ننگ ملی!! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
106

واژه های پارسی ایرانی به گونه ای هستند؛ که کاربران آن، در شرایط عادی و در موقعیت های استثنائی می توانند. آنها را با یک یا چند مفهوم متفاوت مورد استفاده خویش قرار بدهند. از جمله این واژه ها، ترکیب ساده و یک بخشی « ننگ » است. که به راحتی در باره مفاهیم تحقیرآمیز مورد استفاده مردم قرار می گیرد. یا در موقع به کار بردن موصوف های غیر اخلاقی متفاوت، با افزودن دو حرف « ی ، ن » به آخر آن(ننگین)، از این واژه صفتی درست می شود؛ که تاثیر حتمی تر آن را بر ذهن شنونده و یا خواننده مطلبی متبادر می کند؛ و به درستی برای وی جا می اندازند!

از هنگامی که سرزمین آریائی ایرانیان، به ننگ حضور رژیم اشغالگر و جنایتکار و دزد و چپاولگر آخوندی آلوده گشته است. به مراتب پای ننگ های دیگری هم به میان آمده، و همه روزه شاهد بروز یک واقعیت ننگ آور دیگر در میهن بزرگ و باستانی و مهم و ثروتمند خودمان هستیم؛ که در نخستین مرتبه وقعی به آن نمی نهیم. اما همین که مساله بیش از پیش نزد ما و دیگران جا می افتد متوجه می شویم؛ که باری دیگر پستی و حقارت آفرینی یک مورد ننگین دیگر نیز، بر جامه پارسائی کهن دیار ایرانزمین و ملت آن، نقشی از بی آبروئی و حقارتی عظیم را نشانده است!

ننگ حضور ملا و آخوند، به عنوان مدیران حاکمیت زورمدار و استبدادی آخوندی، و دولت های بی کفایت و نالایق جمهوری پلید اسلامی کم بود؛ که ننگی بزرگ تر و آبرو برباد ده دیگری هم، بر پیشانی تک تک سردمداران جمهوری آخوندی در میهن ما نقش بسته، و بر دامان همگی ما به عنوان شهروندان این سرزمین اهورائی نیز، لکه های حقارت اسارت مان در زمان موجودیت رژیم نابخرد اسلامی را حک نموده است. که رها شدن و نجات یافتن از آن، نه به آسانی میسر است؛ و نه به زودی شکل خواهد گرفت. چون به سبب عادی شدن این رویداد ناپسند در کشورمان، چه بسا پس از سرنگونی این حاکمیت خون آشام نیز، می بایست که تا مدت های طولانی، تمامی هم و غم خویش را، جهت از میان برداشتن این ننگ تاریخی از چهره خود و میهن مان به کار ببریم !

مدت ها می گذرد؛ که دست اندرکاران این حکومت سودجوی قدرت پرست، جهت به دست آوردن دوستانی برای خودشان در منطقه خاورمیانه، و نیز کشورهای اسلامی که در بخش های دیگر جهان می باشند. از انجام دادن هیچ امر سرمایه برباد ده و ناراضی تراشنده آن، کم ترین ابائی ندارند؛ و با هر روش حتی فرومایه ای به آن می پردازند!

چندین سال می گذرد؛ که آخوندهای بدون مسؤلیت رژیم روضه خوان ها در میهن ما، برای حوثی های کشور آفریقائی یمن، که در بخش بزرگی از شبه جزیره عربستان و سرزمین حجاز قرار دارد. و در کشورشان مشغول مبارزات چریکی با هواداران « عبد ربه منصور الهادی » رئیس جمهور فراری آنجا هستند. از ارسال کردن سلاح و پول فراوان، البته از دارائی های ملت ایران دریغ نکرده است. منصور هادی سالهاست پس از به جریان افتادن « بهار عربی » ، به کشور عربستان سعودی پناهنده شده، و مورد حمایت سعودی ها هم قرار دارد. حوثی های مخالف با وی، همینطور طرفداران رئیس جمهور مستعفی یمن منصور هادی ، به دنبال شکست دادن همدیگر می باشند. تا که یک گروه بتواند بر آن دیگری پیروز گردد؛ و کشور یمن را مدیریت نماید!

اما جمهوری ننگین اسلامی در ایران، جهت کمک کردن به حوثی های مبارز علیه رئیس جمهور مستعفی کشورشان، برای سرکوب کردن یاران عبد ربه منصور هادی رئیس جمهور فراری یمن به عربستان سعودی، به گونه مرتب و مکرر، با هزینه کردن از دارائی ملت ایران برای حوثی های یمن، پول فراوان و سلاح کافی و بقیه ملزومات زندگی ایشان را ارسال می کند. سران این رژیم اهریمنی، از یمن گذشته، مبالغ گزاف دیگری را نیز، برای ساختن مدارس متعدد و بیمارستان های مجهز در عراق مصرف کرده و می کند. همچنین برای هرچه بیشتر نزدیک نمودن نیروهای نظامی خودش به کشور اسرائیل، با دادن امکانات کامل مادی و تسلیحاتی به بشار اسد جنایت پیشه، تدابیری برای حمله ناگهانی به اسرائیل می اندیشد!

