واکنش رهبر جمهوری اسلامی نسبت به دیدگاه آمریکا و متحدانش! محترم مومنی روحی

0
70

واکنش رهبر جمهوری اسلامی نسبت به دیدگاه آمریکا و متحدانش !

یکی از دلائلی که پرزیدنت ترامپ را، در خارج شدن از توافق هسته ای جدی تر می نماید؛ بی ثبات شدن منطقه خاورمیانه به دلیل حضور نظامیان جمهوری اسلامی(سپاه پاسداران ) است. زیرا که دخالت های سران رژیم قدرت پرست آخوندی، در امور کشورهای دیگر مخصوصا در سوریه و عراق و یمن، موجب ایجاد گسیختگی هائی در برنامه های تدوین شده توسط دولت های این سه کشور، برای اداره درست و منطقی مملکت شان شده است!
همه کسانی که در مورد بشار اسد رئیس جمهور سوریه مطلبی می نویسند یا سخنی می گویند؛ لقب های جنایتکار و ….. را به او می دهند. در این که کشتن شهروندان بی گناه سوریه ای به وسیله آرتش اسد، کاری بسیار وحشیانه و غیر انسانی است هیچ تردیدی وجود ندارد. اما باید پرسید: کارهای خشنی که اسد در کشور خویش و نسبت به ملت این سرزمین انجام می دهد؛ از کدام چشمه نامبارکی سیراب گشته است؟ که چنین بی رحمانه دست به کشتار مردم سوریه زده است؟!

سعودی ها که به فرمان آمریکا، سلاح های ارسال شده به وسیله ایالات متحده را، به دست جنایتکاران داعشی می رسانند. از ابتدای ریاست جمهوری بشار اسد، هیچگونه مراوده های سیاسی و اقتصادی و …. با کشور سوریه نداشته اند. بدشان هم نمی آمد؛ که یک خوش خدمتی خاصی به آمریکائی ها بکنند؛ تا که بیش از پیش مورد اعتماد ینگه دنیا( آمریکا ) قرار بگیرند. به همین خاطر برخی از مخالفان اسد( مسلمان های اهل تسنن ) را، که مانند خودشان از وهابی های ضد سایر فرقه های اسلامی به ویژه شیعیان هستند. را درون گروه تروریستی داعش جذب نمودند. تا که مشکلاتی را برای دولت و حکومت علوی بشار اسد به وجود بیاورند؛ و از این طریق راه حضور طولانی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه را برای آنها هموار سازند!

از سوئی دیگر، سران جمهوری ننگین اسلامی هم، جهت قولی که به حزب الله در لبنان داده بودند. به خاطر راحت تر ارسال نمودن اسلحه برای نوکران خودشان در مرحله نخست، و در مرحله بعدی هم، جهت ایجاد کردن یک یا چند پایگاه نظامی برای خودشان در نزدیکی اسرائیل، که هرگاه خواستند به این کشور حمله بکنند؛ بتوانند از مسافت نزدیک تری به این کار بپردازند. با دادن وعده های پشتیبانی از دولت سوریه به اسد، جهت به زانو درآوردن مخالفان داخلی حکومت سوریه، وارد این کشور شدند؛ و به این بهانه هزاران سپاهی و نظامی و غیر نظامی جمهوری اسلامی را به درون سوریه فرستادند!

آیا تا به حال از خودتان یا دیگران پرسیده اید؛ چرا نیروهای نظامی جمهوری اسلامی، بیشتر در مناطق غربی سوریه هستند؛ و از آنجا به بشار اسد کمک های نظامی می کنند؟ پاسخ به این پرسش مشکل نیست. زیرا که از بخش های غربی سوریه، مسیرهای نزدیک تری به لبنان وجود دارند؛ که اینها بتوانند سلاح های اهدائی خودشان به حزب الله را، با سرعت زیادتری به دست حسن نصرالله برسانند. ضمن آن که، منطقه را خوب شناسائی بکنند؛ که از کدام قسمت به مرزهای اسرائیل نزدیک تر است. تا که در روز موعود، که می خواهند اسرائیل را از نقشه جهان محو کنند!!! به این کشور نزدیک تر باشند!

