” همیشه غیر ممکن به نظر می رسد؛ تا اینکه به انجام برسد ” !

0
144

بیشتر مردم جهان جمله بالا را، که شخصیت بی نظیری همچون نلسون ماندلا، که پیرامون تلاش های بی وقفه و پر ماجرای خودش، که علیه آپارتاید در کشور آفریقای جنوبی می جنگید بیان کرده بود را می شنیدند؛ به آن بهای زیادی نمی دادند. موقعی که وی سرانجام پس از رهائی از یک زندان بیست ساله، به ریاست جمهوری در کشورش رسید؛ و این خواسته ملت آن کشور بود، که اختیار مملکت شان را، به دست مرد بزرگی مانند نلسون ماندلا بدهند؛ به همین خاطر نیز بلافاصله پس از آزادی وی از بیست سال اسارت در زندان نژاد پرستان، در انتخاباتی آزاد، نلسون ماندلا را به ریاست جمهوری کشورشان برگزیدند؛ از آن پس، این جمله را، به عنوان معجزه ای که بالاخره تحقق یافت بیان و تفسیر می نمایند!

اما در این برهه زمانی نیز، یکی از سیاستمداران نسبتا جوان دنیا، خانم فدریکا موگرینی که مسؤل سیاست خارجی اتحادیه اروپا می باشد؛ در بالای مقاله ای که حین سفر به ایران، جهت ملاقات کردن با مسؤلان جمهوری اسلامی انجام داده، برای روزنامه گاردین نوشته آورده است. ایشان در آغاز نوشتار خویش چنین نگاشته است: ” وقتی در روز ۲۳ تیرماه، هشت کشور جهان در اطراف میز مذاکرات گرد آمدند؛ که تا یکی از مهمترین اتفاقات چند دهه اخیر دنیا را تحقق ببخشند؛ این واژه های فراموش نشدنی مرد بزرگی مانند نلسون ماندلا در ذهن من طنین انداز بود. ” !

خانم موگرینی در مقاله اش به نکات بسیار مهمی اشاره کرده، اما سفرهای پشت سر هم مسؤلان دیگر اروپائی مانند آلمان و فرانسه، و خود ایشان که یک ایتالیائی است؛ و با فاصله های اندک به ایران رفته اند. هر چقدر هم که جذاب و آمیخته به حقیقت باشد؛ باز هم این شبهه را نزد صاحبنظران مسائل سیاسی به وجود می آورد؛ که آیا نطاقی و لفاظی کردن های او، و هندوانه هائی که توسط ایشان زیر بغل اکیپ مذاکره کننده از سوی جمهوری اسلامی گذاشته می شوند. و نیز تمجید های چاپلوسانه و نادرستی، که از وزیر امور خارجه حکومت آخوندی به عمل آورده است؛ حکایت از آن دارد، که ایشان هم با این حجاب تمام رسمی اسلامی، بدون قصد و نظر خاصی راهی ایران و ملاقات با مسؤلان رژیم آخوندی نگشته است!

” من شخصا شاهد تعهد مذاکره کنندگان ایرانی، تحت رهبری محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه ایران بودم. ” …. ” تصاویر دلگرم کننده جوانان در حال شادی در خیابان های ایران، دلائل خوبی برای امیدواری است. ما سرازیر شدن شادی، همراه با انتظاراتی برای یک فردای بهتر را به چشم دیدیم. این توافق همچنین یک سرمایه گذاری در نسل هائی است؛ که آینده ای متفاوت را جشن می گیرند. ” !

هر چه بیشتر به جملات بالا، که خانم موگرینی در مقاله خودش برای روزنامه گاردین نوشته می اندیشم؛ کمتر به صادقانه بودن آنها اطمینان می یابم. به راحتی نمی توانم باور کنم، که وی با چند جلسه ملاقات با طریف و هیأت همراه او، همچنین دیدار ایشان با سایر مسؤلان رژیم در این سفر کوتاه، به اینهمه آینده نگری های رؤیائی، در مورد جوانان کنونی مملکت ما، و نسل های بعدی ایرانیان، که از ثمرات پر…. بار توافق هسته ای، میان آخوندها و شش قدرت بزرگ جهان برخوردار می شوند؛ را در مغزم بگنجانم، که این آهنگی که فقط ابلهان را به رقص در می اورد؛ بتواند آرامش بخشی برای تمامی مردم ایران، جهت مقابله با ستم هائی که بر آنان می رود باشد !

محترم مومنی

مطلب قبلینامه سرگشاده زیباکلام به قالیباف در مورد پوستر اعتراضی
مطلب بعدیچرا خامنه ای از این همه وقاحت ابائی ندارد؟ نوشتاری از دکتر محمد علی مهرآسا
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.