هتل بین‌المللی، پناهگاه جنگ‌زده‌ها یا پارکینگ؟ داستان از یک بنای مهم و تاریخی پایتخت شروع می‌شود که پس از انقلاب، مامن جنگ‌زده‌های خرمشهری می‌شود و امروز پارکینگی بزرگ و متروک.

 غیرممکن است از کنار پل سیدخندان گذشته باشید و ساختمان متروکه‌ای که به عنوان پارکینگ از آن استفاده می‌شود را ندیده باشید و غیرممکن است باورکنید همین ساختمان رنگ‌رورفته روزی یک «هتل بین‌المللی» بوده و برای خود بروبیایی داشته است.

هتل هجرتِ دیروز

گویا نامش «هتل بین المللی هجرت» بوده است. هتل ۵ ستاره‌‌ای در ضلع جنوب شرقی پل سیدخندان که حتی در میان برخی به نام هتل «سیدخندان» هم از آن یاد می‌شده است. براساس آنچه در شناسنامه این بنای مدفون شده آمده، اواسط دهه ۱۳۴۰اولین اقدامات کار ساخت هتل «اینترنشنال تهران» شروع و مرحله اول طرح در سال ۱۳۴۶به بهره برداری می‌رسد. در جایی که از آن به «گلوگاه گذر مسافران و زائرانی که به قصد زیارت امامزاده صالح از جاده قدیم شمیران راهی میدان تجریش می‌شدند» آورده شده است. ماجرای ساخت آن هم از این قرار است که هتل متعلق به فردی به نام تیمسار «باتمان‌قلیچ» بوده که به قصد اسکان رجال و کارمندان متمول و سر‌شناس دولت که در شهرستان‌ها اقامت داشتند و به قصد سیاحت یا زیارت به تهران می‌آمدند، ساخته شده است. این هتل مجلل، مساحتی حدود ۴ هکتار با ۸۵۰ اتاق، ۴ سالن اجتماعات داشته و از امکاناتی مثل یک مجموعه ورزشی و ۳ آسانسور بهره‌مند بود. آن هتل تا سال۱۳۵۷ فعال بود تا اینکه مدیریت آنکه فردی وابسته به رژیم طاغوت بود از ایران به خارج از کشور مهاجرت می‌کند.

تغییر کاربری هتل به خوابگاه جنگ‌زده‌ها

پس از پیروزی انقلاب  و فرار مدیر هتل، مجموعه در جریان فعالیت‌های انقلابی توسط برخی از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت تسخیر و بعد‌ها خوابگاهی برای دانشجویان تغییر کاربری می‌دهد. تا اینکه در اوایل دهه ۱۳۶۰ و درست در دوران جنگ ایران و عراق، هتل به صورت قطعی مصادره می‌شود و در اختیار بنیاد آسیب دیدگان جنگ قرار می‌گیرد. آن زمان خانوادهایی که در جنوب کشور دچار جنگ و بی‌خانمانی شده بودند، در هتل‌هایی از تهران استقرار داده شدند، که یکی از آن‌ مکانها اینجا بود. حدودا ۶۵۰ خانواده جنگ دیده از سال ۱۳۶۲ تا اوایل دهه ۷۰ در آنجا زندگی‌کرده‌اند. زندگی جنگ زدگان در این هتل با پستی و بلندی‌هایی همراه بود که خیلی از آن‌ها از آن دوران به روزهایی پر التهاب و اضطراب یاد می‌کنند اما هرچه بود، گذشت و حالا خیلی از آن‌ها دوباره به آبادان و شهر خود برگشتند. این هتل تا سال ۱۳۷۲میزبان این افراد بود تا اینکه جنگ تمام و اوضاع آرام شد و با ساماندهی مهاجران جنگی و پرداخت کمک هزینه تهیه مسکن به آن‌ها، کاملا تخلیه شد. خانواده‌ها یکی یکی بار خود را بستند و عده‌ای به شهر ودیارشان باز گشتند وعده‌ای هم در همین تهران ماندگار شدند.

وضعیت فعلی هتل در حاشیه پل سیدخندان

مهاجران خرمشهری در هتل جنگ‌زده‌ها

در زمانی که جنگ، بیشتر مناطق جنوبی کشور را درگیر کرده بود، مردم آواره دست زن و بچه خود را می‌گیرند و به پایتخت پناه می‌آورند. بیشتر افرادی که در این هتل اسکان داده می‌شوند، مردم خرمشهر و آبادان هستند که علاوه بر اینکه دست‌هایشان خالی است، داغ عزیزانشان را هم بر دل دارند. شرایط در این هتل یا به تعبیری خوابگاه برای مردم جنگ‌زده خیلی راحت نبوده است. کمبود امکانات، دیوارهای رطوبت‌گرفته و شلوغ، آنها را که در شهر خودشان بروبیایی داشته‌اند، خیلی اذیت می‌کند.

صف‌های طولانی برای پخت‌وپز

کمبود مواد غذایی یکی از اصلی‌ترین مشکلات ساکنان این خوابگاه بود. تازه این اول ماجرا بود. چون همین مواد غذایی کم هم به صورت خام در اختیار خانواده‌‌ها قرار می‌‌گرفت و وظیفه پخت‌وپز با خودشان بود. با وجود عواملی مثل شلوغی و جمعیت زیاد، می‌توان صف‌های طولانی در انتظار نوبت برای پخت‌وپز را تصور کرد. همین صف‌های طولانی، مبدا دوستی‌ها بین خانم‌ها می‌شد و حرف زدن درباره نوع غذا و تعارف و دست‌به دست کردن بشقاب‌های غذا، این صمیمیت را بیشتر می‌کرد. با این حال ماتم، جزو اصلی این هتل بود. همیشه یکی از اتاقهای این هتل صدای گریه می‌داد!

