در دل تاریکترین لایه‌های امنیتی ایران واحدی نفس می‌کشد که نه در قانون تعریف شده نه در ساختار رسمی ثبت شده اما سایه‌اش بر زندگی میلیون‌ها انسان گسترده است. این واحد نه یک سازمان که یک جغرافیای پنهان از ترس و مهندسی روان است جغرافیایی که ریشه‌هایش در اتاق‌های بی‌پنجره بازجویی رشد کرد و شاخه‌هایش امروز تا قلب اروپا و آمریکای شمالی امتداد یافته. آنچه در ادامه می‌آید نه یک تحلیل بلکه افشاگری در سطح شهادت است شهادتی بر سیستمی که با روش‌های کاگ‌ب ساخته شد اما با روان مردم ایران ادامه یافت.

در ایران این واحد با شکستن هویت انسان حکومت می‌کند. بازجویی‌های لایه‌ای تهدید خانواده پاک کردن سابقه طراحی اعتراف و ویران کردن شخصیت تنها بخشی از معماری آن است. قربانی نه به خاطر جرم که به خاطر مظنون بودن هدف قرار می‌گیرد و مظنون بودن پیش فرض دائمی است. اما راز اصلی قدرت این واحد در جایی نهفته که کمتر تحلیلگری به آن پرداخته در انتقال انسان شکسته از داخل به خارج. فردی که در ایران با فشار روحی خرد می‌شود در اروپا به یک منبع نرم تبدیل می‌شود موجودی که خودش نمی‌داند چگونه به ابزار تبدیل شده. این مدل منحصر به جمهوری اسلامی است و از همین نقطه عملیات خارجی آغاز می‌شود.

این پل میان «شکستن داخلی» و «بهره‌برداری خارجی» در اسناد امنیتی اروپا کاملاً دیده می‌شود. در سال ۲۰۱۹ پلیس فرانسه جوان ایرانی مقیم پاریس را بازداشت کرد که با تهدید خانواده مجبور شده بود روی فعالان تبعیدی عکس بگیرد و گزارش تهیه کند. او در بازجویی گفت تماس‌ها از طرف بخش ضدجاسوسی بوده. واژه‌ای که در هیچ ساختار رسمی وجود ندارد اما در ده‌ها پرونده مشابه تکرار شده. در آلمان نیز در سال ۲۰۲۱ یک زن ایرانی قربانی تماس‌های تهدیدآمیز شد تماس‌هایی که هدفشان گرفتن اطلاعات از خانواده‌ای دیگر بود. رد تماس‌ها به شماره‌های یکبار مصرف رسید و در نهایت به مرکز ارتباطات امنی در تهران که زیر هیچ نهادی ثبت نشده. آلمان این الگو را در گزارش Verfassungsschutz ثبت کرد بدون اینکه نام واقعی آن را ببرد.

در گزارش Meta در سال‌های ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳ بیش از سیصد حساب جعلی وابسته به ایران شناسایی شد که مأموریتشان تخریب فعالان ایرانی و تقسیم اپوزیسیون بود. اما نکته مهم این بود که الگوی هماهنگی این شبکه با مدل کلاسیک سپاه همخوانی نداشت بلکه با مدل anti espionage coordination مطابقت داشت یعنی هماهنگی ضدجاسوسی نه تبلیغاتی. این همان رد مستقیم واحد ضدجاسوسی است شبکه‌ای که نه با سرباز سایبری بلکه با عامل نرم کار می‌کند.

این ساختار سه لایه دارد:

  • لایه اول هسته تحلیل در تهران که اطلاعات خام از وزارت اطلاعات سپاه ثارالله و بسیج را تجمیع می‌کند.
  • لایه دوم شبکه میانجی شامل نیروهای بی‌نامی که زیر هیچ سازمانی ثبت نیستند و از ابزارهای امن مانند دستگاه‌های burner ارتباط‌های چندمرحله‌ای و کانال‌های مذهبی برای انتقال پیام استفاده می‌کنند.
  • لایه سوم عوامل نرم هستند کسانی که در پوشش انجمن‌های فرهنگی گروه‌های مذهبی خیریه یا رسانه‌های کوچک عمل می‌کنند و نقش اصلی آنها جمع آوری ریزاطلاعات و اعمال فشار روانی است. روش جذب آنها پول نیست ترس است تهدید است گروگانگیری عاطفی است. همین مدل است که مقابله را دشوار می‌کند.

در منطقه نیز رد این واحد آشکار است. مرکز RUSI لندن در سال ۲۰۲۲ اعلام کرد همکاری امنیتی ایران و روسیه در حوزه ضدجاسوسی بسیار عمیقتر از ضدتروریسم است. بسیاری از تکنیک‌های مورد استفاده نیروهای ایرانی در دمشق و بوکمال طبق همین گزارش برگرفته از مدل کاگ‌ب است. این یعنی واحد ضدجاسوسی فقط تهدید ملی نیست تهدید منطقه‌ای و سپس تهدید جهانی است.

