نقش زن در انقلاب ایران، از هما ناطق

0
150

بازخوانی تاریخ؛ نقدیم به نسل جوان

 

بیستم بهمن ١٣۵٧

روزنامه اطلاعات قسمتی از سخنرانی هما ناطق مورخ برجسته کشور در دانشگاه تهران را زیر عنوان »نقش زن در انقلاب ایران» منتشر کرد. هما ناطق در این سخنرانی ابتدا از سیاست های گذشته نیروهای چپ و ملی انتقاد کرده و برای مثال به تشکیل جمعیت حقوق بشر اشاره کرده که حقوق بشر فرنگی در آن هست اما بخاطر بدست آوردن دل عناصرمرتجع عده ای را نادیده می گیرد.

وی سپس انقلاب را نتیجه نیروهای نویی دانست که مفهوم خلق را دوباره زنده کردند و در این رابطه به مجاهدین خلق و فداییان خلق اشاره کرد. وی سپس از زنان مجاهد و فدایی نام برد. وی علت این مسئله را برده شدن زن در جامعه آن زمان دانست و نوشت که هیئت حاکمه رژیم با حمایت از زنان در تلاش برای زیر نظر گرفتن خانواده ها بوده است. وی افزود که زنان در دوران پهلوی آلت دست شده بودند تا فقط خرید کنند. البته زن روستایی در نظام غاصب فقط به درد فیلمهای وزارت فرهنگ و هنر می خورد، چرا که نمی توانست مانند زنان شهری هر روز یخچال عوض کند و کولر بخرد. وی ابراز تاسف می کند که چرا زنان با خریدهای خود به رشد سرمایه داری کمک می کنند.

وی آنگاه نوشت که زنان در نظامهای فاشیستی و استبدادی از پیشگامان ارتجاعند. دولت های استبدادی در زنان یک شکل که همه یک شکل دامنهایشان بالا می رفت یک احساسات عجیب و غریب مادری پرورش دادند که حقیقت نداشت. وی سپس با مقایسه شاه، فرح و آموزگار با موسلینی، سخنانی از آنان را در تایید حرف خود می آورد نظیر: «سازمان زنان دست راست دولت است»، «همراه با مشارکت زنان است که به تمدن بزرگ خواهیم رسید» وی در پایان تاسیس سازمان زنان را وسیله ای برای حکومت جهت پیش کشیدن اختلاف میان زنان و مردان پیشرو دانسته و می گوید که آزادی زنان جدا از آزادی مردان نیست و مبارزه ما مبارزه ای است طبقاتی همراه با رفقای مردان.

متن کامل سخنان هما ناطق در روزنامه اطلاعات بشرح زیر است:

هما ناطق مورخ و مدرس دانشگاه، در دومین روز هفته شهدا در سالن آمفی تئاتر دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران تحت عنوان (نقش زن در انقلاب ایران) سخنرانی کرد. وی گفت: » من هم مثل شما معتقد هستم که هدف انقلاب رهایی بخش ما تحصیل آزادیهای اقتصادی سیاسی و فردی است و فکر می کنم که آزادی گرامی ترین ارمغان و گرامی ترین آرمانی است که می تواند اقشار و طبقات مختلف مردم را با هم همصدا و همگام نماید. آزادی به انحصار هیچ فرد و گروهی در نمی آید آزادی زن و مرد، گبر و مسلمان ندارد. ارمغانی نیست که به یک عده آنرا اعطا کنند و عده ای دیگر را در نظر نگیرند. بخشش آزادی به رخ کشیدن ندارد، به رخ کشیدن نوعی سلطه طلبی است. رفتار ضد انقلابی است. سلطه طلبانند که جواب هر پرسش را از قبل آماده دارند که چه بگو، چگونه فکر کن.

