نکته هائی در مورد انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا!

0
125

مراتب گزینش رئیس جمهور در کشورهائی که به شیوه جمهوری اداره می شوند؛ هیچگاه به طور صد در صد عاری از عیب و ایراد نیستند. ویژه آنکه چنین رویدادی، هم در ظاهر و هم در باطن خودش، دارای پیچیدگی هائی باشد؛ که درک کامل آن از عهده هر کسی بر نمی آید. بخصوص این دوره از انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، که برنده آن به عنوان چهل و پنجمین رئیس جمهور این کشور، برای گذراندن یک اقامت چهارساله به همراه اعضای خانواده خودش، وارد کاخ سفید می گردد. تا عنان اختیار این تا اندکی قدرتمندترین کشور جهان را در دست بگیرد!

در جریان مقدمات این دوره از انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده، دو کاندیدای برتر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات، در سخنرانی های انتخاباتی خودشان، چنان بر یکدیگر تاختند؛ که گوئی مادرزاد از دشمنان همدیگر بوده اند؛ و همواره به دنبال فرصتی می گشتند، که رخت احترام بر تن آن دیگری را چنان پاره کنند. که هیچ خیاطی نتواند به تعمیر آن بپردازد!

بیش از دو قرن می گذرد، که در آمریکا مراسم انتخابات ریاست جمهوری برگزار می گردد. براساس قوانین این کشور، کاندیدای رسیدن به این مقام، نباید کوچک تر از ۳۵ سال باشد؛ حتما متولد آمریکا و دست کم چهارده سال در آنجا زندگی کرده باشد. اما مواردی هم در این انتخابات به چشم می خورند؛ که هیچ جائی در قوانین این کشور نداشته و ندارند. ولی در این آخرین گزینش ریاست جمهور برای این مملکت، مردم دنیا به سهولت شاهد منظره هائی شدند، که بیشتر جنبه نمایشی داشتند تا گرائیدن به واقعیت های موجود در آمریکا!

آنچه که این کشور، بخصوص در شرایط کنونی در گیتی، نیاز فراوانی به مطرح کردن آن داشت و دارد؛ به نمایش گذاشتن جلوه های بارز قدرتمندی خودشان، در این برهه زمانی در جهان امروزی است. ایده ی قوی بودن و قوی تر ماندن ایشان در دنیا، از دیدگاه سیاستمداران آمریکائی، مانند یک استراتژی ثابت ملی نزد همگی آنان است. به همین منظور گهگاه از به کار بردن برخی از تاکتیک های حتی نه چندان با اهمیت، تا که به وسیله آنها بتوانند آرمان شان را نزد مردم دنیا به نمایش بگذارند؛ کوچک ترین ابائی هم ندارند؛ و برداشت های منفی دیگران هم در این باره، نزد آنان از هیچ اهمیتی برخوردار نیستند!

آمریکائی ها، برای نشان دادن قدرت های سیاسی و اقتصادی خویش به جهانیان، یک هدف دویست ساله را پیگیری می کنند. بر این اساس ناگزیرند، که رقم های بالائی از ثروت ملی خودشان را، چه با دادن کمک های نقدی به کشورهای کوچک تر(به لحاظ امکانات نه به اندازه وسعت و قدمت و سرمایه های مادی و معنوی هم پیمان های خودشان)، برتری سیاسی نظامی خود را به آنان اثبات بکنند. تا جائی که این مورد، همانند معاملات ” پا یا پای ” که از عصر حجر تا اواخر دو سه قرن پیش در جهان رایج بود؛ را با سایر ممالک دنیا داشته و دارند. حتی کشورهای نیمه قدرتمند، که در بخش هائی از امور مملکت شان، دارای امکانات کافی، ولی در دیگر قسمت ها از امکانات کمتری بهره مند می باشند؛ در ازاء دادن مقداری از آنچه که دارند به آمریکائی ها، از آنان چیزهائی را می گیرند؛ که مهم ترین شان پشتیبانی های مادی و معنوی آمریکا از ایشان است!

جهت پا برجا نگاه داشته شدن این مورد خاص(حفظ کردن برتری خودشان نسبت به دیگران)، اهالی سیاست در این کشور، به گونه ای عمل می کنند، که با یک تیر چند هدف را نشانه می گیرند. چنانچه مشاهده کرده باشید، اگر به سخنرانی های انتخاباتی خانم کلینتون و آقای ترامپ، و نیز تفسیر های دست اندرکاران مسائل سیاسی در دنیا، نسبت به موارد مطرح شده در این جنجال های انتخاباتی توجه نموده باشید؟ سخنان طعنه آمیز ترامپ و کلینتون به همدیگر، بیان کردن میزان امکانات مالی آنها در مقابل دوربین های خبرنگاران، در جمع شرکت کنندگان در سه مرحله از مناظره انتخاباتی این دو تن، نحوه آمدن و رفتن آقای ترامپ با هواپیمای شخصی خودش، به ایالاتی که برای ایراد سخنرانی های انتخاباتی می رفت و بر می گشت. ژست های قدرت مآبانه خانم کلینتون، جز اشاعه دادن میزان قدرتمندی های اقتصادی و سیاسی شهروندان این کشور به مردم دنیا نبود!

با این حال، وقتی به گزارشی از مصاحبه با یکی از اشخاص بسیار معتبر سیاست در آمریکا توجه می کنید؛ هنگامی که این مرد آگاه و با تجربه، از طراحی ایجاد شدن گروه تروریستی داعش توسط آمریکا، که هزینه زندگی این گروه وحشی در هر کجائی که به کشتارهای وحشیانه دست می زنند را، دو متحد ثروتمندشان در خاورمیانه(عربستان سعودی و قطر) می پردازند. اما سلاح های سبک و سنگین مورد لزوم این جانیان، به وسیله خود آمریکائی ها به عربستان ارسال می گردند؛ تا آنها این امکانات قتل آفرین را، به دست این جنایتکاران برسانند؛ و سراسر جهان را در اضطراب و نگرانی دچار بیماری های روانی بکنند. فقط یک نکته در ذهن یک آدم، که دارای خصیصه های انسانی هم باشد جای می گیرد: ” آیا اداره کنندگان این کشور به اصطلاح قدرتمند، آیا سناریست های چنین سیاست های اهریمنانه ای در آمریکا، آیا مجریان این امور، ضمن داشتن توان و امکانات فراوان مادی، از یک گرم امکانات معنوی انسانی هم برخوردار می باشند؟ آیا نمی دانند که قدرت زر و زور پایدار نیست، و برخورداری از شعور به کار بردن روش های انسانی، هزاران بار مهم تر است، از کشتن یک جوان داعشی انتحاری، که از اروپا یا آسیا و یا هرجای دیگری از دنیا، به خاطر دریافت کردن پول از همین جانیان قدرتمند، چندین کیلو مواد منفجره به خودشان می بندند؛ تا عده ای از آدم های بی گناه را، ضمن منفجر کردن خود بدبخت شان به هلاکت برسانند؟!

محترم مومنی

مطلب قبلیتوقیف «فهرست مقدس» در لبنان
مطلب بعدیترامپ با «فتح الله گولن» چه می‌کند؟
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.