اما جایی که انسان می‌سوزد آنجاست که روایت‌های فردی با اسناد بین‌المللی همخوان می‌شود. بازماندگان بازداشت‌های ۹۸ و ۹۶ بارها گفته‌اند بازجویانی با چهره و لباس غیررسمی وارد اتاق شده‌اند که هیچگاه نام نهادشان را نمی‌گفتند اما جمله‌هایی داشتند که ریشه در ایدئولوژی ضدجاسوسی دارد ما سایه هستیم نور را ما تعیین می‌کنیم. این تکنیک در گزارش عفو بین‌الملل با عنوان shadow interrogators ثبت شده و دقیقاً همان مدل واحد ضدجاسوسی است.

تهدید این واحد واقعی و جهانی است زیرا شبکه انسانی آن مبتنی بر ترس است نه بر قرارداد رسمی. این شبکه در حال حاضر دست کم در دوازده کشور فعال است و از تکنیک‌هایی استفاده می‌کند که سرویس‌های اروپایی را سال‌ها مجبور کرده با احتیاط درباره ایران صحبت کنند بدون اینکه نام دقیق طرف مقابل را ببرند. این همان خلأیی است که اکنون باید پر شود.

راه مقابله با این هیولا نه افشاگری سطحی است و نه جنبش‌های شعاری. تنها دو مسیر آن را می‌سوزاند. نخست شفافیت ساختاری یعنی انتشار اسامی پوشش‌ها مسیرهای مالی انجمن‌های خیریه ظاهری شبکه‌های مذهبی وابسته و چهره‌های میانجی. دوم همکاری قضایی با اروپا تا این شبکه از یک موضوع سیاسی به یک تهدید امنیت داخلی اروپا تبدیل شود. وقتی واحد ضدجاسوسی از سایه بیرون کشیده شود منطق قدرتش فرو می‌ریزد زیرا این واحد با تاریکی زندگی می‌کند و تاریکی وقتی نور بگیرد می‌میرد.

این متن تحلیل نیست نقشه جنگ است. نه برای ترساندن بلکه برای نامگذاری، وقتی دشمن نام بگیرد دیگر نمی‌تواند در سکوت حکومت کند.

پایان این واحد آغاز بازسازی ایران است. از لحظه‌ای که این هیولا شناخته شود مسیر سقوطش شروع خواهد شد و آینده ایران آنگاه است که از دل همین آگاهی متولد می‌شود.

سرتیپ محمد موسوی

مقاله قبلیتصمیم عجولانه فدراسیون فوتبال ایران؛ تحریم مراسم قرعه‌کشی جام‌جهانی ۲۰۲۶
مقاله بعدیافزایش تحرکات هوایی اسرائیل در نزدیکی مرزهای ایران؛ منطقه در آستانه تنش فزاینده
سرتیپ محمد موسوی کاوه
سرتیپ محمد موسوی کاوه، استراتژیست نظامی بی‌همتا و فرمانده پیشین آموزش نیروهای واکنش سریع ایران، در تاریخ معاصر نظامی ایران چون ستاره‌ای درخشان می‌تابد. معمار اصلی عملیات فتح مناطق حساس تهران، که با درایت و هوشمندی خارق‌العاده‌اش، این عملیات پیچیده را تحت هدایت علی صیاد شیرازی در کمتر از دو ساعت به پیروزی کامل رساند. افسانه‌ی "اشباح فولادین" - لقبی که در میان نظامیان برای او طنین‌انداز شده - تجسم اراده‌ی آهنین، ذکاوت تاکتیکی و روح شکست‌ناپذیر اوست. از دل خانواده‌ای که تقدیم شهید به میهن کرده، برخاسته و هشت سال حضور بی‌وقفه در خط مقدم جبهه‌ها، پیکرش را با زخم‌های افتخار آذین بسته است. خود نیز طعم تلخ خشونت را از سازمان مجاهدین خلق چشیده، اما آنچه شخصیت او را به اوج تعالی رسانده، باور عمیقش به حقیقت‌محوری است. در عصری که انتقام‌جویی می‌تواند مسیر قلم را منحرف سازد، او با صلابت بر این باور پافشاری می‌کند که "قلم باید بر مدار حقیقت و سند حرکت کند، نه انتقام شخصی" - اصلی که نشان از بزرگی روح و اندیشه‌ای فراتر از زمان خویش دارد. سرتیپ موسوی کاوه تنها یک فرمانده نظامی نیست؛ او تجسم شجاعت، خردمندی و اصالت اخلاقی است که در کوره‌ی سخت‌ترین آزمون‌های میدان نبرد آبدیده شده است. میراث او فراتر از پیروزی‌های نظامی، درسی جاودان از ایستادگی بر اصول انسانی در برابر طوفان‌های سهمگین تاریخ است.