رهبران واقعی انقلاب در میان مردمند. همراه مردمند. همگام مردمند. این هیئت های حاکم و فرهنگ حاکم است که برای مردم و بجای مردم و درباره مردم فکر می کند. برای اینکه بهتر بتوانند بر اوضاع مسلط باشند. قبل از اینکه نقش زنان را در انقلاب مطرح کنیم، باید اول بپرسیم که در این انقلاب ما که هنوز به ثمر نرسیده و پایان نیافته گروهها کمتر نقش داشتند. انتقاد را از خود شروع کنیم: در گذشته احزاب ما اشتباه کردند، به غلط رفتار کردند، در اثر نوساناتی که بوجود آوردند در اثر موضع های نادرستی که گرفتند بخصوص در مورد نهضت دکتر مصدق و مبارزه علیه امپریالیسم انگلیس باعث شدند که نهضت چپ مدتها به یاس گرفتار شود و استبداد از این یاس بسود خود استفاده می کند.

جبهه ملی هم در این سالها رو به قدرت ایستاد و پشت به مردم کرد. یکروز از قانون اساسی دفاع کرد و یک روز از قانون الهی. بطوری که هیچ وقت نفهمیدیم برنامه این حزب چه بوده است و برای کدام طبقه فعالیت می کرده است. روشنفکران ما هم که من هم جزء آنها هستم، در این دوره وقتی چاک دهن را باز کردند، حرفهای تاریخی را پیش کشیدند و اختراعات تاریخی را مطرح کردند و از تمام تحولات دنیا در این چند سال اخیر غافل بودند. و منتظر بودند که مثلا آقای کارتر در فلان سخنرانی خود درباره حقوق بشر اشاراتی به ایران بکند و وقتی هم کرد هول شدند و جمعیتی به نام جمعیت حقوق بشر درست کردند که حقوق بشر فرنگی در آن هست اما بخاطر بدست آوردن دل عناصر مرتجع عده یی را نادیده می گیرد.

دوستان! واقعیت این است که انقلاب ما را در این دهه مردان و زنانی پایه گذاری کردند که مفهوم خلق را بار دیگر در فرهنگ ما زنده کرده اند، وقتی که اعتصاب کارگران شروع شد ما روشنفکران غافلگیر شدیم و مردان زحمتکش خود را بیدارتر و هشیارتر از گذشته دیدیم. حتی مدتها مردد بودیم آیا این اعلامیه های شرکت نفت را کارگران خودشان می نویسند یا کسانی دیگر… اما یادمان رفته بود که اختناق و سانسور نگذاشته بود که خبر اعتصابات چند سال پیش کارگران بگوش ما برسد. این دفعه اول نبود که زحمتکشان ما بپا خاسته بودند در سال ۱۳۵۰ مگر کارگران چیت سازی جهان تظاهرات نکردند و ۲۰ نفر کارگر جان خود را از دست ندادند؟ مگر دو سال قبل همین اعتصابات در کارخانه ی قرقره سازی و کفش ملی شکل نگرفت؟ مگر کارگران ما در همین سالها به زندان نرفتند؟ مگر حسن نوروزی و جلیل انفرادی که کارگر بودند، جان خود را در زیر شکنجه رژیم از دست ندادند؟

در این حماسه ی مقاومت علیه رژیم نقش زنان کمتر از مردان نبود که امروز ما بخواهیم نقش زنان را جداگانه در انقلاب مطرح بکنیم. در این حماسه مقاومت علیه رژیم نقش زنان کمتر از مردان نبود که امروز ما بخواهیم نقش زنان را جداگانه در انقلاب مطرح بکنیم. زنان مجاهد، زنان فدایی که با پایداری خودشان در زندانها ترس را از دل من و شما ربودند، کم نبودند. زنانی مثل محبوبه متحدین، نسرین رضایی، رقیه دانشگری، فاطمه سعیدی، فاطمه امینی و صدها زن دیگر بما نشان دادند که در استقامت جسم و روح از هیچ مردی کمتر ندارند. وقتی که اشرف دهقان را شکنجه می دادند او به یک چیز فکر می کرد که عین جمله خودش را برای شما می خوانم: » مزدورانند که فکر می کنند زنان ضعیف هستند آن کسی که علیه ظلم و ستم بر می خیزد قوی است.»

