همه لباس سبزها که ماموران شهرداری نیستند!! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
111

بعد از آتش سوزی های مهیب جنگل ها بر روی دامنه های سلسله کوه های « زاگرس » ، شعله ور شدن نهال های کوچک و درختان سر به فلک کشیده پارک های اطراف بعضی از شهرهای بزرگ هم آغاز گشت. ظاهرا در سطح جلوئی زمین های این پارک ها، علف های هرز رشد کرده بوده اند؛ و به گفته شاهدان، ماموران شهرداری ها جهت از میان بردن این علف های هرز، به دستور یا بدون هرگونه امریه ای از سوی رؤسای خودشان، به سوزاندن علف های جلوی پارک ها اقدام نموده اند؛ و در اثر خشک بودن علف ها و زمین های جلوی پارک های مربوطه، شعله های آتش به سرعت به میان انبوه نهال ها و درختان کهنسال نیز نفوذ کرده، و موجب آتش گرفتن آنها نیز شده اند!

دیروز یکشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۹ خورشیدی، هنگامی که این اتفاق وحشتناک در پارک جنگلی «چیتگر» در حومه شهر تهران روی داد. فیلمی توسط چند تن از شاهدان این واقعه در فضای مجازی به نمایش گذاشته شد؛ که ارسال کننده آن اظهار می داشت؛ مردی را دیده که لباس سبز بر تن داشته، و به گفته ارسال کننده فیلم مورد نظر، آن مرد از کارکنان شهرداری به نظر می رسیده، که اقدام به آتش زدن علف های هرز آنجا نموده، و سپس به سمت چپ پارک « چیتگر » ادامه مسیر داده و رفته است. گویا شاهدان این رویداد، وقتی متوجه انتشار شعله های آتش به طرف درختان آن پارک جنگلی شده اند. به آتش نشانی خبر داده اند؛ و تا زمان ارسال فیلم گویا بیست دقیقه از گزارش آنها به آتش نشانی محل گذشته بوده است. اما هنوز از رسیدن ماموران آتش نشانی به محل حادثه هیچ خبری نشده بوده است!

پارک جنگلی « چیتگر » در جاده قدیم تهران – کرج قرار دارد؛ که در زمان گرم شدن هوای کشور مورد استفاده بسیاری از شهروندان تهرانی و کرجی و بقیه شهرک های اطراف این جاده قرار می گیرد. رانندگانی که از دو سوی این جاده به مقصدهای خویش می رانند؛ می دانند که منظره زیبای درختان بلند قامت این پارک قدیمی، چه تصویرهای چشم نوازی را به بینشگران خود هدیه می کنند؟ از آن گذشته، پرندگان و سایر حیوانات بی پناهی، که در میان شاخسارهای آن درختان و یا درون ساقه های قطورشان لانه داشته و دارند. چگونه از این بلای برآمده از بی فکری عاملان این آتش سوزی های مهیب جان سالم به در برده یا می برند؟ بی جهت نیست که تمثیل زیبای زبان شیوای پارسی مان می گوید: « وقتی جائی آتش بگیرد، خشک و تر با هم می سوزند. »!

برخی از هم میهنان، از چگونگی عمدی یا غیرعمد بودن رویداد آتش سوزی های کشنده متعدد در چند روز اخیر در ایران، به عمدی بودن آنها اشاره می کنند. با شواهدی که در دست هست، نمی توان سریع از این قضیه عبور کرد و آن را نادیده گرفت. با در نظر داشتن یک مساله کوچک اما گویا، می توان به امر عمدی بودن به وجود آورده شدن این جهنم سوزاننده و خطرناک اذعان داشت!

