بنابه گزارشات رسیده وضعیت حاد وبلاگ نویس زندانی محمدرضا پور شجری و ممانعت از درمان وی توسط بازجویان وزارت اطلاعات،

روز شنبه ۱۶ آذر ماه وبلاگ نویس زندانی محمد رضا پورشجری (سیامک مهر) در اثر بالا رفتن قند خون وی تا حد۳۰۰ میلی گرم بر دسی لیتر، دچار حالت تهوع ،بیحالی شد و از صبح روزشنبه به حالت دراز کش می باشد. علیرغم اینکه وی می بایست مورد درمان تخصصی قرار گرفته و بصورت اورژانس در بخشهای مراقبت ویژه بستری گردد، اما زندانبانان او را به حال خود رها کرده اند و از درمان وی خوداری می کنند.عدم درمان می تواند خطر جدی برای جان وی باشد.

وبلاگ نویس زندانی محمد رضا پورشجری (سیامک مهر )۵۱ ساله، شهریور ۸۹ با یورش ماموران وزارت اطلاعات به منزلش دستگیر و به بند سپاه در زندان گوهردشت کرج که در دست بازجویان وزارت اطلاعات می باشد منتقل شد و بیش از ۷ ماه تحت شکنجه های جسمی و روحی بازجویان وزارت اطلاعات قرار داشت.

او بعد از مدتی کوتاه که به بند عمومی زندان گوهردشت کرج منتقل شده بود را به زندان ندامتگاه کرج تبعید کردند و علیرغم بیماریهای متعدد که در اثر شکنجه های بازجویان وزارت اطلاعات به آن مبتلا شده است بدون درمان به حال خود رها شده است.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، عدم درمان زندانی بیمار که در شرایط حاد جسمی بسر می برد را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی برای پایان دادن به جنایت علیه بشریت در ایران خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت آخوند علی خامنه ای و سایر آخوندهای همدست وی مانند آخوند صادق لاریجانی، آخوند حسن روحانی،آخوند محمود علوی به دادگاه های جنایی بین المللی است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

۱۷ آذرماه ۹۲ برابر با ۸ دسامبر ۲۰۱۳

گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید

کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد

گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد

سازمان عفو بین الملل

مقاله قبلیجايزه افتخاري بهترين گروه بازيگري پالم اسپرينگز براي فيلم «خشونت آمريكايي»
مقاله بعدیپیام تسلیت جمعی از زندانیان سیاسی زندان مرکزی زاهدان به مناسبت در گذشت قهرمان مبارزه با نژاد پرستی
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.