نمایشنامه ” من ابله هستم ” به روی صحنه آمد!

0
84

تماشای این نمایشنامه کمدی و تمسخرآمیز، که با حضور تعداد زیادی از هنرپیشگان آماتور، به طور داوطلبانه بر روی سن نمایشی خیابان های دو تماشاخانه صاحبنام در خاورمیانه اجرا گردید؛ یکی از تلخ ترین و فاجعه بار ترین حقایق موجود در این دنیا را، در معرض دید و قضاوت جهانیان قرار داد. نتیجه گرفته شده از اجرای داوطلبانه این هنرپیشگان، اعلام شدن یک واقعیتی اگرچه بسیار تلخ، به بینندگان برنامه آنها بود. که ……. اینهمه بدی و پلشتی در جهان، که از جانب جنایتکاران نامی معاصر به وقوع می پیوندند؛ حاصل هواداری نمودن مستقیم یا غیر مستقیم افراد نادانی از جامعه بشری در گیتی است؛ که موجب ازدیاد عملکردهای نادرست جنایتکارانی می گردد؛ که این افراد فریبخورده و نادان، دانسته و ندانسته از کنش های چنین گروه های متجاوز و جنایت پیشه ای، همچون جمهوری ننگین اسلامی، القاعده، طالبان و داعشی های درنده خو حمایت می کنند!

از رخدادهائی اینگونه، چه نتیجه ای عایدمان می شود؟ ابتدا ببینیم موضوع از چه قراری بوده است؟ امروز یکشنبه ۲۸ دیماه ۹۳ خورشیدی، هزاران نفر از مسلمانان کشورهای افغانستان و پاکستان، علیه طنزنامه فرانسوی شارلی ابدو تظاهرات نمودند؛ و این نشریه را، جهت به انتشار رساندن کاریکاتورهای پیامبر اسلام تقبح کردند. در این رابطه سردبیر مجله مورد نظر، که دوازده تن از همکاران خودش را، در جریان یورش تروریست های وحشی به دفتر مجله از دست داده است. ضمن دفاع نمودن از محتوای مجله خود به خبرنگاران گفته است؛ که هدف ما از منتشر کردن کاریکاتورها در این مجله، بها دادن به آزادی ادیان است؛ که این موضوع خودش دفاع کردن از آزادی بیان نیز می باشد. و دین نباید موضوع بحث های سیاسی بشود!

تظاهرات علیه کاریکاتور پیامبر اسلام نشریه فرانسوی شارلی هبدو در پاکستان
تظاهرات علیه کاریکاتور پیامبر اسلام نشریه فرانسوی شارلی هبدو در پاکستان

وقتی که از طریق تلویزیون، صحنه های این اعتراضات را می دیدم؛ از حرکات پرشتاب خشم آلودی که بعضی از تظاهر کنندگان، هنگام بیان شعار های خودشان داشتند و انجام می دادند؛ در این پندار قرار گرفتم، که گاهی اوقات، به ویژه در چند دهه ی اخیر، فعالیت های اهریمن، بیشتر و چشمگیرتر از خود خدا هم شده است. چون دنیا آنچنان تغییر کرده، که خود ستمدیگان هم در کمال نادانی، از ستمگرانی که چنین به روزگارشان می آورند؛ در صف های چندین هزار نفری، و با وجناتی عصبی و عاری خشنودی و رضایت، از ایشان قدردانی و سپاسگزاری می کنند!

زیرا در جریان به اجرا درآمدن این نمایشات تراژدی – کمدی در افغانستان و پاکستان، که به پندار نگارنده می بایست با نام ناخوشآیند ” من ابله هستم ” مورد تماشای جهانیان قرار می گرفت؛ برنامه ای آکنده از تسلیم محض بودن در برابر به وقوع پیوستن جنایت در جهان بود. چون که تظاهر کنندگان، بدون توجه به بدی اعمال تروریست ها، که بدون تردید مسلمان هم می باشند؛ صرفا به پیروی از تظاهرات کوچکی که مردمی در چند کشور اسلامی دیگر به آن دست زده بودند را به انجام رسانیده اند!

شکل گرفتن تجمعات اعتراضی این دسته از مسلمان ها در دنیا، ظاهراش تقبیح کردن انتشار یافتن تصاویر کاریکاتوری پیامبرشان به کاریکاتوریست های مجله فرانسوی است؛ اما در باطن این عمل، آنها می بایست به درندگان داعشی یا هر گروه تروریستی دیگری که مردم بی گناه را می کشند معترض بشوند؛ که با اعمال وحشیانه شان، موجب اهانت های بیشتری به پیامبر آئین این تظاهر کنندگان را فراهم می آورند. اگر چنین نکنند، گوئی که اعتراضاتی که کرده اند، در برابر مسائلی بوده است؛ که آنها از ماهیت شان هیچ اطلاعی نداشته اند. برای آنانی که به همه مسائل و رویدادهای این گیتی پهناور، به گونه ای سطحی و بی تفاوت نمی نگرند؛ بلکه عمق هر چیزی را در نظر می گیرند؛ در این اتفاقات که رخ دادند؛ چند نکته بسیار مهم به آشکارا قابل درک و ملاحظه بودند!

– که مردم بدون پژوهش و تحقیق دین های خودشان را بر می گزینند. – که انتخاب دین و آئین هم، دستخوش چشم و همچشمی های کنونی گردیده اند. – که شناخت مردم نسبت به مسائل خودشان، در زندگی مدنی کنونی ایشان سیر نمیکند؛ بلکه آنها هنوز در حد زندگی اولیه درون غارها می توانند به مسائل اطراف شان اندیشه کنند. متأسفانه چنین دگماتیسم مذهبی تنگ نظرانه و بی خردانه ای، در میان مسلمانان جهان، بسیار بیشتر است تا در ادیان دیگر، اگر چنین نبود، چرا اینهمه شرارت هائی که در دنیا رخ می دهند؛ پس از بررسی و پیگیری از سوی کارشناسان و جامعه شناسان، کنشگران مسلمان را در آن رویدادها، فاعل و کننده آن کارهای ناپسند می یابند؟!

محترم مؤمنی

مطلب قبلیپروانه انتشار «مردم امروز» لغو شد
مطلب بعدیمنتقدان لندن هم «بچگی» را ستایش کردند
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.