وضعیت جسمی نا به‌سامان امید بهروزی که عارضه بیش از ۱۵۰ روز حبس وی در سلول‌های انفرادی بازداشتگاه‌های وزارت اطلاعات است در حالی رو به وخامت گذاشته است که مسوولان قوه قضاییه در زندان، بعد از گذشت ۴ سال از حبس وی، انتقال این درویش حقوق‌دان به بهداری داخل زندان اوین را هم موکول به پوشیدن لباس زندان کرده‌اند.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان نور؛ امید بهروزی که مغایر آیین نامه سازمان زندان‌ها و اصل تفکیک جرایم، به تازگی از بند ۳۵۰ اوین و با دخالت نیروهای نظامی مستقر در داخل زندان به بند هفت منتقل شده است، از درد شدید در ناحیه گردن و کمر رنج می‌برد.

مسوولان زندان اوین به دستور کینه ورزانه مقامات قضایی، نزدیک به یک سال است که به بهانه واهی خودداری این وکیل دادگستری از پوشیدن لباس زندان، از اعزام وی به مراکز درمانی خودداری می‌کنند.

مقامات قضایی ناظر بر زندان اوین نه تنها به انتقال آقای بهروزی به بند هفت بسنده نکرده‌اند بلکه اعزام وی به بهداری داخل زندان برای مداوای سرپایی را هم منوط به پوشیدن لباس زندان دانسته‌اند.

عدم انتقال آقای بهروزی به مراکز درمانی در حالی صورت می‌گیرد که پزشک داخل زندان از وخیم شدن بیماری گردن و کمر وی خبر داده است.

یادآور می‌شود آقای بهروزی که اینک چهارمین سال از حبس هفت سال و نیمه‌شان را می‌گذراند، اعلام کرده‌اند برای دفاع از شرافت حرفه وکالت، زیر بار پوشاندن لباس زندان بر قامت وکیل نمی‌رود و این حرکت قوه قضاییه را تخفیف شأن وکلا می‌داند.

این وکیل دراویش گنابادی مانند سایر دراویش محبوس در زندان اوین، خود را از حق ملاقات با اعضای خانواده به دلیل پافشاری غیرقانونی مسوولان زندان بر استفاده از لباس زندان، محروم کرده است.

مقاله قبلیخودداری اعتراضی امیر اسلامی و مصطفی عبدی از حضور در سالن ملاقات
مقاله بعدیکانون مدافعان حقوق بشر در گزارش وضعیت حقوق بشر در ایران در ماه مرداد 1393: تحصیلات عالی نباید در انحصار باندهای قدرت درآید
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.