگ او را به ۵ سال زندان محکوم می کنند.

خانم جبوری هنگام دستگیری به زبان عربی صحبت می کرد و به این خاطر امکان دفاع از خویش را نداشت و تنها در مواردی با مترجم صحبتهای او را ترجمه می کردند. او بارها توسط  فرد مترجم که از مامورین وزارت اطلاعات است مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

او از داشتن وکیل محروم بوده و به دلیل نداشتن کسی در ایران و عدم امکان تماس با خانواده اش از هر گونه امکانات مالی محروم می باشد و به این دلیل نه قادر به تماس با خانواده اش در عراق است و نه امکان خرید لباس و سایر امکانات اولیه در زندان را دارد.

زندانی بسمه رحمان الجبوری برای گرفتن کمک حقوقی و مالی با سفارت عراق تماس گرفته بود ولی نه تنها به او کمکی ننموده اند بلکه با برخوردهای وحشیانه آنها مواجه شده بود.

زندانی بسمه رحمان جبوری ۱۶ ماه است  که در زندان مخوف و قرون وسطایی قرچک ورامین بسر می برد و از حداقل امکانات اولیه انسانی محروم می باشد.او از بیماری حاد قلبی رنج می برد اما زندانبانان ولی فقیه از درمان و دادن دارو به این زندانی بی دفاع خوداری می کنند. این زندانی به زبان فارسی مسلط نیست و قادر به برقراری ارتباط  با سایر همبندیانش و یا ابراز مشکلاتش به زندانبانان ولی فقیه نیست و این مسئله یک فشار مضاعف بر وی می باشد.

مقاله قبلیآنچه باید برای مواجهه با بحران ها در خاورمیانه صورت دهیم؛ برای حل مشکلات با حداقل هزینه ها و بهترین گزینه ها
مقاله بعدیبرنده اسكار دست به انتخاب عجیب زد
مسعود نوری جاوید
مسعود نوری جاوید، نامی آشنا برای آن دسته از مخاطبان خبر که در میان هیاهوی پروپاگاندای رسمی، به دنبال رگه‌هایی از واقعیت می‌گردند. او از معدود روزنامه‌نگارانی است که کار خود را نه در ستایش قدرت، بلکه در به چالش کشیدن آن تعریف کرده است. کارنامه او، روایتی است از تلاش برای شکستن سکوت و تاباندن نور بر تاریک‌خانه‌هایی که صاحبان قدرت و ثروت، پنهان ماندنشان را حیاتی می‌دانند. افشای فساد سیستماتیک: نوری جاوید با شجاعت به سراغ پرونده‌هایی رفت که خط قرمز بسیاری محسوب می‌شد؛ از اختلاس‌های صورت‌گرفته در نهادهای شبه‌دولتی و بنیادها تا رانت‌خواری‌های گسترده در پروژه‌های عمرانی و واگذاری‌های غیرشفاف. گزارش‌های مستند او، که اغلب با تکیه بر اسناد درزکرده و منابع داخلی تهیه شده، بارها لایه‌هایی از فساد سازمان‌یافته در بدنه حاکمیت را آشکار کرده است. در حالی که رسانه‌های حکومتی مشغول تولید روایت‌های رسمی از "پیشرفت" و "ثبات" هستند، دوربین و قلم مسعود نوری جاوید به سراغ قربانیان واقعی این سیاست‌ها رفته است. گزارش‌های میدانی او از اعتراضات کارگری، تجمعات مال‌باختگان، بحران آب در خوزستان و سیستان، و وضعیت کولبران در کردستان، صدای کسانی شد که دستگاه تبلیغاتی نظام همواره در تلاش برای خاموش کردنشان بوده است. او با فاصله گرفتن از خبرهای رسمی و جهت‌دار، به ثبت و ضبط روایت‌های شهروندانی پرداخت که قربانی سرکوب سیستماتیک شده‌اند. تهیه گزارش از وضعیت خانواده‌های زندانیان سیاسی، فشارهای امنیتی بر فعالان مدنی و دانشجویان، و محدودیت‌های اعمال‌شده بر اقلیت‌های دینی و قومی، بخش مهمی از کارنامه او را تشکیل می‌دهد. این مسیر، اما، بدون هزینه نبوده است. مسعود نوری جاوید بارها طعم تهدید را چشیده است. او نماد روزنامه‌نگاری است که امنیت و آسایش شخصی را فدای رسالت آگاهی‌بخشی کرده است. کارنامه مسعود نوری جاوید، تنها یک رزومه کاری نیست؛ بلکه سندی است از مقاومت روزنامه‌نگاری مستقل در یکی از بسته‌ترین فضاهای رسانه‌ای جهان. او به ما یادآوری می‌کند که حتی در دل تاریکی، همیشه هستند کسانی که با شجاعت، مسئولیت روشنگری را بر دوش می‌کشند و اجازه نمی‌دهند روایت حقیقت، در انحصار ماشین پروپاگاندای حکومتی باقی بماند.