از فعالیت‌های فرهنگی تا احداث درمانگاه

رفته رفته که جنگ ادامه دار شد، بنیادمهاجران تصمیم گرفت فکری به حال وضعیت افراد به ویژه کودکان و بانوان مستقر در هتل بکند. تا اینکه در سالن غذاخوری و رستوران مجموعه را به اتاق بازی و محل انجام کار‌های فرهنگی تبدیل کرد. کلاس‌های قرآن، خیاطی و قالی بافی و.. برگزار شد و بانوان با حضور در این کلاس‌ها شرایط روحی بهتری پیدا کردند و هر فردی بعد از کلاس در اتاقش مشغول بافتنی یا خیاطی با دست بود. بالاخره مردم سرگرم می‌شدند. از طرف دیگر با برگزاری کلاس‌های فرهنگی و آموزشی و تفریحی برای بچه‌ها، آن‌ها سرگرم شدند و کمی از نگرانی خانواده‌ها کم می‌شد و از شیطنت بچه‌ها در راهرو و طبقات کم شد. یکی دیگر از اقدامات آنجا راه اندازی در مانگاه بود که در آنجا پزشک و پرستار مستقر بودند و مسئولیت رسیدگی به کارهایی درمانی را بر عهده داشتند.

 پارکینگ یا مجتمع فرهنگی؟
جنگ که تمام شد، خانواده‌ها نفس راحتی کشیدند و کم کم قرار شد به شهرشان برگردند. این کار تا سال ۱۳۷۲ ادامه داشت تا آخرین خانواده‌ها هتل را ترک کردند. از سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۸۶ هتل به ساختمان متروکه‌ای تبدیل شد که محل امنی برای بروز آسیب‌های اجتماعی بود. تا اینکه زمین به دست شرکت مخابرات ایران افتاد و قرار شد ساختمان متروکه را تخریب و به جای آن مجتمعی فرهنگی و اداری ساخته شود که البته هنوز از آن خبری نیست.

به گزارش مجله مهر؛   قسمتی از آن هتل قدیمی الان به ایستگاه تاکسی تبدیل شده و بقیه آن هم مسطح شده تا فعلا به عنوان پارکینگ از آن استفاده شود.

مقاله قبلیرابرت دنیرو به کوبا رفت
مقاله بعدی99 ضربه شلاق به جوانان ایرانی، جهت ” درس عبرت ” دادن به دیگران!
مسعود نوری جاوید
مسعود نوری جاوید، نامی آشنا برای آن دسته از مخاطبان خبر که در میان هیاهوی پروپاگاندای رسمی، به دنبال رگه‌هایی از واقعیت می‌گردند. او از معدود روزنامه‌نگارانی است که کار خود را نه در ستایش قدرت، بلکه در به چالش کشیدن آن تعریف کرده است. کارنامه او، روایتی است از تلاش برای شکستن سکوت و تاباندن نور بر تاریک‌خانه‌هایی که صاحبان قدرت و ثروت، پنهان ماندنشان را حیاتی می‌دانند. افشای فساد سیستماتیک: نوری جاوید با شجاعت به سراغ پرونده‌هایی رفت که خط قرمز بسیاری محسوب می‌شد؛ از اختلاس‌های صورت‌گرفته در نهادهای شبه‌دولتی و بنیادها تا رانت‌خواری‌های گسترده در پروژه‌های عمرانی و واگذاری‌های غیرشفاف. گزارش‌های مستند او، که اغلب با تکیه بر اسناد درزکرده و منابع داخلی تهیه شده، بارها لایه‌هایی از فساد سازمان‌یافته در بدنه حاکمیت را آشکار کرده است. در حالی که رسانه‌های حکومتی مشغول تولید روایت‌های رسمی از "پیشرفت" و "ثبات" هستند، دوربین و قلم مسعود نوری جاوید به سراغ قربانیان واقعی این سیاست‌ها رفته است. گزارش‌های میدانی او از اعتراضات کارگری، تجمعات مال‌باختگان، بحران آب در خوزستان و سیستان، و وضعیت کولبران در کردستان، صدای کسانی شد که دستگاه تبلیغاتی نظام همواره در تلاش برای خاموش کردنشان بوده است. او با فاصله گرفتن از خبرهای رسمی و جهت‌دار، به ثبت و ضبط روایت‌های شهروندانی پرداخت که قربانی سرکوب سیستماتیک شده‌اند. تهیه گزارش از وضعیت خانواده‌های زندانیان سیاسی، فشارهای امنیتی بر فعالان مدنی و دانشجویان، و محدودیت‌های اعمال‌شده بر اقلیت‌های دینی و قومی، بخش مهمی از کارنامه او را تشکیل می‌دهد. این مسیر، اما، بدون هزینه نبوده است. مسعود نوری جاوید بارها طعم تهدید را چشیده است. او نماد روزنامه‌نگاری است که امنیت و آسایش شخصی را فدای رسالت آگاهی‌بخشی کرده است. کارنامه مسعود نوری جاوید، تنها یک رزومه کاری نیست؛ بلکه سندی است از مقاومت روزنامه‌نگاری مستقل در یکی از بسته‌ترین فضاهای رسانه‌ای جهان. او به ما یادآوری می‌کند که حتی در دل تاریکی، همیشه هستند کسانی که با شجاعت، مسئولیت روشنگری را بر دوش می‌کشند و اجازه نمی‌دهند روایت حقیقت، در انحصار ماشین پروپاگاندای حکومتی باقی بماند.