هاشمی رفسنجانی برای بار دوم مرد!

0
62

تعجب نکنید، آری یک بار مرد، و بار دوم نمرد؛ چون که او را به لطائف الحیل کشتند! در نخستین بار، موقعی که نوکر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سید علی خامنه ای، که با تزویر همین شیخ کوسه تازه درگرشته، به مقام رهبری حکومت آخوندی رسیده بود. در نقش بالاترین مقام حاکمیت در این رژیم منحط، می بایست که نظر خودش در باره چگونگی راست یا دروغ بودن، انجام شدن تقلب در انتخابات ریاست جمهوری دوره های نهم و دهم، و عمدا به ریاست رساندن احمدی نژاد در دولت جمهوری اسلامی توسط سپاه را بیان می کرد؛ سخنانی را مطرح ساخت، که روحیه شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی را، در همان دم کشت؛ و او را از صحنه دوستی چندین ساله شان به کناری زد!

پس از به پا خیزی بلوای انتخابات تقلبی دوره دهم ریاست جمهوری، خامنه ای به دستور اربابان درونمرزی خود(فرماندهان سپاه پاسداران)، ( که حضور احمدی نژاد در پایگاه ریاست جمهوری رژیم، نفع زیادی برای همگی شان در بر داشت)؛ در مسجد جماران پشت تریبون قرار گرفت؛ و با صراحت تمام، نمک ناشناسی خودش را، نسبت به کسی که موجب رسیدن او به این مقام عظما شده بود؛ را با بزرگ ترین اهانتی که به هاشمی نمود و گفت: ” دیدگاه های آقای رئیس جمهور(مرادش محمود احمدی نژاد بود) از آقای هاشمی به بنده نزدیک تر است.” ! شخصیت انقلابی وی را چنان درهم شکست؛ که آن کسی را که در نهایت رندی و حیله گری توانسته بود، جام زهر را به خمینی بخوراند؛ و آن آخوند جنگ طلب و انتقامجو را، به پذیرش خاتمه دادن به جنگ هشت ساله میان ایران و عراق راضی نماید. از حیطه حیات سیاسی بین المللی وی ساقط کرد؛ و او را در همان جلسه به مرگ درونی و باطنی پاداش داد!

هر چند که ” سگ زرد، برادر شغال است” ؛ و هرچند که زنده بودن ” اکبرشاه ” نیز کوچک ترین تغییری، در تبدیل شدن سرنوشت کنونی مردم ایران به وجود نمی آورد؛ اما همیشه می توانست به عنوان ” لولوی سر خرمن ” درون رژیم اشغالگران حضور داشته باشد. تا همواره ” دم و گوش ” همگی شان از ترس وی برابر باشد و نتوانند کاری را از پیش ببرند!

مشکلات ” درونگروهی ” جمهوری پلید آخوندها، به گونه ای است که از دو سر قضیه هر ماجرائی، یکی شان وابسته به باند خامنه ای، و آن دیگری به باند رفسنجانی است. مرگ هاشمی، که به پندار بعضی از کارشناسان مسائل سیاسی، یک مردن عادی نبوده و او مورد مرگ تدریجی واقع شده(او را نیز با همان روشی که خمینی را به درک واصل کردند؛ از سر راه خودشان برداشتند.)؛ تا حدود زیادی شکست خوردن اعضای باند رفسنجانی از باند رقیب را حکایت می کند. اما بعید به نظر می رسد، که اگر نه همه فرزندان رفسنجانی، بلکه فقط دخترش فائزه هاشمی رفسنجانی، اجازه بدهد که اهداف پدرش، پایمال خودکامگی های کسی گردد؛ که پدر وی او را به این مقام رسانده بوده است. از اینرو، آنهائی که از هم اکنون زانوی غم به بغل گرفته اند؛ و با رفتن یا به قول برخی کشته شدن هاشمی رفسنجانی، دچار اندوه گشته اند. که از این به بعد تکلیف شان با بیت رهبری، و عمال جنایتکار آنجا چه خواهد بود؟!

خیال شان تخت تخت باشد، که فائزه خانم رفسنجانی، اگر تا کنون به احترام پدرش واکنش هائی را که مایل بود؛ نسبت به دشمنان هاشمی و خانواده اش نشان نمی داد. از حالا دیگر آزاد آزاد است؛ و هیچیک از مردان فامیل، اعم از عمویش محمد هاشمی، و برارانش مهدی و محسن هم، در مقابل کنش های بری از پروای فائزه رفسنجانی، نخواهند توانست اسب چموش و سرکش فائزه خانم را، از تحرک و یورتمه رفتن به این سو و آن سو باز دارند!

محترم مومنی

 

مطلب قبلیآیت الله هاشمی رفسنجانی درگذشت؛ اخبار لحظه به لحظه
مطلب بعدی” تلنگر ” بخش هژدهم، بر سر کسانی که بدون مطالعه هر آئینی را بر می گزینند!
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.