از طرف دیگر هیچ تردیدی نداریم؛ که آمریکا و اسرائیل با همدیگر، بیش از سایر ممالک گیتی اتحاد و همبستگی دارند. به همین دلیل نیز، دولت های ایالات متحده به هر طریقی که توانسته و بتوانند؛ اسرائیل را مورد حمایت های همه جانبه خودشان قرار داده و می دهند. تنها دولتی که کم تر از بقیه به اسرائیل خدمت نمود؛ دو دولت باراک حسین اوباما بود؛ که تمایل اش به یاری رساندن به حکومت اسلامی بیش از کمک کردن به اسرائیل بود. نه فقط به آن سبب که وی از حزب دموکرات ایالات متحده بود. بلکه وی اصالتا مسلمان است و با سران رسوای حکومت ملاها در ایران، هم کیشی و هم نوائی داشته است!

چنانچه نظامیان جمهوری اسلامی، همچنان در سوریه و عراق و یمن اطراق کنند و بمانند. در هر سه مملکت نامبرده دست آمریکائی ها و متحدان شان را، برای ایده های ایشان در تنگنا می گذارند. در سوریه که دلیل آن در بالا آمد. در یمن هم سعودی ها برای پشتیبانی از رئیس جمهور پیشین این کشور، که از دست مخالفان داخلی خود به عربستان پناهنده شد. برای سرکوب کردن حوثی ها و باز گرداندن رئیس جمهوری این کشور به دیار خودش، یمن را با سلاح های جنگی خودشان به سرنوشتی که اکنون دارد انداخته اند. سردمداران رژیم اسلامی نیز، به دو دلیل به حوثی ها کمک های تسلیحاتی می کنند؛ که هم سعودی ها را در امر باز گرداندن سیستم قبلی به یمن ناتوان کنند. و هم آمریکا را از پشتیبانی از عربستان دور بدارند. در عراق نیز، با حضور فرمانده سپاه قدس قاسم سلیمانی، که با راه اندازی تشکیلات ( حشد الشعبی ) در عراق، میان شیعیان و سنی های این کشور بیش از گذشته اختلافات مخربی پدید آورده است. که موجب عدم ثبات در عراق گشته، و دولت کنونی عراق را، که تازه کمی از فشار عملیات تروریستی داعشی ها آسوده گشته، را به دردسرهای جدیدی بی اندازد که انداخته است. بنابراین، بدیهی است که با این کنش های حکومت اسلامی درون منطقه، که در هر سه مورد به خاطر منافع خودش اقدام به این امور نموده است. آشفتگی های بیشتری در این بخش از جهان ایجاد شده باشد؛ و عنان اختیار از دست آنانی که راضی به بودن چنین شرایطی نمی باشند خارج گردیده است!

اگر بهتر و بیشتر به جزئیات این مورد بپردازیم. به درستی در می یابیم؛ که تمامی عواملی که در این مساله با یکدیگر « اره می دهند و تیشه می گیرند. » و بگو مگوهای بی حاصل می کنند. خودشان اسباب به وجود آمدن بحران های کنونی در سراسر جهان، مخصوصا در منطقه خاورمیانه را فراهم نموده اند. اصولا چرا باید کشورهای کوچک و بزرگ در امور دیگران دخالت داشته باشند؟ جز این نیست که دو موضوع در این رابطه حرف اول را می زنند. کسب نمودن پول زیاد، و به دست آوردن قدرت بیشتر عواملی هستند؛ که آنها را به جان همدیگر انداخته اند!

پرزیدنت ترامپ بر بد بودن توافق هسته ای میان ۱+۵ با جمهوری اسلامی تاکید فراوان دارد. همین دو سه روز گذشته خانم سارا سندرز سخنگوی کاخ سفید، در میان خبرنگان اظهار کرده است: « از نظر رئیس جمهور آمریکا، توافق هسته ای « برجام » بزرگ ترین اشتباه آمریکا بوده که انجام گرفته است. » !

به گفته وزیر امور خارجه آمریکا مایک پمپئو، چنانچه در برجام تغییراتی به وجود بیاید؛ تا اندکی امکان تجدید نظر در دیدگاه پرزیدنت ترامپ نسبت به تصمسم اش در باره برجام وجود دارد. در هفته جاری رئیس جمهور آمریکا بر این مورد تاکید مجدد نمود. که حضور جمهوری اسلامی موجب بی ثبات شدن منطقه خاور میانه گشته است. سید علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی هم، در سخنان دو سه روز پیش که در جمع حاضران در حسینیه جماران مطرح کرده، ضمن پرداختن به حرف های اخیر رئیس جمهور آمریکا، در پاسخ به اظهارات دونالد ترامپ در باره بی ثبات گشتن منطقه خاورمیانه به خاطر فعالیت های نظامیان جمهوری اسلامی در منطقه گفته است: « کسی که باید از منطقه خارج شود آمریکاست نه جمهوری اسلامی. » وی حین سخنان اش اشاره نمود: « آمریکائی ها می دانند، اگر وارد درگیری نظامی با ایران بشوند؛ چند برابر ضربه خواهند دید. » !

