فیلم‌های «ونوس در پوست خز» و «فقط عشاق زنده ماندند» در آخرین روز نمایش فیلم‌های بخش مسابقه رسمی جشنواره کن روی پرده رفتند.

 رومن پولانسکی کارگردان لهستانی، فرانسوی و جیم جارموش فیلمساز آمریکایی روز شنبه با ارائه تازه‌ترین فیلم‌های خود در کن، برنامه نمایش فیلم‌های بخش مسابقه رسمی را به پایان رساندند.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از خبرآنلاین،کشنبه شب وقتی جشنواره کن 2013 رسما به پایان برسد، احتمالا پولانسکی یک نخل طلای دیگر نگرفته که آن را به جایزه خود برای درام هولوکاستی «پیانیست» (2002) اضافه کند، اما او قطعا با «ونوس در پوست خز» یکی از محبوب‌ترین فیلم‌های این دوره بخش مسابقه کن را ارائه کرده است.

پولانسکی و دیوید آیوز نویسنده آمریکایی کمدی «ونوس در پوست خز» را با اقتباس از نمایشنامه‌ای از آیوز ساخته‌اند، نمایشی که اولین بار سال 2010 در شیکاگو روی صحنه رفت و بعدها در خارج از برادوی هم اجرا شد.

داستان درباره یک کارگردان تئاتر (متیو آمالریک) است که قصد دارد رمان «ونوس در پوست خز» نوشته لئوپولد فون زاخر-مازوخ، نویسنده اتریشی – که واژه مازوخیسم از نام او گرفته شده – را که سال 1870 منتشر شد، روی صحنه ببرد و برای نقش اصلی که زنی شهرآشوب است به دنبال بازیگر می‌گردد.

امانوئل سینیه همسر پولانسکی در «ونوس در پوست خز» نقش بازیگری را دارد که می‌کوشد کارگردان را قانع کند او بهترین گزینه برای بازی در این نمایش است.

سینیه که پیش از این در دو فیلم «دیوانه‌وار» و «ماه تلخ» نیز با پولانسکی همکاری کرده، در نشست مطبوعاتی «ونوس در پوست خز» گفت: «این فیلم یک حمله به کارگردانان مرد است که با بازیگران زن خود بدرفتاری می‌کنند. می‌تواند تحقیرآمیز باشد و همه ما آن را تجربه کرده‌ایم. بنابراین شاید من در این فیلم به نوعی انتقام تمام بازیگران زن روی زمین را می‌گیرم.»

پولانسکی پیش از این پیروزی‌ و شکست‌ را در کن تجربه کرده است. او گفت سال 1976 فیلم «مستاجر» به کارگردانی او در کن با واکنش‌های بسیار بدی روبرو شد. برای همین بود که 26 سال بعد بلافاصله پس از نمایش «پیانیست» در کن به پاریس برگشت. او اصلا انتظار دریافت جایزه نخل طلا را نداشت.

او گفت: «وقتی تهیه‌کننده «پیانیست» ازم خواست به کن برگردم و در مراسم اختتامیه شرکت کنم، به خودم گفتم برای چه برگردم؟ که جایزه کارگردانی به من بدهند؟ من که می‌دانم کارگردانی بلدم.»

شانس پولانسکی در مراسم امشب هر چه باشد، در این تردیدی نیست که آمالریک و سینیه هر دو بخت زیادی برای دریافت جوایز بازیگری کن دارند.

از دیگر بازیگران محبوب می‌توان به مایکل داگلاس برای بازی در نقش لیبراچی پیانیست معروف آمریکایی در فیلم زندگی‌نامه‌ای «پشت شمعدان» به کارگردانی استیون سودربرگ اشاره کرد، همین طور آدل اکسارچوپولوس و لیا سدو بازیگران فیلم «آبی شادترین رنگ است» ساخته عبد‌اللطیف کشیش.

© Copyright 2013 CorbisCorporation

امسال بسیاری از فیلم‌های بخش مسابقه رسمی کن منتقدان را در دو قطب مخالف قرار دادند. «گذشته» تازه‌ترین ساخته اصغر فرهادی کارگردان ایرانی که خیلی‌ها در انتظار دیدن آن بودند، با واکنش‌های متفاوت روبرو شد. حتی تریلر «فقط خدا می‌بخشد» تازه‌ترین همکاری نیکلاس ویندینگ رفن کارگردان دانمارکی و رایان گاسلینگ بازیگر آمریکایی، با این که به شدت هو شد، اما موافقانی هم داشت.

با این حال چند فیلم بسیار خوب هم در بخش مسابقه روی پرده رفت. در این بین، سینمای آمریکا حضوری پرقدرت داشت.

جیم جارموش (چپ)، تیلدا سوئینتن و تام هیدلستن در صحنه‌ای از فیلم «فقط عشاق زنده ماندند»

کمدی «درون لوئین دیویس» ساخته جوئل و ایتن کوئن که درباره صحنه موسیقی محلی نیویورک در دهه 1960 است، بسیار مورد استقبال قرار گرفت.