بالاخره این اتفاقات عمدی یا غیر عمد، در دل ماهیت خودشان نشانه ای را آشکار نمی کنند؛ که به درستی بتوان، به عمدی بودن آتش سوزی ها یا عکس آن اشاره نمود. اما بررسی واقعیت می تواند، این معمای هرچند مشکل را حل کند. چنانچه این امور به دستور مقامات شهرداری هائی، که این آتش سوزی ها در اطراف محل مدیریت ایشان رخ داده اند بوده باشد؟ چرا یک تیم چند نفره جهت سوزاندن و جمع آوری نمودن علف های هرز سوخته شده، در هیچیک از محل های مربوطه حضور نداشته اند؟ ویژه آن که اخیرا، هر سازمانی به هر اقدامی که بپردازد؛ جهت ارائه خدمات خود به مدیران بالاتر، از آنچه که می نمایند گزارش تصویری تهیه می کنند. تا که فیلم های مربوطه را در اختیار رؤسای خود قرار بدهند؛ و به ایشان گزارشی تصویری از خدمات شغلی خویش را ارائه نمایند. در هیچ رسانه ای حتی داخل ایران هم، یک گزارش تصویری از فعالیت پاکسازی علف های هرزه جلوی جنگل های آتش گرفته توسط ماموران شهرداری های مورد نظر، در هیچ کجا به نمایش گذاشته نشده اند!

از این گذشته، هیچ مامور دانا و خردمندی، هرچند که کارکشته و وارد هم باشد. هرگز به خودش اجازه نخواهد داد؛ که یک تنه و بدون همراهی همکاران خود به چنین ماموریت خطرناکی برود. فرض کنیم به طور اتفاقی، هنگامی که این ماموران مشغول شعله ور کردن علف های سطح جلوئی جنگل های آتش گرفته بوده اند. افرادی از آن محل عبور می کرده اند؛ و با تماشای این عمل ابلهانه، پیت نفت را از دست او می گرفتند و مانع آتش سوزی می گشتند. بالاخره مامور شهرداری که وی را موظف به انجام دادن چنین ماموریت غیر انسانی کرده باشند. سکوت که نمی کند، بلکه به آنان معترض هم می شود، که شما اجازه ندارید جلوی انجام شدن کار مامور دولت را بگیرید. « فرض محال ، محال نیست » ؛ چنانچه در میان عابران نامبرده، فردی حضور داشته باشد؛ که یا واقعا عاشق طبیعت است، و یا از چنان شرافتی بهره مند می باشد؛ که نمی تواند به خودش اجازه بدهد؛ که شاهد سوخته شدن اینهمه جاندار بی زبان باشد. احتمالا در این شرایط به خودش حق می دهد؛ که به هر طریق ممکن، جلوی ادامه یافتن این کار غیر انسانی را بگیرد!

با احتساب به وحود آمدن چنین برخوردهائی، مامور شهرداری یا هر سازمان دیگری، که چنین امریه ای را صادر کرده باشد. روانی و بری از عقل که نیست؛ که در دل جنگل یا حتی جلوی مدخل ورودی های جنگل ها، به تنهائی به انجام دادن چنین ماموریت خطرناکی دست بزند؟!

از اینرو، بسیار بعید به نظر می رسد؛ که آتش سوزی های چند روز گذشته درون جنگل های ایران، غیر عمدی صورت گرفته باشند. همانگونه که در عنوان این نوشتار اشاره کرده ام: « همه لباس سبزها که ماموران شهرداری نیستند. » ؛ به پندار نگارنده این مطلب، این به پا کنندگان چنین آتش سوزی های مهیبی، نمی توانند از طرف مخالفان رژیم آخوندی هم باشند. چون، ایشان که مانند سردمداران جلاد و جنایتکار این حکومت اهریمنی، شقاوت پیشه و چنین قسی القلب نیستند؛ که به دست خودشان، چنین مصیبتی را در سرزمین اهورائی خویش بر پا نمایند. و کاری را که اسکندر مقدونی با این کهندیار کرد را به انجام برسانند. بلکه ایشان میهن پرستانی هستند؛ که می خواهند با اعتراضات بدون خشونت، به حضور این اشغالگران دزد و فاسد و جانی در میهن خود پایان بدهند!

بنابراین، با اندکی دقت در روابط بسیار متناقض کنونی میان دست اندرکاران این رژیم جهنمی در شرایط کنونی در ایران، به آشکارا قابل لمس است؛ که میان این دزدان سرگردنه، به خاطر تقسیم کردن آنچه که در حال به یغما بردن آن می باشند؛ اختلافات شدیدی پدید آمده، که به طور علنی نمی توانند همدیگر را در ملاء عام رسوا کنند. اما به سادگی می توانند، در جریان خدمات کشوری یا مسؤلیت هائی که در پست ها و مقامات خود دارند. به ریشه همدیگر تیشه بزنند؛ و به هر نحوی که برای شان امکان داشته باشد. مراتب خفیف نمودن همدیگر را به وجود بی آورند!