چند بار به این جملات خامنه ای دقت کردم؛ آیا حکومت اسلامی تا این اندازه به خود، حکومت و سپاهیان اش اعتماد و اطمینان دارد؛ که وی به عنوان رهبرشان، رئیس جمهوری کشور آمریکا را نهیب می زند و بیم می دهد؛ که وارد معرکه درگیری با این حکومت نشود. زیرا که چند برابر رژیم آخوندی ایشان ضربه خواهند خورد. سپس به این نتیجه رسیدم، که چنین سخنانی برآمده از روی منطق صحیح یا اطمینان کامل به خود نیست. بلکه در شرایط کنونی حاکمیت ملاها در ایران، که بیشتر شان درون خودشان دارای اختلافات فراوانی می باشند. و با توجه به خیزش دادخواهانه مردم دلیر ایران، که به دلایل گوناگون به پا خاسته اند. همچنین مشکلات فراوان اقتصادی در کشور، که با بی کفایتی ریاست قوه مجریه رژیم، و نیز دزدی های کلان بسیاری از مسؤلان حکومتی، که میلیاردها تومان از درآمدهای مملکت را بالا کشیده اند. کشور را به چنان فلاکتی انداخته و دچار بی سامانی محض کرده اند؛ که مانند شیشه ترک خورده عمر این حاکمیت جهنمی گشته است؛ و با کم ترین تکانی و فشاری که به آن وارد بشود؛ از هم می پاشد و همه چیز را به هم می ریزد!

با این حساب، شاید به فکر حکیمانه !!! رهبر جمهوری اسلامی چنین رسیده، که اگر دوباره یک حمله نظامی به ایران صورت بگیرد؟ این بی هنران بی خرد خواهند توانست. مدتی دیگر هم بر سرزمین ما و بر هم میهنان درونمرزی ما سلطه غیر انسانی خویش را داشته باشند. و به بهانه جنگ و …. مردم را دوباره خاموش کنند و به خانه های شان باز گردانند. ولی با احتساب هزینه هائی که هر جنگی در پی دارد؛ کشور حمله کننده هر چند که ثروتمند و دارا نیز باشد. با خودش محاسبه می کند؛ که آیا این کار به چنین هزینه کردنی می ارزد یا خیر ؟!

ویژه آن که، اکنون رئیس جمهور آمریکا، یک فرد دور از محاسبات اقتصادی نیست. اگر چنین بود، هرگز اینهمه ثروت و مکنت و امکانات مالی را برای خود و خانواده اش ایجاد نمی کرد!
بر این اساس، و با توجه به خواص پنهان و آشکار علم سیاست در چنین زمینه هائی، احتمال این که سران کشورهای اروپائی ترامپ را متقاعد کنند؛ که از تصمیم خود برگردد و برای بازنگری دوباره برجام، و رفع نمودن نقائص آن بپردازند. باری دیگر نشست های موسوم به مذاکرات هسته ای میان ۱+۵ با جمهوری اسلامی را از سر بگیرند. امید که هرگز چنین نشود. زیرا که به اندازه کافی مردم ایران در این راستا مصیبت کشیده و زیان کرده اند؛ که دیگر نای ادامه دادن به شرایط انتظار کشیدن، برای رهائی خود و میهن شان از سیطره این ظالمان را ندارند. بلکه با بی صبری تمام منتظرند؛ که سرانجام بعد از نزدیک به چهل سال اسارت، دست های ستمگرانه حاکمیت ضد ایرانی اسلامی را، از کلیت میهن گرانقدرشان بردارند. تا باری دیگر بتوانند؛ رنگ آرامش و آسایش را به زندگی خویش و عزیزان شان باز گردانند!

محترم مومنی

مطلب قبلیرفتار جوانمردانه رضاشاه کبیر با جنازه کریم‌خان زند و ماجرای ناجوانمردانه تخریب آرامگاه رضاشاه کبیر؛ بقلم دکتر اسکندر دلدم
مطلب بعدیملک ‌سلمان خواستار اتخاذ موضعی واحد با مراکش علیه جمهوری اسلامی شد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.