من برای دنیایی مبارزه می کنم ، برای دنیایی مقاومت می کنم ، برای جامعه ای مبارزه می کنم که در آن همه انسانها چه زن و چه مرد یکسان از مزایای زندگی استفاده می کنند. در سایر نقاط جهان نیز هرجا انقلابی بوده زنان دست بدست مردان و دوش بدوش آنان با ظلم و ستم جنگیده اند. در دوران جنگ الجزایر زنان برای اینکه بتوانند به مجاهدان بپیوندند حجاب خودشان را آتش زدند تا اسلحه بدست بگیرند و دوش بدوش مردان بجنگند.

ولی دوستان این مسئله درباره همه زنان صدق نمی کند. درست است که در جمعه خونین تعداد شهیدان زن کمتر از مردان نبود ولی امروز هنوز زنان ما بیداری و هشیاری مردان را پیدا نکرده اند. بحثی را که قصد مطرح کردن آنرا دارم در واقع هشداری است به خودمان به این صورت که چه کار بکنیم تا عقب ماندگی خودمان را جبران کنیم. عقب ماندگی ئی که ناشی از ستمی است که در طی قرون متمادی به ما روا داشته اند. وقتی که در جهان برده نبوده، ما برده بودیم. شاید از این نظر بتوان ما را با طبقه زحمتکش مقایسه کرد. ما زنان مانند طبقه زحمتکش بهره ده بوده ایم و این واقعیتی است. ما زنان همانند بردگان موجوداتی از خود بیگانه و بی اختیار بوده ایم.

در دولتهای جبار و ستمگر قرار گذاشته اند که ما جنس لطیف باشیم، ضعیف باشیم، قهرمان باشیم، مطیع باشیم که اگر همه این خلقیات را خلاصه کنیم مفهوم آن برده ای می شود که بردگی خودش را پذیرفته است. دولت ها دوست داشتند اطاعت خصلت ذاتی ما باشد تا اگر پسران ما، شوهران ما قصد طغیان داشتند جلوی آنها بایستیم و مانع شویم. هیئت حاکمه به فرمانبرداری ما احتیاج دارد تا به وسیله حمایت از زن خانواده ها را زیر نظر بگیرد و از افراد خانواده موجوداتی بسازد که حافظ نظام حاکم باشند. خاموشی زن برای هیئت حاکمه لازم و ضروری است. به کتابهای درسی دوران پهلوی نگاه کنید و کتابهای ابتدایی را در نظر بگیرید. در این کتابها دو قهرمان وجود دارد.

سادات و احمد. از همان صفحه اول سادات کفش لاستیکی ملی بپا کرده و با اطاعت در حال آویزان کردن رخت های شسته به چوب رختی است. صفحه مقابلش احمد سوار بر اسب دیده می شود داسی که در دست دارد که انگار با ظلم مبارزه می کند و سادات در صفحه مقابلش تنها حرفی که می زند می گوید: آن مرد اسب دارد! درست مثل حالتی که می گوید آن مرد اسب ندارد… به صفحات بعدی نگاه کنید. باز احمد است که بادکنکش را هوا کرده و بچه های همسایه را به اتحاد و اتفاق دعوت می کند و زن است که سبدی بدست گرفته هی به بازار می رود خرید می کند برمی گردد، می پزد…

دوستان! این نقش زن در جامعه مصرفی است. زن مصرف کننده و کالاهای تولیدی سرمایه داری لازم و ملزوم یکدیگرند که سرمایه دار تولید کند و زن مصرف کننده این کالاها باشد. متاسفانه ما را آلت دست قرار داده اند و ما آلت دست شده ایم اگر ما نمی خریدیم اگر ما خریدار ساخته های کالاهای مصرفی نبودیم اگر این تصویر را از ما نساخته بودند امروز ما می توانستیم در اعتصاب کارگران سهم عمده ای داشته باشیم و با عدم مصرف و تحریم کالاهای مصرفی به رشد سرمایه داری کمک نکنیم. هیئت حاکمه در تمام جوامع سرمایه داری سعی می کند از زنها یک توده ی یک شکل یک انبود کمرنگ درست کند.

