ننگ قرن های گذشته، که بر دامان ملت ایران سنگینی می کند!

0
312

روسپی خانه های ایرانی در افغانستان، امارات متحده عربی، پاکستان، سلیمانیه کردستان عراق، کویت و چند نقطه دیگر در جهان، از آتشین ترین ننگ هائی به شمار می آیند؛ که آخوندهای اشغالگر و جانیان دزد رژیم شیاد اسلامی، از ملاعلی خامنه ای رهبر خون آشام حکومت ابلهان گرفته، تا آخوندک های حوزه های علمیه و مدارس دینی در این حاکمیت اهریمنی، چنانچه اندکی شرف برای شان باقی مانده باشد؛ می بایست از شرم انتشار یافتن این خبر در دنیا، سرشان را یا در گریبان شرمساری خویش فرو ببرند. و یا تبصره ای هم بر قانون اساسی جمهوری شان و قرآن کتاب آسمانی شان اضافه نمایند؛ که در حکومت تبهکاران اسلام ناب محمدی، همه گونه فسق و فجور و فسادهای مالی و معنوی و هرگونه پلیدی های دیگر، از خصیصه های کتمان ناپذیر ایشان است؛ و هر که به آن تن ندهد، از زمره این رسواترین بدنامان گیتی محسوب نخواهد گشت!!

هرچند که قاچاق انسان و برده داری، از دیرباز و از قرنهای بسیار دور، در برخی از سرزمین های جهان رونق داشته است. اما ظاهرا، این پدیده ضد بشری و برخاسته از توحش ذاتی بعضی از آدم های خبیث در دنیا، در قرن حاضر نیز رواج زیادی یافته، و همچنان در چندین نقطه در دنیا، دارای رواج بسیار می باشد؛ و از بزرگ ترین منابع در آمدهای عده ای ناانسان قلمداد می شود!

 باعث سرشکستگی است که بگوئیم؛ تعداد باندهای قاچاقچیان انسان در ایران، حتی از پرکار ترین باندهای قاچاق مواد مخدر در جهان بیشتر و پرکارتر نیز هستند. البته این ننگ بزرگ و شرم آور، پیش و بیش از آنکه چهره مردمان ایرانی را کهربائی بکند؛ می بایست که رنگ آبروی نداشته سردمداران حکومت جنایت پیشه اسلامی در ایران را، چنان سیاه و بی اعتبار سازد؛ که خود مزدورشان، به جای اینهمه سودجوئی و جنگ قدرت در کشور، به دنبال راهی باشند و بگردند؛ تا که این آلودگی حیثیت برباد ده را، از برون و درون کلیت حکومت ضد بشری و جهنمی خویش محو نمایند!

رادیوی دولتی آلمان، گزارش سالانه وزارت امور خارجه آمریکا در مورد قاچاق انسان را منتشر کرد. در این گزارش کشورها به سه دسته تقسیم شده اند؛ گروه اول کشورهائی هستند، که مشکل قاچاق انسان را پذیرفته و برای از بین بردن آن تلاش می کنند. گروه دوم هم ممالکی هستند، که این مشکل را به رسمیت می شناسند؛ ولی برای از بین بردن آن هیچ تلاشی نمی کنند. بخش سوم هم سرزمین هائی می باشند؛ که اصلا این مشکل را به رسمیت نشناخته، و هیچ تلاشی هم برای از بین بردن آن نمی کنند!

در ابتدای این گزارش در بخش ایران آمده است: ” دولت ایران نتوانسته در این رابطه به استانداردهای حد اقلی، برای از بین بردن قاچاق انسان در کشور برسد؛ و هیچ تلاش مؤثری هم در این باره اننجام نداده است. بنا بر این در گروه بخش سوم قرار می گیرد. ” ؛ در ادامه این گزارش اما تصریح شده است: ” علیرغم نبود تلاش مؤثر در دولت جمهوری اسلامی برای مبارزه با قاچاق انسان در کشور، دولت قدم هائی برای مقابله با این موضوع در کشور برداشته است. از جمله، ایجاد مراکزی برای کمک به قربانیان قاچاق انسان در کشور است. “!