کمدی جاده‌ای «نبراسکا» به کارگردانی الکساندر پین با بازی بروس درن هم منتقدان را به وجد آورد. آخرین فیلم آمریکایی، رمانس خون‌آشامی «فقط عشاق زنده ماندند» ساخته جیم جارموش بود که شنبه در بخش مسابقه رسمی به نمایش درآمد.

«فقط عشاق زنده ماندند» اولین فیلم جارموش پس از فیلم «حدود کنترل» در سال 2009 است. فیلمنامه را هم خود او نوشته است.

تام هیدلستن در این فیلم نقش یک موزیسین زیرزمینی خون‌آشام را بازی می‌کند که قرن‌ها ارتباط او با زن محبوبش (تیلدا سوئینتن) با ورود خواهر کوچک او (میا واسیکووسکا) مورد تهدید قرار می‌گیرد.

ساخت این فیلم حاصل یک ادیسه هفت ساله است.

جارموش در‌این‌باره به خبرنگاران گفت: «ساخت فیلم خیلی طول کشید، چون هیچ‌کس نمی‌خواست به ما پول بدهد. شرایط برای ساخت فیلم‌هایی که کمی نامعمول هستند یا قابل پیش‌بینی نیستند یا انتظارات مردم از یک چیز را برآورده نمی‌کنند، روز به روز سخت‌تر می‌شود. هرچه بود، ما الان اینجا هستیم.»

در نهایت پیش‌بینی اینکه چه فیلمی یکشنبه شب نخل طلا را به خانه می‌برد کار دشواری است، اما خیلی‌ها یکی از دو فیلم «آبی شادترین رنگ است» و «زیبایی بزرگ» به کارگردانی پائولو سورنتینو، فیلمساز ایتالیایی را برنده این جایزه می‌دانند.

مقاله قبلیدراکولا آلبوم هوی متال به بازار می‌دهد..
مقاله بعدیدلائلی که موجب افسردگی و ناامیدی آدمها می شوند!
مسعود نوری جاوید
مسعود نوری جاوید، نامی آشنا برای آن دسته از مخاطبان خبر که در میان هیاهوی پروپاگاندای رسمی، به دنبال رگه‌هایی از واقعیت می‌گردند. او از معدود روزنامه‌نگارانی است که کار خود را نه در ستایش قدرت، بلکه در به چالش کشیدن آن تعریف کرده است. کارنامه او، روایتی است از تلاش برای شکستن سکوت و تاباندن نور بر تاریک‌خانه‌هایی که صاحبان قدرت و ثروت، پنهان ماندنشان را حیاتی می‌دانند. افشای فساد سیستماتیک: نوری جاوید با شجاعت به سراغ پرونده‌هایی رفت که خط قرمز بسیاری محسوب می‌شد؛ از اختلاس‌های صورت‌گرفته در نهادهای شبه‌دولتی و بنیادها تا رانت‌خواری‌های گسترده در پروژه‌های عمرانی و واگذاری‌های غیرشفاف. گزارش‌های مستند او، که اغلب با تکیه بر اسناد درزکرده و منابع داخلی تهیه شده، بارها لایه‌هایی از فساد سازمان‌یافته در بدنه حاکمیت را آشکار کرده است. در حالی که رسانه‌های حکومتی مشغول تولید روایت‌های رسمی از "پیشرفت" و "ثبات" هستند، دوربین و قلم مسعود نوری جاوید به سراغ قربانیان واقعی این سیاست‌ها رفته است. گزارش‌های میدانی او از اعتراضات کارگری، تجمعات مال‌باختگان، بحران آب در خوزستان و سیستان، و وضعیت کولبران در کردستان، صدای کسانی شد که دستگاه تبلیغاتی نظام همواره در تلاش برای خاموش کردنشان بوده است. او با فاصله گرفتن از خبرهای رسمی و جهت‌دار، به ثبت و ضبط روایت‌های شهروندانی پرداخت که قربانی سرکوب سیستماتیک شده‌اند. تهیه گزارش از وضعیت خانواده‌های زندانیان سیاسی، فشارهای امنیتی بر فعالان مدنی و دانشجویان، و محدودیت‌های اعمال‌شده بر اقلیت‌های دینی و قومی، بخش مهمی از کارنامه او را تشکیل می‌دهد. این مسیر، اما، بدون هزینه نبوده است. مسعود نوری جاوید بارها طعم تهدید را چشیده است. او نماد روزنامه‌نگاری است که امنیت و آسایش شخصی را فدای رسالت آگاهی‌بخشی کرده است. کارنامه مسعود نوری جاوید، تنها یک رزومه کاری نیست؛ بلکه سندی است از مقاومت روزنامه‌نگاری مستقل در یکی از بسته‌ترین فضاهای رسانه‌ای جهان. او به ما یادآوری می‌کند که حتی در دل تاریکی، همیشه هستند کسانی که با شجاعت، مسئولیت روشنگری را بر دوش می‌کشند و اجازه نمی‌دهند روایت حقیقت، در انحصار ماشین پروپاگاندای حکومتی باقی بماند.