اما معیارهای جامعه مصرف کننده با روحیه زن روستایی و زن کارگر جور در نمی آید. زن روستایی و زن کارگر در نظام غاصب فقط به درد فولکلورو افسانه و فیلمهای وزارت فرهنگ می خورد، چرا که زن کارگر زن روستایی آنقدر رفاه ندارد که هر روز یخچال عوض کند و کولر بخرد و این واقعیت است. بخاطر این تبلیغات و بخاطر اینکه زنان گروههای یک شکل ساخته اند در یک نظام فاشیستی و استبدادی که مردم هویت ندارند زنان پیشگامان ارتجاعند و هربار که دولت های مقتدر می خواسته اند قدرت خودشان را مستحکمتر کنند از طبقات زنان شهری استفاده کرده اند. از همین زنان یک شکل که همه یک شکل دامنهایشان بالا می رفت و یک شکل پاییت می آمد. همین دولت ها در این زنان یکنوع عاطفه مادری و یک احساسات عجیب و غریب مادری پرورش دادند و بنام آنها حرف زدند که بهیچوجه واقعیت ندارد. دوستان بچه همانقدر برای پدر عزیز است که برای مادر و نقش مادر در تربیت فرزند مهمتر از نقش پدر نیست. جامعه است که ما را تربیت می کند، پرورش میدهد حالا نگاه کنید که از این عواطف ساختگی چه استفاده ها می کنند.

روز مادر را اولین بار هیتلر و موسولینی بنا نهادند، برای خاطر اینکه نفاق افکنی کنند و نگذارند زنان دوشادوش مردان مبارزه کنند موسولینی به مادرانی که کودکان زیاد بدنیا آورده بودند مدال طلا داد. همانطور که فرح مادر نمونه درست کرد و در حالیکه دور دیوار با شعار فرزند کمتر و زندگی بهتر پر شده بود فرح به مادری که هشت تا بچه داشت جایزه می داد! من اینجا یکی از نطق های موسولینی را خطاب به زنان می خوانم و بعد آنرا مقایسه می کنم با حرف های شاه، فرح، آموزگار در این باره:

موسولینی در یکی از نطق هایش خطاب به زنان گفته است:

“دوستان عزیز می خواهم امشب از فاشیسم بگویم. موسولینی و فاشیسم یکی است. من نمی توانم فاشیسم را رها کنم، مثل شما مادران خودم بدنیایش آوردم. بزرگش کردم به آن نیرو بخشیدم تربیتش کردم. شما هم مادران، بخشی از سربازان فاشیست هستید. شما هم آنها را بدنیا آورده اید تربیت کرده اید. این سربازان فرزندان شمایند. فاشیسم فرزند شماست.”

در ایران هم آموزگار در یکی از نطق هایش گفته است:

«سازمان زنان دست راست دولت است» و شاه هم در سخنانش خطاب بزنان گفته است که «همراه با مشارکت زنان است که به تمدن بزرگ خواهیم رسید» همچنین شاه به دولت آموزگار دستور داد که دفاع غیرنظامی را از زن و خانواده شروع کند. هدف از تاسیس سازمان زنان هم در ایران این بوده که از نیروی زنان بی تشکل در جهت تثبیت نظام جبار استفاده شود. بهمین علت هرگاه اجتماعاتی تشکیل می شد ما را علیه مردان پیشرو بسیج میکردند و بجای اینکه علیه استعمار که مرد و زن هر دو را در بند کشیده قیام کنیم اختلافات میان مرد و زن را مطرح می کردیم که هنوز هم مطرح می کنیم.

دوستان! هنوز مبارزه پایان نگرفته هنوز عناصر ناآگاه قادرند انقلاب ما را منحرف سازند. خواهران! زنانی که در جمعه خونین زنان در صف مقدم شهید شدند به ما آموختند که آزادی زنان جدا از آزادی مردان نیست و مبارزه ما مبارزه ایست طبقاتی علیه طبقه حاکم همراه با رفقای مردمان. روزیکه انقلاب واقعی به ثمر برسد ما هم آزاد خواهیم شد. هیچکس به تنهایی به آزادی نمی رسد. انسانها با هم آزاد می شوند.

برگرفته از تاربرگ دکتر سعید بشیرتاش