 گذشته از این به گزارش رادیو آلمان، دولت ایران موافقت کرده، که با برخی کشورهای منطقه، برای مبارزه با قاچاق انسان همکاری کند. اگر چه که دولت ایران در دوره پیشین این گزارش، هیچ اطلاعاتی در زمینه تلاش هایش برای مبارزه با باقاچاق انسان، در اختیار این نهاد قرار نداده بوده است. اما اگر حکومت ضد انسانی و دولت بی کفایت آخوندی در ایران غیرت لازم را داشته باشند؟ عنوان ننگ آور شروع این گزارش، کافی است که این بی شرمان روزگار و ناکار آمد ترین حاکمیت در جهان، نتوانند سر بی مغزشان را از گریبان تهی از غیرت خویش بلند و راست نمایند!

ایران مبدأ و مقصد قاچاق جنسی و کار اجباری!!

 بر اساس گزارش های رسیده به مراکز بین المللی، ایران در پنج سال گذشته یکی از مراکز ترانزیت، و یکی از کشورهای مبدأ و نیز مقصد قاچاق جنسی مردان، زنان، کودکان، و کار اجباری در دنیا بوده است. گروه های منسجم و سازمان یافته قاچاق انسان، زنان، پسران و دختران ایرانی را، برای انجام خدمات جنسی به کشورهای افغانستان، کردستان عراق، پاکستان، امارات متحده عربی، و چند نقطه دیگر در اروپا می فرستند. در این رابطه دخترهای سیزده تا هفده ساله هدف باندهای جنایتکار قاچاق انسان هستند؛ و برای فروش به خارج از ایران برده می شوند. دخترهای کم سن و سال تر، برای انجام دادن کارهای اجباری اجیر می شوند؛ تا هنگامی که قاچاقچی تشخیص بدهد، که او برای خدمات جنسی نیز به حد کافی رشد نموده است. بعضی از زنان ایرانی نیز، که برای کمک مالی به خانواده های شان به این کشورها رفته اند؛ آنها هم در آن کشورها مجبور به انجام دادن خدمات جنسی و کار اجباری می شوند!

در سال ۲۰۱۶ گزارشی انتشار یافت؛ که تعداد زنان ایرانی که برای تن فروشی به ” دوبی ” برده می شوند افزایش قابل توجهی پیدا کرده است. برخی از این زنان قربانی های قاچاق انسانی می باشند؛ طبق این گزارش، شهر شیراز مبدأ قاچاق زنان ایرانی به کشور دوبی است؛ که بعضی از آنها از آذربایجان به شیراز برده می شوند؛ و بعد به دوبی در کشور امارات متحده عربی فرستاده می شوند. از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۵ ، قاچاق دختران ایرانی به کشورهای حاشیه خلیج پارس افزایش زیادی داشته، و گفته شده است؛ که برخی از مقامات کردستان عراق، از مشتریان دائمی روسپی خانه هائی در سلیمانیه هستند؛ که زنان ایرانی در آنها اجبار به ارائه خدمات جنسی گشته اند!

عنوان بالا کفایت می کند، که سران جنایتکار و قدرت پرست جمهوری وقیح اسلامی، بایستی با انتشار این گزارش خوار کننده، سرشان را روی زمین بگذارند و بمیرند. تا اینهمه خفت را نبینند و نشنوند. اگر بر اساس یک دیدگاه فلسفی انسانی که می گوید: ” یک سوزن به خودت بزن، بعد یک جوالدوز به دیگران” توجهی منطقی به این سخن نغز داشته باشیم. باید از دست اندرکاران ملعون حاکمیت منفور رژیم ابلهان اسلامی در ایران بپرسیم: ” اگر کسی با دختر و پسر و زن شما چنین بکند؟ شما چه واکنشی نسبت به اینهمه بدنامی ها از خود نشان می دهید؟ از یک سو برای بیرون ماندن چند تار موی دختر و زن ایرانی، چه ستم هائی که به ایشان نمی کنید؛ و از طرفی دیگر، قاچاقچیان شما این انسان های پاک و نجیب را، با غل و زنجیر جهت ارائه خدمات جنسی به مشتی عرب تازی تبار، به دیار طمعکاران جنسی می برند. تا که شما جناب رهبر، شما جناب ریاست جمهوری، و شما بقیه جنابان بی غیرت و ضد ایرانی، عمامه ها و کلاه های تان را بالاتر بگذارید!

محترم مومنی

 

مطلب قبلیحلقه مغناطیسی دور اورانوس روزانه باز و بسته می شود
مطلب بعدیرصد گردش دو ابرسیاه‌چاله به دور هم برای اولین بار
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.