این اشغالگران برای فریب دادن شیعیان سوری و عراقی و یمنی، که چند پله از ایرانیان شیعی مذهب، فناتیک تر هستند؛ و چنان دچار دگماتیسم شدید مذهبی می باشند؛ که مانند پیروان آخوندزده رژیم ملاها در ایران. چشم و گوش بسته و بری از تدبیر، به هر کاری که آخوندها به ایشان بگویند می پردازن. موشک های بالستیک هدیه شده از سوی جمهوری اسلامی به خودشان را، در پاسخ حملات سعودی ها به حوثی ها، به سوی مراکز حساس شهر ریاض پایتخت محمد سلمان پادشاه عربستان شلیک می کنند. بیمی هم از ته کشیدن سلاح های شان ندارند؛ زیرا خیال شان آسوده است؛ که آخوندها بدون هر انتظاری از آنها، به عناوین گوناگون پول و امکانات دیگر را برای آنها ارسال می نمایند!

سردمداران حکومت ملاها در ایران، به چنین دست و دلبازی ها بسنده نمی کنند. همچنان که هم اکنون با استفاده نمودن از موقعیت « اربعین حسینی ؛ که در چند روز دیگر فرا می رسد. در شرایط بحران شدید اقتصادی کشور که با آن مواجه می باشند؛ و با اقتصادی که در کشور بیش از هفتاد درصد تورم ایجاد کرده، چندین میلیارد تومان هزینه کرده اند. تا که تعداد بی شماری از شیعیان ایرانی را، در روز بیستم ماه صفر( چهلمین روز کشته شدن حسین ابن علی سومین امام شان، که در حدود هزار و چهارصد سال پیش به دست یکی از سرداران لشگر یزید( شمر ابن ذی الجوشن ) کشته شده است. علاقمندان بی خرد این آئین سراپا جنگ و خونریزی و قتل و غارت را، بدون هزینه و به طور رایگان، به پابوس وی به کربلا اعزام نماید!

البته که در این رابطه، برخی از ایرانیان(هر چند دگم و دینزده و بی منطق) ، با هزینه دولت اسلامی به سفری بیرون از کشور خویش می روند. اما متاسفانه عواقب وخیم این سفرها و کمک های بی حساب رژیم به عراقی ها موجب گردیده، که تعداد زیادی از مردان نامرد سرزمین عراق، از این مساله سوء استفاده کنند. و به نام زوار امام رضا، به ایران و به شهر زیارتی مشهد سفر می کنند. نه فقط جهت زیارت کردن ضریح مقدس!!! امام هشتم شیعیان در حرم وی، بلکه بیشتر برای اطفاء نمودن حریق شهوات نفسانی خودشان، که فقط در آغوش زنان و دختران بی پناه ایرانی شکل می گیرد. به این شهر سفر می کنند؛ تا که در جوار حرم مطهر آقا امام رضا، دختران و زنان پاکدامن ایرانی را، با پرداختن مبلغی جزئی، برای یک ساعت، یک نیمروز، یک شبانه روز، یا هر چند مدت دیگری، از فاحشه خانه های تولیت آستان قدس رضوی اجاره می کنند(به صیغه مدت دار خویش در می آورند) ؛ تا همان پول هائی را که آخوندها برای کمک کردن به عراقی ها به آنان پرداخته اند. را به این زنان پاکدامان ایرانی!!! بپردازند؛ و در تمام مدت اقامت شان در شهر زیارتی مشهد در استان خراسان رضوی، با طیب خاطر و بدون واهمه از دستگیر شدن به دست ماموران « امر به معروف و نهی از منکر» شراره های شهوت خویش را، نزد این زنان و دختران ایرانی خاموش گردانند!

حدود سال ۲۰۰۳، دوستانی از داخل ایران خبر دادند؛ که در جوار حرم امام رضا، یک فاحشه خانه رسمی در چند متری حرم افتتاح شده، که مسؤلیت اولیه آن با فردی به نام حاج آقا محمودی بود. هرچند که جمهوری ننگین اسلامی به این خانه های کثیف نام بدون مسمای « خانه عفاف » را داده است. اما آنچه که در چنین خانه هائی کم ترین معنائی از اعراب را ندارد. همانا رعایت عفت و حفظ نمودن حرمت زنانه بانوان و دوشیزگان نیازمند ایرانی است. که به خاطر کسب درآمد اندکی، اندام خویش را به هر ناانسان بی شرافتی ارائه می کنند!

شنیده می شود که اکنون در مشهد، خانه های پنج هزار اتاقه، که در ظاهر جهت اسکان زوار حرم امام هشتم تدارک دیده شده است. اما در اصل، فقط دوهزار از اتاق های این خانه ها، به طور موقت به مسافران داخل کشور کرایه داده می شوند. و سه هزار بقیه را، به مسافران مردان مجرد عراقی واگذار می کنند. تا که برای مدت معینی، صیغه ای های خودشان را به آنجا ببرند؛ و لکه های ننگ شرافت برباد ده این امر را، بر پیشانی ما و دامان میهن اهورائی مان بچسبانند!

البته مقصر اصلی کسانی هستند؛ که با دست پلید خودشان، پول و دارائی های دیگر همین مردم را، به عنوان یاری رساندن به برادران شیعه شان در عراق به آنان می پردازند. تا آنها نیز با همین مبالغی که آخوندهای پا انداز رژیم اشغالگر اسلامی به آنان ارمغان نموده اند. به نام زوار به کشور ما سفر کنند؛ و پول خود این زنان را، با این روش ننگین به ایشان بدهند؛ و از طریق همین امر، به دفع شراره های آتش شهوات جنسی خود بپردازند!

محترم مومنی

مطلب قبلیحمله روزنامه کیهان دو هنرپیشه برای عکس گرفتن با یکی از دراویش گنابادی
مطلب بعدیچرا باید دست از تهمت زدن بردارید و برداریم؟! بقلم بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.