این اختلاف ها فقط در میان « اصولگراهای صاحب نام» یا « اصلاح طلبان مشهور » نیست. بل، از آنجائی که امت زبون شان هم زیاده طلب و دروغپرداز و جاه طلب شده اند. چنان نوکران صادق، کرنش کنان در خدمت اربابان ستمگر خویش می ایستند. تا به فرمان رؤسای خود، به هر خفتی تن بدهند و کاری را به انجام برسانند؛ که موجبات رضایت این جانیان را فراهم نمایند!

در بده بستان های کلامی زیرکانه و موذیانه میان سید علی رهبر و شیخ حسن روحانی رئیس جمهور، هر یک تلاش می کنند؛ که موقعیت همدیگر را به خطر بی اندازند. اما از آنجائی که روحانی، در دور نخست ریاست جمهوری خودش، با سخنانی که علیه سپاه و دولت نظامی نامشهود آن در رسانه ها مطرح کرد؛ آتش غضب فرماندهان آن را نسبت به خودش تیزتر نمود. و از باب آن که به وجود آوردن یک حاکمیت نظامی توسط سپاهیان در کشور، نخستین و مهم ترین هدف و آرمان این دزدان و قاچاقچیان نظامی است. هر چه که اختلاف میان خامنه ای و روحانی شدیدتر باشد. سریع تر رسیدن سپاهیان به هدف چهل و یک ساله منفورشان شکل خواهد گرفت. جهت هر چه زودتر رساندن خودشان به این جایگاه سیاسی – نظامی مهم، می خواهند و مصلحت می دانند، که پیشاپیش در بهترین مکان های سوق الجیشی در کشور، پایگاه های معتبر و دژهای مستحکم برای خودشان به وجود بی آورند. تا در چهار گوشه مملکت، بر همه چیز اشراف کامل را داشته باشند!

نه سپاه و نه آرتش و نه هیچ سازمان نظامی دیگری، نمی توانند بدون مجوز سران سه قوه( قانونگزاری و قضائیه و مجریه ) برای خودشان پایگاه های دارای نفوذ به سراسر کشور را ایجاد نمایند. مگر آن که ابتدا با این سه قوه کنار بی آیند؛ و نیز با درخواست مجوز از شورای تشخیص مصلحت نظام، و ارائه این مجوز به قوه قانونگزاری کشور( مجلس شورای اسلامی ) به این مهم دست بزنند. به همین خاطر نیز از میان خودشان، یکی از تبهکارترین ها را، به ریاست مجلس گماردند( قالیباف ) ؛ تا هنگام ادامه دادن طرح ویرانگر خودشان در ایران، خیال شان از باب به تصویب رسیدن لایحه ی ارائه مجوز با اختیار تام به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، درگیر عدم تصویب شدن آن نگردند!

از آنجائی که تردید ندارند؛ قوه مجریه به ریاست حسن روحانی، با به اجرا گذاشته شدن چنین سناریوئی مخالفت خواهد نمود. ابتدا انگشت فشار را بر روی وزارتخانه مهم دولت او( وزارت کشور ) گذاشته اند. و با سوزاندن سطوح جلوئی جنگل های کشور، به تخریب آن مکان ها مبادرت ورزیده اند. تا هم محل ایجاد پایگاه های آتی خود را معین و مشخص سازند؛ و هم وزارت کشور دولت روحانی را، در منجلاب بی کفایتی قرار بدهند. تا در این رابطه، به تضعیف نمودن دولت روحانی و کابینه ی وی بپردازند!

امید که عمر حاکمیت ننگین شان، کفاف تحقق یافتن چنین افکار و ایده های ضد ایرانی را به ایشان ندهد؛ و ملت دلاور ایرانزمین، با رشادت کامل و میهن پرستانه خویش، قدرت و اعتبار ستمگرانه همگی شان را، با عزمی راسخ و آرمانی ملی – میهنی، به طور کامل مضمحل و نابود نمایند!

محترم مومنی

مطلب قبلیآنهائی که چهل و یکسال است؛ نه دیده می شوند و نه به حساب می آیند! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدیردپای هنگامه شهیدی و شادی صدر در پرونده زم
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.