اعظم پیری همسر لطیف حسنی زندانی محبوس در زندان رجایی شهر که در پنجاه و یکمین روز اعتصاب غذا قرار دارد، در گفتگو با کمیته گزارشگران حقوق بشر ضمن اعلام وخامت شدید جسمی، کاهش وزن و خطر جانی، از بالا بودن روحیه این زندانی سیاسی خبر داد.

آخرین ملاقاتی که با آقای لطیف حسنی داشتید کی بوده و آخرین وضعیت ایشان چگونه بوده است؟

اعظم پیری همسر لطیف حسنی: روز شنبه به ملاقات ایشان رفتم بیست دقیقه و کابینی به قدری ایشان لاغر شده که من ایشان را نشناختم. صورت زرد و چروکیده و بسیار لاغر. به طوریکه توان ایستادن نداشت. نشان می‌داد که چقد توی این پنجاه روز ایشان شکسته و ضعیف شدند. از دیشب معده درد شدید ایشان شروع شده به خاطر اعتصاب غذای طولانی و مصرف دارو‌ها بدون غذا که حتی نتونستند یک لحظه استراحت کنند. وقتی تماس می‌گیرند اینقدر بی‌رمق هستند که قادر نیستند هیچ صحبتی کنند فقط تماس می‌گیرند که بگویند من خوبم و همین، هیچ صحبت دیگه‌ای نمی‌تونند بکنند از ضعف شدیدی که دارند. اما روحیهٔ ایشان همچنان خوب بود. همسرم سعی می‌کرد بخندد و من را بخنداند و تظاهر می‌کرد حالش خوب است.

چند روز از اعتصاب غذای ایشان می‌گذرد و آیا هیچ صحبتی در مورد ادامه اعتصاب غذا کردند؟

ایشان با گذشت پنجاه و یک روز از اعتصاب غذا همچنان اعلام کردند که تا جایی که در توانشان هست به این اعتصاب ادامهٔ می‌دهند به حقشان که در آیین نامه زندان قید شده برسند.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از کمیته گزارشگران حقوق بشر؛ آیا تا کنون مسئولین به درخواست ایشان و درخواست‌های شما هیچ پاسخی داده‌اند؟

خیر متاسفانه. دوبار صحبتی که مدیر داخلی زندان با ایشان شده به ایشان گفته‌اند که شما با دستور قضایی اینجا نگهداری می‌شوید. و هیچ جواب خاصی نمی‌دهند.

آخرین صحبت شما

من واقعا نگران وضعیت جسمی همسرم هستم. ایشان واقعا ضعیف شده. دیگر توانی برای ایشان نمانده است. خواهش می‌کنم به خواسته‌های ایشان رسیدگی شود. جان همسرم در خطر هست.

مقاله قبلی«دان چيدل» در نقش موسيقيدان معروف سياهپوست
مقاله بعدیاحمدی نژاد با 5 میلیون دلار در لیست سیاستمداران ثروتمند جهان
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.